• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس ریاضی بودیم. معلم داشت جزوه میگفت. بعد گفت برای رسم نمودار sgn(x) این کار را انجام میدیم. بعد یکی پرسید اقا این نمودار چه نموداریه؟ بعد من با صدای بلند برگشتم گفتم: این همون سینوس خودمونه. اقا یه جوره دیگه تلفظ میکنند.بعد در این هنگام بچه ها گفتند اقا راست میگه؟ بعد معلم ما چپ چپ منو انقدر نگا کرد. که من گفتم میشه برم بیرون؟ 8-|
 
پاسخ : سوتی‌ها

اواخر اردیبهشت امتحان حفظ شعر ادبیات داشتیم. بعد من و تعدادی ز دوستان کلاس جغرافی رو به هوای حفظ شعر ها پیچوندیم. بعد تو راهرو مدرسه دراز کشیده بودیم و داشتیم باهم حفظ میکردیم. بعد تو این حال و هوای ما معلم ریاضیمون(که مرده) از یک کلاس دیگه اومد بیرون ما ها همه کپ کردیم. بعد اونم چشاش 4 تا شد گفت استغفرالله رفت تو کلاس. زنگ کهخورد داشت میومد بیرون بعد من حواسم نبود پشتمه برگشتم بعد یه راست با یه شیکم گنده مواجه شدم. اون شیکم معلم ریاضی بود. بعد اونم به من گفت خانم جلو چشتو نمیبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

امشب رفتيم خونه مامان بزرگم مهموني
رو حياط نشسته بوديم نور اونجا كم بود
پسر عموم يه عالمه فكر كرد چي كار كنه نور زياد بشه
پاشد در شيشه اي بين اتاق و حياطو باز كرد
گفتم بش چي كار مي كني
گفت خب اين طوري نور زياد مي شه خب
من =)) =)) =))
خودش :o ;D =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

هست که می‌گن "سلام برسون" باید بگی "بزرگی‌تونُ می‌رسونم"، خوب؟
امروز صبح تو آسانسور به دختر همسایه‌مون گفتم: بزرگی‌مُ برسون. :د

+ روابط اجتماعی. :-‌"
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم تعریف میکرد.امروز داشتن تو یه حیاط درس میخوندن.ناظمشون اومد در حالی که یک کت تمیز و شیک داشتش(اون هیچوقت کت نمیپوشه.ینی تا حالا دیده نشده که کت بپوشه)
بعد دوستم آروم به همکلاسیاش گف:اوووووه ...کت پوشیده...
بعد ناظمه گف.آره. کت پوشیدم.اصن لباس عیدمه.بهم میاد؟؟؟؟؟
بعد دوستم مونده بود بخنده.یا عذر خواهی.کنه.
بعدش رف پیش ناظمه.ناظمه بهش دوتا منفی انضباطی داد.
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلا ما دانش اموزان بدبختی هستیم هر چی ناظر گیره میزارن بالا سره ما!!! ~X(
من و یکی از بچه ها شانسی با هم سرفه کردیم!!! :|
ناظر:(هیچ نیگا نمیکنه میگه فقط)!خانوم حرف نزن!!!عه!! :-L
من و دوستم:خانوم ما کوجا حرف زدیم اخه؟؟؟ :-??
ما تقلب نمیکردیم اصلا!! :o
ناظر:نه تروخدا بیا تقلبم بکن!! :>
اخ من چی بگم به این!!!! X-(
این تا اخر امتحانات منو نکشه دس برنمیداره! #:-S
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه دفه رفتیم خونه خواهرم (ماهشهر بود) یه روز موندیم صبح روز بعد که خواستیم برگردیم داداش بیچاره من رف دستشویی ما هم سوار شدیم رفتیم یه 10 دیقه دیگه همون خواهرم بمون زنگید گف چیزی گم نکردین همه جارو نیگا کردیم گفتیم نه :) گفت دوباره همه جارو نیگا کنید دیگه اصن بابام زد کنار رفتیم تو صندوق عقبو گشتیم بش گفتیم چیزی گم نکردیم
بعدش گف پس عارف کجاس؟؟
اینجور نیگا کردیم :-\ :o گفتیم اره اره اونو گم کردیم
گف بیاین ببرینش ^-^
=)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

وای
یه روز خالم اینا اومده بودن خونمون
بعد خالم۳تا بچه داره،لیدا،آیدا،رامین
آیدا۱۰سالشه،لیدا۱۷یا۱۸سالشه،رامین هم۱۹
اونشب خالم تا ساعت۱۱و خورده ای موند
آیدا هم توی اتاق ما داشت با داداشم بازی میکرد
خالم و شوهر خالم بلند شدن،لباساشونو پوشیدن،لیدا و رامین رو برداشتن بردن :o
ما هم حواسمون نبود،یهو آیدا از تو اتاق اومد بیرون ما هم اینو دیدیم :o :o
بعله،فهمیدیم که خاله ی گرام دخترشون رو جا گذاشتن،عاقا همین که اومدیم بهشون زنگ بزنیم،یهو زنگ اف اف رو زدن،ما هم گفتیم حتما اومدن آیدا رو ببرن،درو باز کردیم. با آیدا رفتیم دم در
بعد یهو لیدا اومد گفت:ببخشید خاله من موبایلمو جا گذاشتم :o
ما موبایلشو دادیم،بعد دیدیم داره میره!!!!!!
گفتیم مگه واسه آیدا نیومده بودی؟؟؟؟
گفت:نه،واسه موبایلم اومدم،مگه آیدا اینجاست؟؟؟؟؟؟
یعنی بگم سنگکوپ کردم باورتون نمیشه :-\
به خدا راست بود،یوقت فکر نکنید دروغ گفتم!!!
جالبه که فهمیده بود که موبایلشو جا گذاشته،اونوقت متوجه نبود خواهرش نشد،تازه دم درم دیدش،اما بازم نفهمید :-\
 
پاسخ : سوتی‌ها

طرف اومده میگه کفی طبی، بوگیر، عرق گیر...
بعد خودش با این صندل طبیا اومده
میگیم چرا خوب کفش نمیپوشی؟ راحتتری که!
میگه دکتر گفته باید کفی بندازی منم پول ندارم، بعد تو کفش این همه مدت پام عرق میکنه بو میگیره!
پس اون چیه دستت لامصب؟!
 
Back
بالا