• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه کتاب خریدم راجع به فلسفه ی وجود خدا و ایناس.. بعد یه "بسم ا..." اولش نداره!
 
پاسخ : سوتی‌ها

فامیلمون(فامیل دور):ایشالله سال دیگه زنده بودیم....
من:خدانکنه
فامیل دور: :o
من: :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

نمیدونم شوتیه یا نه ولی شما سوتی بگیرین.. :دی
یکی تعریف میکرد:
پشت ماشین نشسته بودم که از حیاط بیارم بیرون..
مامانم از بیرون بهم فرمون میداد: بیا،بیا،بیا،دیگه نیا لوله آب شکست.. :))

+ آخه وا3 چی فرمون میدی؟! حالا که شکسته میگه نیا.. :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز رفته بودیم بیرون با خانواده بعد پدر گرام میخواست به پسر عمم بگه اینو بده زن داداشت اما بعد از "اینو بده به" این عبارات را فرمویید:
- داداش زنت!
- برادر خواهرت!
- زن خواهرت!
مارو میگی اصن اینجوری بودیم کلآ =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی اومده بود خونمون عید دیدنی بعد موقع خداحافظی طرف بهم گفت خداحافظ ببخشین زحمت دادیم.منم گفتم بفرمایید ;D :-[ :-[ بعد فهمیدم چی شد چرخیدم گفتم خواهش میکنم خوش اومدین
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ناهار خونه عموم بودیم...
اونوخ تلویزیون داشت "افشین" (همون خواننده هه) رو نشون می داد ;;)
یهو مامانم میگه: این یارو چقد آشناس ;;) فک کنم بازیگره :-?
دختر عموم: نه بابا :))...این "افشین"ـه :>

5 دقیقه بعد... (مامانم در حال تفکر :-?)
مامانم: آهان فهمیدم /m\...همون دو تا داداشا ;;)...کامران و افشین ;;)...

کل خاندان: =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با بابام میخواستیم بریم بیرون توپارکینگ بودیم کلیدای بابام افتاد
همینجور داشت دنبالش میگشت گفت چراغ رو روشن کن منم درو باز کردم
بعد بابام گفت هنوز تاریکه منم درو بیشتر باز کردم
بعد بابام گفت براچی درو بیشتر باز میکنی منم گفتم برا اینکه چراغ پرنورتر بشه
بهدش فهمیدم چه سوتی دادم
من تو این حالت ;D :-"
بابام تو این حالت =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من واقعا متاسفم اين سوتي نيست ولي باحاله
رفته بوديم ،مال باخالم اينا بعد من ودخترخالم رفتيم چايي گرفتيم بابستني پسرخالم نشسته بود زير دست من يهو دست دخترخالم خورد چايي هاريخت وسط پاي پسرخالم اونم يهو جيغ کشيد گفت...ام سوخت
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا پسر عموی ما عیدی یادش رفت بده رفته بودیم خونشون :-"
بعد خونه هر کی میره به بچش عیدی می دن اونم به بچه های اونا عیدی میده ;D :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

*دیشب ی جشن داشتیم بعد عموم سخنرانی میکرد بعد خواست متنشو بخونه گفت:بهار میآید تا ب ما ثابت کند ک زمستان ماندنی نیست با وجود کوتاه ترین شبش یلدا بعد هیچکس نفمید
*همون دیشب اون خونه ای ک جشن بود اندازه ی مربع ی راه ارتباطی ب بیرون داشت بعد من اینور بودم پسرعموم اونور بعد فک کردم آیینس هی خودمو درست میکردم بعد فهمیدم این پسرعمومه
اخرشم نفمیدم چ شباهتی بین خودم و خودش درک کرده بودم:-)
 
Back
بالا