• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه مدت ورژن گوشی استفاده میکردم بعد این کاراکتر اسمایلیا رو یادم رفته بود،هی فرت وفرت اینو:)) بجای این:) استفاده میکردم! ;;)
فک کن مثلا: خانم فلانی از زحمات شما متشکرم:))




یا مثلا اینایی که تا مدت مدیدی lol رو لول(او) میخوندن هِیَم استفاده میکردن :-" :-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معاونه عادت داشت به همه مادر
منم عادت داشتم هركي هرچي بهم ميگه بگم عمته
ديگه خوتون حساب كنين
بخدايهوازدهنم پريد
 
پاسخ : سوتی‌ها

آخرین روز قبل عید - تو مدرسه - زنگ اول - دینی داشتیم ... معلمممونم خیلی جدی شرو کرد دعای تحویل سال رو بخونه از مام خواست بعدش تکرار کنیم :

- یا مقلب القلب و القلوب

- بچه ها: =)) =)) =))

بعد من با خودم گفتم حالا ک انقد قشنگ سوتی میده حیفه ننویسمش... صفحه اول کتاب دینیم نوشتمش... ی ماه بعدش روز کارگاه معلممون میخواسته سوال طرح کنه ب دوستم گفته برو ی کتاب بیار... دوستمم ی کاره کتاب منو بهش داده بود... اونم دیده بودشو... :-[

جلسه بعد سر کلاس رسوام کرد... هی میگفت: بعضیام منتظرن... ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با مدیر مدرسه جلسه داشتیم واسه برگزاری یه برنامه ی علمی داشتیم اسم انتخاب میکردیم
توی اسم انتخابی کلمه ی طعم وجود منم که داشتم نتایج جلسه رو می نوشتیم به جای این که بنویسم طعم نوشتم طمع بعد هم خیلی خوش حال برگ رو دادم دست مدیر مدرسه
دو دقیقه بعدش صدام زد کلی باخنده دعوام کرد ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم مسابقات رباتیک تو تهران، فینال لیگ شبیه سازی 2 بعدی بود بین یه تیم مشهدی و یه جای دیگه. همه بچه های مشهد جمع شده بودیم جای تماشاچی ها و داشتیم تشویق میکردیم که دیدم یکی از آقایون مشهدی که اتفاقا اونم شبیه سازی کار میکنه و از اون قدیمی هاست از دور داره اشاره میکنه منم فک کردم که با منه، بلند شدم به خودم اشاره کردم اونم سر تکون داد. منم از جایگاه تماشاچی ها اومدم بیرون و رفتم پیشش وقتی رسیدم سلام کردم گفتم با من کار داشتید؟ گفت:چی؟با شما؟نه!!!
یعنییییی همچیییین ضایع شدم که نگو!!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بــآ دختر خـــالم رفتـــَم خونه دوستش...
بعد اوناهم خِـــیلی پول دارن و خـــــــــونَشون خیلی بزرگـــه...
میخواستیم از خونشــــون بریم بیرون که من به دخـــــــــــــی خالم گفتم تو برو مَــــن میام اونم رفت...
خلاصه مَـــن موندمو یه عالمه راه :-"
شــانسی یه جا رفـــتَم دیدم از اتآقه مامان باباش دراومدم ;D مامان و بآباش تو اتاق :o من X_X ای وااااااااای اشتباه ومدم خدافظ :-"

خـــــــــونه فقط خونه خودمون نُــــــــقلی ;D ;D :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان میخواست برام دستبند ببنده . بعد خیلی محکم بست ، دستم درد گرفت ! :د

مکالمات :

من : آآآی !
دوست : چیه ؟!
- خیلی محکمه دستبنده ! نخاعم قطع شد ! X_X
- ها ؟! :o
- رگبرگم پاره شد ! X_X ( لازم به ذکره که زنگ قبلش پژوهش زیست داشتیم :-" )
- مهشید ! =))
- اه بسه دیگه :-L فعلا این دستبند رو ُ باز کن . :-L هر چی تو میگی اصن :-"

:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز صبح راننده سرویسم 1 ربع دیر کرده بود منم عصبانی زنگمونو زدم میگم مامان به این مرتیکه خر رنگ بزن به بین کجاست؟؟؟ X-( X-( بد همون لحظه رانندمون اومد و همه حرفامم شنیره بود من در این حالت یودم :-" X_X #-o :-[رانندم :| X-( X-( :-L :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

تا همین چند وقت پیش به عین خیال میگفتم عند خیال ;D
سر کلاس گفتم من که عند خیالمم نیس نمره ام چن میشه ;D =))
مریم: چی؟ عند خیال؟ :)) =)) مجید جان دلبندم اون عین خیالـِ ;D
من : میدونم واسه خنده اش گفتم :-" ;D
بعد که فک کردم فهمیدم عند از واژه ی انگلیسی end هستش احتمالا که میگن طرف عندشه ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

من ی دفعه به معلم زبانم گفتم زندایی
خیلی بد شد
خوچیکاکنم خوابم میومد دیشبشم خونه داییم بودیم خو اثیر میذاره دیگه
بعد همه خندیدن اینش خوب شد خندیدن شاد گشتن!
 
Back
بالا