• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

منو رفیقم چن هفته پیش یه سفر کوتاه کردیم و تو راهمونم یه سر زدیم به یکی ا شهر های تقریبا شمالی و با کلی خاطره در عرض ۱ ساعت تقریبا بعد اونجا دو نفر از دوستانمونم (دختر ) ملاقات کردیم بعد داشتیم تو پارک راه میرفتیم یکیشون گف ما مهمون نمیکنیم مهمون شما ها منم شوخی شوخی برگشتم گفتم قلیون خوبه بریم قلیون مهمونه من بعد همون دوست عزیز هم یهو برگشت به صدا بلند گفت نه دیگه نمیشه پیشنهاد خاک بر سری ندین و چن بار تکرار کرد دقت کنین وسط پارک با یه سری ادم دور برمون در یک جمع دو دختر و دو پسر

من و گلی :‌ :-[ :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ملانصرالدین به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت! :|
سوتی فامیل بزرگ!
با یه جمله کل ادبیات دوران کودکی منو دگرگون کرد!
---------------------------------------
قیرز = غیر از!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم داشتیم در مورد موقعیت تورنتو صحبت میکردیم
اون نسبت به آمریکا می گفت من نسبت به کانادا
اون میگف شمال شرقی من میخاستم بگم جنوب شرقی هواسم پرت شد گفتم شمال حنوبی!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز خودمو دوستم داشتیم بستنی میخوردیم

من یکم از بستنیم مونده بود گفتم دلمو زده نمیتونم بخورمش

دوستم:آره منم همینطور

بعد من به دستش نگاه میکنم می بینم بستنیشو تا ته خورده مونده چوبشم بخوره

دوستم: :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

از اون اسباب بازی ها که نمی دونم اسمشون چیه دوتا کره فلزی هستن میزنن به هم صدامیدن
تازگی ها دست همه هست از خیابون به جای صدای ماشین صدای اونا میاد اعصابم رو خورد کردن
به دوستم میگم من بفهمم کی اینا رو میفروشه
میرم مغازشو تخته میکنم
میگه :بابای من :-/
من: :-s
هر دوتامون :)) :)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مدیرمون ی پسر داره اخر بچه مثبت هاس... ینی از اونایی که دکمه یقه سونو محکم میبندند و چفیه دور گردنشون می بندند :-$
مدیرمون داشت واسه یکی از معلما تعریف میکرد می گف:ی شب سر سفره داشتیم غذا میخوردیم ی لقمه از دهنم افتاد ... پسرم اونو برداش خورد :-&
از ش پرسیدم مامان دیونه شدی این چه کاریه ...
گف:مامان این لقمه شفاست :-& :-/
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز یکی از بچه ها میخواست بره بیرون از کلاس
طفلک از اول ساعت تو فکر بود...
رفت سمت در کلاس که بره بیرون...بعد یهو واستاد...در زد...بعد خیلی شیک منتظرم بود که بگن بفرمایید!!!
=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

خیلی بده با اعتماد به سخف کامل دنبال یه آهنگ شرو کنی به خوندن در حالی ک رو اعصاب همه هستی با اون صدات، بعد تازه یه جارو بلند اشتباه بخونی خیلی بده خیلی... X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش ماشین حساب دستم بود داشتم باش کار میکردم که
یه دفه بابام داد زد:این گوشی لعنتی رو بذار کنار...تو مثلا امتحان داریا!!! X-( X-(

من به این حالت :-w :-L ماشین حساب مبارکو نشون دادم:به نظرت این مبایله ؟؟ :-w :-??
بابام: :-" :-" :-"نه خب... :|
من:پس بذار ادامه اسمو بدم!! =)) =)) :|
بابام:خب حالا من یه چیزی گفتم!!


نتیجه گیری اخلاقی:مامان بابای عزیز زود قضاوت نکنین تا ضایه نشین ;D ;D
 
Back
بالا