• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیـروز بـا دخـترخـاله گـرامے تـشریف بـردیم خـریـد

خـب رفتـیم کـلے چـیز خـریدیم جمـعا شـد 30تـومـن

بعـد خـب کـارتو دادیـم گـفتیم کـارت بکـش

دخـتر خـالم::4 و 500

فـروشنـده:: نخـیرم 30 هزار تـومـن شـد

دخـترخـالم:: منـظورم رمـز بـود

بعـد خـب خـریدیم و داشتـیم مـیرفتـیم کـه مـن دلـم پـاستیل و اینـا خـواست رفتـیم خـریدیـم دوبـاره

دوبـاره کـارت رو دادیـم

فـروشنـده ::4 و 500؟

دخـترخـالم:: نـه گـفتیـد 4 و 200 شـد

فـروشنـده:: منـظورم رمـز بـود

مـن:: =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

هفته پیش با دختر خالم رفتیم سوپر نزدیک به خونمون
فروشنده ی اون سوپر معمولا وقتی میخواد قیمتا رو بگه خیلی جو گیر میشه
واسه ما هم طبق معمول داشت قیمتا رو میگفت اونم با چه حسی!
یهو پایه ی پشتی صندلی شکست، مرده از پشت محکم خورد زمین :-"
حالا یکی بیاد جلو خنده های دختر خالمو بگیره بلند بلند
مردم رفتن برن ببینن اون مرده چی شد من ودختر خالم داریم میخندیم
حالا از اون روزیه من هر وقت میرم اون مغازه مرده بیچاره اینقد خجالت میکشه، من باز از اون بیشتر :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

جزوه ی هندسه پایه مون این مدلیه که یه سری درس داره و وسطاش تست ـه!
سر کلاس داشتیم تستا رُ چک میکردیم!
به این برخوردیم:
حالت های تساوی دو مثلث : 1.ض ض ض 2.ز ض ز 3ض ز ض
سبا:گزینه ی یکــ ـه دیگه ;;)؟
من: :))این تست نیست عزیزم :-"
فتاحی: 8-|
سبا: X_X :-" :-" اصن استدلالم واسه انتخاب این گزینه چیه اونوقت؟ :-"
...
توی حیاط مدرسه موقع رفتن به خونه!
من:شکی خدافظ >:D<
شکیبا:فردا یادت نره ناخوناتُ بیاری ؟ ;;) میخوام برات لاک بزنم!
من:نه :-"یادم نمیره :))
...
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاقا من بعد سال ها رفــتـه بـودم کـوه داشـتـم قـدم زنـان مـی رفـتـم کـه دیـدم یــه دخـتـر آمـاده شـده کـه خـودشـو پـرت کـنـه پـایـیـن.سـریع بـه سـمــتـش دویـدم گـفـتـم نـــــــــه صـبـر کــن!!!

دخـتـره بـهـت زده بـهـم نـگـاه کـرد.تـو چـشـاش یـه غـم بـخـصـوصـی دیـدم...
بـهـش گـفـتـم:مـیـدونـم دنـیـا مـروت سرش نـمـیـشـه.مـیـدونـم داره بـهـت خـیـلی ظـلـم مـیـشـه امـا خـودکـشـی راه حـل نـیـسـت...
دخـتـره گـفـت:امـــا.... :o
بــهـش مـهـلـت نـدادم گـفـتـم:امـا نـداره کــه...خـودکـشـی کـار آدمـای ضـعـیـفـه...دخـتــره گـفـت:امـا مــن.... :o
دیـدم انـگـار بـا حـرف نـمـیـشـه قـانـعـش کـرد ایـن بـود کـه بـا یـه حـرکـت گـاز انـبـری پـریـدم رفـتـم دسـتـشــو کـشـیـدم بـه سـمـت خـودم و داد زدم:نــــــه تـو نـبـایـد تـسـلـیـم دنـیـا بـشـی!!! B-)
دخـتـره گـفـت:اووی حــیــووون :-L ,یـابــو,اسـکـل کـی خـواست خـودکـشـی کـنـه.داریـم تـمـریـن مـیـکـنـیـم فـردا مـسـابـقـه داریـم.رفـتـم لـبـه پـرتـگـاه وایـسـادم دیـدم 6-5 تـا دخـتـر دیـگـه دارن سـنـگـارو گـاز مـیـزنـن از خـنـده!!! :-[
طـرف پـارکـور کـار بود :| !!! حـالا ایـنـا هـیـچ, یـکـی نـیـسـت بـه مـن بـگـه آخـه اسـکـل آدم از ارتـفـاع دو ,سـه مـتـری بـیـوفـته مـیـمـیـره کـه رفـتـی ایـنـقـدر نـطـق کـردی واسـش؟؟؟

