• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

با پوریا و همید و دیگر دوستان رفته بودیم کوه (درکه) همید گفت من بسیجی فعالم. پوریا گفت من اطلاعاتیم ، منم خواستم کم نیارم میخواستم بگم عضو گرداب(تو مایه های ارتش سایبر) هستم ، گفتم حزب عضو توده‌ام :-L :-L :-L :-L تا رسیدیم بالا داشتن به من میخندیدن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

عید خالم اومده بود خونمون عید دیدنی
مامان بابام و خالم و شوهر خالم داشتن درباره مسافرت حرف میزدن :
بابام : آره ما فلان جا و فلان جا و ... خیلی بهمون خوش گذشته
مامانمم تایید کرد
من : خب یک دفه بگو جاهایی که نگین نبوده دیگه !! :-"
همه :))
من :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی اون مجری کچلِ (اسمشُ نمیدونم خب :دی) :
صورت دستُ میشوره
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز صبح تا لنگ ظهر خوابیده بودم تا اینکه زنگ تلفن بیدارم کرد :-w
رفتم جواب دادم دیدم یه زنه از اینا که "ر" هاشون رو یه جوری میگنه . (زنه برای یه سفارشی زنگ زده بود )
بعد یه کم دقت کردم دیدم لهجه ی غلیظ یزدی داره ! :)) :)) :))
اول پشت تلفن خندم گرفت ! ;D :-"
بعد زنه اینجوری شد ! :-L :-L
بعد کم کم منم شروع کردم با لهجه ی یزدی جوابشو دادن ! =)) =)) =)) =))
قشنگ زنه اینجوری شده بود X-( X-( X-(
بعدش که قطع کرد من تا ده دقیقه داشتم میخندیدم ! =)) =)) =))
الانم هنوز با لهجه ی یزدی صحبت میکنم ! ;D ;D
:x
 
پاسخ : سوتی‌ها

دختر داييمو پسر داييم با هم دعوا ميكردن..............
پسر داييم: تو چرا اينجوري غذا ميخوري؟ 8-}
دختر داييم:دوست دارم
پسر داييم: دوستت غلط ميكنه
دختر داييم: دوست من از اين غلطا نميكنه
ما: :o :o اسما جا تو رو خدا............تو جواب ندي راحت تري =)) =))
دختر داييم: :-? :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلاس سوم ابتدایی یک مستخدم داشتیم فامیلش خانم دلیری بود سنشم نسبتا بالا بود
خیلیم همش غر میزد :-"
یک روز بابام دیر اومد دنبالم فقط چند نفر تو مدرسه مونده بودن منم رفتم یک گوشه نشستم به کتاب خوندن
خانم دلیری نزدیک اون جایی رو که من نشسته بودم داشت تمیز میکرد و همش غر میزد
منم اصلا هیچی نگفتم خودمو زدم به اون راه :-"
اونم نامردی نکرد نمیدونم چرا یک دفه با جاروش افتاد دنبال من :)) مگه همه حیاتو من کثیف کرده بودم ؟!! :-"
اصلا فکر نمیکردم پیرزن به این سن انفدر بتونه بدوـــــِ :))
همونجا بابامم اومده بود دنبالم دیده بود نیستم اومده بود تو حیاط ناظممونم اومد
بقیه بچه ها توی حیاط :)) :))
بابام و ناظممون :o
خانم دلیری :-[ :|
من :| #:-S
تو دلم =))
دیگه تا آخره سال از چند کیلومتریش رد نمیشدم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم خسته و کوفته اومدیم خونه ما بعد وسطای ناهار بود و اینا یهو تلفن زنگ زد
من: :-L اه خروس بی محل....حالیشون نیست ک ملت دارن ناهار میخورن زنگ نزنن
رفتم سمت تلفن دیدم شماره خونه دوستم افتاده بود X_X
مامانش بود :-" :-"X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

یادمه دوم راهنمایی دو تا صوتی بد توی دوتا امتحان دادم
1.تو امتحان فیزیک به جای اشعه گاما نوشتم اشعه ماگما !!!
2.تو امتحان جغرافی به جای دریاچه ویکتوریا نوشتم دریاچه کاترینا!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینم یه جور سوتیه در نوع خودش :-" :-?
images
ینی تو این شبکه چه چیزایی پخش میکنن :-? عــــــــجـــــــــــــبـــــ
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان بزرگم گفت : فلانی ، با این که از اون طلاق گرفته ، بازم میگن که بهش " اسپری " میده ؛
ما کلی فک کردیم گفتیم شاید " ادکلن " میده و این مامان بزرگ ما میگه اسپری . :-/
بعد از منبع خبر شنیدیم که به مامان بزرگم گفته بوده :
بهش " اس ام اس " میده و مامان بزرگم " اسپری " شنیده اون رو =))
 
Back
بالا