اون روز دختر عموم داشت یه جریانی رو در مورد یکی از فامیلای دورشون تعریف میکرد گفت: ... طرف که اسمش محیطه فلان کارو کرد
منم برگشتم بلند گفتم چه اسم خنده داری داره لابد اسم داداششم مساحته
اونم اینطوری شد و گفت اتفاقا اسم داداشش مساحته
من هم اینطوری شده بودم هم اینطوری :-[
رفته بودیم مراسم ختمه یکی از فامیلامون یکی از معلم هامونم اون جابود
من داشتم کمک میدادم
بعد من فامیلامونو نصفشونو درست نمیشناسم ^#^
این طرف پسرعمو مامانمه بعد برادر شوهره خالمم هست بعد خالم خیلی به خانوادشون نزدیکه برا همین مراسم اونجا بود
معلمم:شما کجا این جا کجا؟
حالا من : با اعتماد به نفس اینجا خونه خالمه خالمم که شوهرشون داداشه اقای..(متوفی) ان بعد تا سه ساعت تحلیل کردن ببینن من کیم
به مامانم گفتم گفت چقدر تو باهوشی این اقا پسر عموی منه!!!! =D
رفتم جموم يه ٢ ساعتى اون تو فقط زير آب نشته بودم بد مامانم ميگه اون تو چى كار مى كنى بيا بيرون ديگه، منم به زور اومدم بيرون بد مى خواستم لباس بپوشم يادم اومده كلاًخودمو نشستم فقط زير آب نشستم :-[ :-[ #-o
سر کلاس فیزیک بودیم، دوستام میز عقب داشتن در مورد بازیای کامپیوتری جدید حرف میزدن. یهو یکیشون گفت : Battlefield 3 منم کلی ذوق زده شدم برگشتم یکم بلند گفتم: من دارم!
بعد معلمه منو یه نیگا کرد گفت: منم دارم، پس مواظب خودت باش! B-)
من
کل کلاس
يه روز رفتم تو كلاس
هيچ جارم نگاه نكردم مستقيم رو كردم به بچه ها كه نشسته بودن گفتم:
خب بچه ها اين زنگ با آقاي ... داريم
آماده اين حالشو بگيريم
همه ساكت موندن
فقط يه نفر بلند گفت ب......له
اونم كسي نبود جز همون دبير كه پشت سرم بود و من متوجه حضورش نبودم
ینی این پوریا ی چی انداخته تو کله ما اصن بیرون نمیره!!
چند روز پیش زنگ زدم مدرسه مشاورمون برداشت
حرف زدیم
بعد آخرش پرسید محمدرضا روباتاتون واسه نادکاپ کامله!!؟
گفتم : کامله پسر کامله(تکست سروش هیچکس!!)!!!!! (با یه سرعت شدید که مشاوره نفهمید چی گفتم!!)
گفت : چی؟
گفتم :هیچی... کامله آقا!!!!