sahars
کاربر نیمهفعال

- ارسالها
- 17
- امتیاز
- 27
- شهر
- تهران
پاسخ : سوتیها
روز آخر امتحانا،دقیقا روز آخر،قرار بود با 7-8 نفر از بچه ها سرویسو بپیچونیم و خودمون برگردیم.
واسه همین کلی واسه خداحافظی با کسایی ک دارن میرن دبیرستان موندیم و اصلا اهمیتی ندادیم ک سرویس بره.
این معاونِ گیرِ ما هم هی میومد میگفت: سحر!تو چرا نرفتی؟بدو برو.الان سرویسا میرنا
من:خانوم مامانم میاد دنبالم.تا ی جایی خودم میرم بعد میان دنبالم
-ب هر حال برو دیگه.الان از وقت تعطیلیتون گذشته
-چشم خانوم!
یه ربع نیم ساعت دیگه ـم موندیم و آخرش ک دیدم معاون داره همه رو دنیال میکنه ک برن رفتم جلوی در واستادم ک مثلا دارم میرم
یه خورده بعدش حسابی عصبانی شده بود و کلا اولایِ زیادی تو مدرسه نمونده بودن.منم منتظر یکی از سوما بودم ک بیاد و بریم.بعد 4-5متر ک باهام فاصله داشت بلند داد زدم:بدو4 بدو!الان اِخی(مخفف فامیلی معاونمون
) بیرونمون میکنه.
این دوست منم ماشلا رشید!سرشو خم کرد دیدم اخی یه متر عقب تَرِش واستاده داره با اخم خیلی زیاد نگام میکنه
من:
:-اس
فرار!
روز آخر امتحانا،دقیقا روز آخر،قرار بود با 7-8 نفر از بچه ها سرویسو بپیچونیم و خودمون برگردیم.
واسه همین کلی واسه خداحافظی با کسایی ک دارن میرن دبیرستان موندیم و اصلا اهمیتی ندادیم ک سرویس بره.
این معاونِ گیرِ ما هم هی میومد میگفت: سحر!تو چرا نرفتی؟بدو برو.الان سرویسا میرنا
من:خانوم مامانم میاد دنبالم.تا ی جایی خودم میرم بعد میان دنبالم
-ب هر حال برو دیگه.الان از وقت تعطیلیتون گذشته
-چشم خانوم!
یه ربع نیم ساعت دیگه ـم موندیم و آخرش ک دیدم معاون داره همه رو دنیال میکنه ک برن رفتم جلوی در واستادم ک مثلا دارم میرم

یه خورده بعدش حسابی عصبانی شده بود و کلا اولایِ زیادی تو مدرسه نمونده بودن.منم منتظر یکی از سوما بودم ک بیاد و بریم.بعد 4-5متر ک باهام فاصله داشت بلند داد زدم:بدو4 بدو!الان اِخی(مخفف فامیلی معاونمون
) بیرونمون میکنه.این دوست منم ماشلا رشید!سرشو خم کرد دیدم اخی یه متر عقب تَرِش واستاده داره با اخم خیلی زیاد نگام میکنه
من:
:-اسفرار!





شدیم.بعد مامانم اومد حرف خالمو درست کنه برگشت گفت منظورش پنجم راهنماییه!من و دختر خالم دیگه اینجوری 




