• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بابام بهم سیب تعارف میکنه میگه حتما بخور بعد از ورزش خوبه...
میگم ممنون مرسی نمیخوام
میگه:پسر تو چرا انقدر خودخواهی؟؟ X-(
من:خودخواهم؟ :o =))...چون سیب نمیخورم؟ =)) =))
پدر: :-?? :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم : "حالا تو هم شدی نخــودِ داغ‌تر از آش !؟ :-w"

;D
___________

مامانِ دوستم : کولر ُ خاموش کردی ؟!!

دوستم : نمیدونم ، فکــــ کنم ، دقیق یادم نیست !!!

مامان ِ دوستم : در ُ قفل کردی ؟!

دوستم : آره فک کنم ، تا اونجایی که یادمـه کولر ُ درُ خاموش کـــردم !!!!



مــَـردُم در ِ خونَشونُ خاموش میکنن !!!!!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس المپیاد من واس اون روز کلی خر زدم و نزدیک 30 یا 40 تا مسئله راجب اصل لانه کبوتری حل کردم !
اومدم سر کلاس ، استاد یه سوال گفت ، گف هر کی ایده ی اینو بگه جایزه داره !
منم عین این نابغه ها گفتم : آقــــا اجـــــازههههههه ؟؟‍‍!! ایدش که خعلی ضایس ؛ لانه ی اصل کبوتریه دیگه !!
کلاس رفت هوا !! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تورو خداشمارو ب همون ته ديگ ماكاراني قسمتون ميدم وقتي دارين با تلفن حرف ميزنين باخودكار همينجوري تو هرچي جلوي دستتونه نقاشي نكنينو چرتو پرت ننويسين الان بابام داشت باتلفن حرف ميزد اومده بود نشسته بود پشت ميزمن وسط دفتر زبانم تو انشايي ك ازصبح پدرم دراومده تا بنويسم يك ببخشيد ببخشي خركشيده شبيه هموني ك تو شركه كشيدهههههههههههههههههههههههههههههههههه X_X بعدم ميگه اي واي اينو ميخواستي فردا ببري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ^-^
من چيكار كنممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :(( اخه اينهمه حيوونننننننننن داريم ما چرا اخه چراااااااااااااااااااااا خررررررررر؟
:((
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم تو دل طبیعت با خاله اینا !
بعدش از آدامس بحث افتاد منم که خوراکمه همش نظریه میدم دیگه !
شوهر خالم وسطش گفت چای میخوری؟گفتم بریز بی زحمت !
دوباره بحث از سر گرفته شد که دیدم چایم سر شده ! قندونم کنار پای شوهر خالم بود !
میگم عمو از کنار پات تو قندون یه آدامس میدی !!؟ ;D
کسی نموند اون وسط نخنده بهم ! :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم رستوران با دوستام.رفتم فاکتورو گرفتم آوردم که حساب کنیم.شده بود 51800 تومن اینا هم خیر سرشون پول گذاشتن روهم...ورداشتن 52200 تومن بهم دادن منم که اصلا تو یه فضای دیگه برداشتم ببرم قشنگ اومدم پولا رو به ترتیب از زیاد به کم گذاشتم اون 200 تومنیه هم رو همشون بود شیک فاکتور هم گذاشتم روش دادم تحویل مرده...اول که گفت فاکتور رو بگیرید مال خودتونه من X_X بله ببخشید پولا رو شمرد گفت این 200 تومنیه واسه چیه؟من:ها؟این؟این نمیدونم از کجا اومده... :-" من که نزاشتم! مرده: :| اینم 200 تومنیتون...اینم یه دویستی دیگه.بفرمایید میگم براتو بیارن غذا رو...
ماجرا مال یه ماه پیشه...دیگه نرفتم اون رستورانه...
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با دوستم کیمیا چت میکردم (فینگیلیش )
بعد یک چیزی گفتم حالت دعا و آرزو و اینا داشت آخرش گفتم آمین (amin ) :-"
کیمیا : اَمین کیه ؟؟ :-/ (amin)
من : =)) =))
کلی براش توضیح دادم تا فهمیده منظورم آمین بوده نه اَمین :))
آخر دیگه براش فارسی زدم :))

خب اشتباه پیش میاد دیگه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام رفتيم مدرسه ثبت نامم كنه فرماي ثبت نامو تقسيم كرديم بين خودمون تا بنويسيم بعد ميگم بابا نوشته مذهب چي بنويسم يكم فكر ميكنه ميگه بنويس مسلمان ديگه منم مثه گونگا نوشتم مسلمان اومدم بيرون ميگم باباتوگفتي مذهبو بنويسم مسلمان ميگه خاككك توسرت كنن اينهمه درس خوندي مذهبت چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شيعه اي ديگه!حالا من اينجوري :o ااااااااا بابا خودت گفتي!!!!چرا جا ميزني واي ولي خيلي بده الهي چشه هيچكس به اين سوتيه مشترك منو بابام نخورهههههههههههههههههه :-??
 
پاسخ : سوتی‌ها

علی و رفیقم مُچ مینداختن بعد علی باخ میگه قبول ندارم باد ب نفع تو میاد...
=)) =)) =))
****
با یکی رفتم بیرون بعد از سرِ برگشت میخاستیم سوار ماشینمون شیم میگه :
خوبه الان بریم ببینیم ماشینو بردن زیرش آجر گداشتن
=)) =)) =))
****
دختر عموم ی پسر داره ؛بعد هر وخ کار بدی انجام میده میگه بش:نکن پسرِ بدی شدیا!!!
بعد ی روز نوشابه (یا ب قولِ خودش شوبایه =)) )میخاس مامانش بش نداد؛بعد ورداش ب مامانش گف:
نکن پسرِ بدی شدیا!!!
=)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم رنگ فروشی
زینب:
بنفش دارین؟؟؟؟
زینب: ;D
یارو: :o
منظور رنگ بنفش!! :-"
 
Back
بالا