• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشتیم با دوستم تو خیابون راه میرفتیم در یه ساختمون باز بود نیمه ساخته بود بعد دوستم از بنایی و اینا خوشش میاد ;Dگفت بیا بریم توشو ببینیم بعد نگاه کردیم از دور هیچکی توش نبود رفتیم تو رفتیم بعد داشتیم میرفتیم طبقه بالا فک کردیم هیچکی نیس بعد یهو یکی از پشت یقه من و گرفت گفت کجا بعد شانس اور اوردم دوستم همراش اب بود پاشید تو چشاش دیگه د فرار!اصن درسی شد جایی نریم بدون اجازه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگو شیش بار پشت سر هم میزنن و من عصبانی میرم که جواب بدم
-بله؟ :-ال
- مامور گاز (طرف مشخّصاً اعصاب نداشت)
- بندازینش تو صندوق ( =)) احتمالا داشته م به قبض و اینا فکر میکردم :-" X_X)
- خانوم باید بنویسم :-L ( دیگه اصلا اعصاب براش نمونده :-")
-ها؟ X_X بله بفرمایید. :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

عید رفته بودیم مسافرت(3 تا ماشین بودیم) یه جا پیاده شدیم آبو هوا عوض کنیم! بعده یه 5 دقیقه ای راه افتادیم.همینطوری داشتیم میرفتیم یهو دیدیم داییم زنگ زد!!!
داییم:شما کجایید پس؟
ما:خب تو ماشین دیگه!!
_:من هنوز اینجام که!!
_: =)) =)) =)) =)) =))
آخه من موندم داییم به اون گندگی چه جوری جا مونده بود حالا جالب تر از این، این که چه جوری شوهر خالم که راننده بود این همه تو آینه پشتو نگاه میکرد نفهمیده بود!!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز ک برا زیست میخوندم خستع شدم و رفتم آشپزخونه و اینا :)
بعد مامانم:: سجاد ی پیاز بردار پوس بکن و بعدش رنده کن :) :) :)
منم::: :| :| :|
بعد اینکه پوس کندم و رنده کردم چشام پر هز آب شده بود و اشک میومد :-" :-"
بعد داداشم اومده میگه::
داداشی گریه کردی؟؟؟ :( :(
من:: نه سامان جان
داداشم بعد با اعتماد ب نفس کامل میگه::
آها فهمیدم...چشات آبریزش بینی داره :> :>
بعد من و مامانم:: :)) :)) :)) :))
سامان:: چیه؟مگه جی گفتم؟؟ :( :((
منم گفتم هیچی داداش...بیخیال :))
اصن ی وعضی بودا
خستگی زیستمون در رف :دی
***مدیر گرامی اگه خواستی پاک کنی بالایی بهتره فک کنم
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقت پیش سر کلاس جبر معلمون داشت احتمال درس میداد
گفت دختر دختر پسر
یا پسر دختر پسر
یا پسر پسر پسر ی دفعه یکی برگشت گفت قند عسل کلاس منهدم شد =)) =)) =)) =)) =)) ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

به صورت جنازه وار!!! روی مبل افتاده بودم بعد دستم آویزون شده بود !!! یک هو خورد به یک شئ ناشناس!!!
یاد این بازی بچگی هام افتادم که چشمام رو میبستم حدس میزدم چیه
بعد ویژگی هاش!!!

به اندازه یک انگشته
انعطاف پذاره
نرمه
و داره راه میره!!!
;;) ;;) ;;)
بعد از 30 ثانیه :| داره راه میره!!!!! :|
بعد از نگاه انداختن بهش!!! :-& :-& :-& :-& :-&
:-L :-L X-( X-( X-( X-(
هزار پای مزخرف بی خاصت! :| X-( :-L >:p
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا جاتون خالی دیروز گوشیم رو زده بودم به شارژ هم زمان آهنگ هم گوش می دادم که یک هو صدای آهنگ قطع شد و یک آن متوجه شدم گوشیم خاموش شده :o :o :o :o :oهی این شارژر رو کردم تو کشیدم بیرون همه ی شارژر های خونمون رو آوردم وصل کردم اما باز هم هیچ اتفاقی نیوفتاد :-?? :-?? :-?? :-??صد بار باطری شو در آوردم کردم تو بازم هیچی به هیچی بعد خسته شدم رفتم آب بخورم دیدم چراغ صفحه ی یخچال خاموشه :)) :)) :)) :))

الان که دوباره می خونم می بینم خیلی مسخره است اما من در اون بازه ی زمانی خیلی به خودم خندیدم ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

+یه بار معلمِ دبستانم زنگ زده بود خونمون؛بعد مامانِ من هووووول شده بود داش چرتو پرت میگف؛ کلی به خودش فشار آورد گف:

ایشالا سایتون از سر حضرت مهدی(!) کم نشه!=))..حالا مامان من اصن ازینا نمیگفتا..یه بارم که گف اصن عالی بود!:-""

+ یه بار داشتم شطرنج بازی میکردم با پسر خالم؛ بعد صدای آیفون اومد..رفتم برداشتم گفتم: کــــــیش!

دختر خالم از پشت آیفون:ها؟:-اس

اصنن غرق در شطرنج بودم من!8->
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا یه دوستم یه سوتی داد در حد لالیگا
این دوست ما بعضی وقتا رو موهاش خیلی حساسه
داشت تو خیابون راه میرف یه 405 شیشه دودی با درصد بالا ( که دیگه مثل اینه عمل میکنه) رو دید رف جلو شیشه هی موهاشو درست میکرد شونه میزد و شعر میخوند که یهو یه دختر تو ماشین بود شیشه رو اورد پایین و بش اینجور نیگا کرد :-? ;) دوستم: X_X ^#^
اینم الفرار :)) ;D =)) فرار کرد خخخخ =)) =)) =)) =))
کلی خندیدم جاتون خالی ;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر امتحان زبان فارسی جواب ی سوالو یادم نمیومد
بعد از پشتم صدای پچ پچ می اومد منم عصبانی گفتم:ببندید دیگه لعنتیا
یهو همه جا ساکت شد برگشتم دیدم معاونمون با دبیرمون قرمز شدن :-ss
بعد من :-" :-" :-"
 
Back
بالا