واقعا کوه رفتن که هیچی کار خیر کردن به من نیومده....
اما خودمونیم ها مردم جنبه محبت ندارن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

نمیدونم سوتی هست یا نه :-??
دو سه روز پیش بابام به من و داداشم گفت من هر وقت میخوام برم سر کار شما دوتا سرتون تو کامپیوترتونه و حتی باهام خداحافظیم نمیکنین :-L :|
دیروز داداشم دوباره یادش رفت خدافظی کنه ;D واسه همین سریع یه اس به بابام داد و نوشت "خدافظ بابا"
بعد بابام دو ساعت بعدش گوشیشو نگاه کرده و اسو خونده و زنگ زده خونه مکالمه ی بابا و مامانم:
بابا: الو سلام امین کو؟ :-s
مامان: همینجاست چطور؟ :-/
بابا: الان مطمئنی پیشته؟ :-s
مامان: اره دیگه :|چرا؟
ب: پس چرا واسم نوشته خدا فظ؟ :-s
م: اووووووه! :))اون مال عصر بود که رفتی بیرون ;;)
بابام ~X( :-" :-"
من و مامانم و داداشم =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

کنار پریز های برق(قسمتی که توی دیوار قرار میگیره) دو تا تیکه ی فلزی داره که پریز توی دیوار گیر کنه و بیرون نیفته.(خوشحال باشید که اطلاعاتتان را افزایش دادم)
یه بار یکی از پریزهای خونمون از دیوار بیرون افتاده بود و توجه مرا جلب کرده بود. رفتم جلو نیگا کردمش متوجه اون دو تکه فلزی شدم.
برای این که ببینم برق داره یا نه دستم رو گذاشتم روش ;D
چند لحظه فکر کنید... برای تست برق دار بودن قطعه ای، اون رو لمس کنی 8-} خیلی جرئت میخواد
اگه برق داشت فکر کنم دیگه این جا نبودم که اینا رو بنویسم :|

پ.ن : معنی شبگرد چیه؟
من کم تر از 50 نفر رو دیدم با پیشوند و پسوند شبگرد
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام می‌خواست بره کانادا . من و دوستام که مدرسه بودیم ، تصمیم گرفتیم حالا که همه هستیم بهش زنگ بزنیم ;;)
مریم شماره خونشون رو گرفت و مامان دوستم برداشت ؛ صداشو خیلی ملوس :-" کرد و با مامان اونی که می‌خواست بره ، حرف زد و اینا . بعد من بهش گفتم چرا انقد خودتو لوس و حال به هم‌زن کردی؟! :| مریم گف خب چی می‌گفتم؟! مثن می‌گفتم هوی عوضی گوشی رو بده به مینو؟! :-w وقتی مینو اومد و حرف زد ، دیدیم داره ریسه میره از خنده و خیلی خجسته گف که رو بلندگو بوده و مامانش همه رو شنیده :))
من و مریم : X_X :-"
بقیه : =)) =))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه زن و شوهر مسئول آموزشگاه زبانی هستن که من می‌رم . امروز زنگ زدم که نمره فاینالم رو بپرسم بعد آقاهه گوشی رو برداشته و میگه
"خانوم مهاجر.. بفرمایید ;;)" بعد من نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر خنده و بعد طفلک هول شد و گف "عه!! ینی آقای اوستایی.. بفرمایید :-" "
×طفلک دچار دوگانگی شده :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اغا بنده امروز قریب به 2-3 ساعت با یه دوستی که اسمشون محمد بود حرفیدم... :-" :-" :-" :-"


بعد از ظهر همه نشسته بودیمو چایی میخوردیم خواستم ابجیم که اسمش نیلوفر رو صدا کنم میخواستم بگم نیلوفر،


یهو گفتم ممـــــــــــــــــــــــــــد ...!


دقیقا مامان و بابام و نیلو => :o :-L :-L

من=>بابا میخواستم بگم یکی هس تو سایت... X_X X_X X_X

مُردم یعنی... :| :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

توی کلاس فیزیک نشسته بودیم که دبیر گرامی سوالی پرسید و گف اگ کسی ج بده + میدم مام خوشال در حال فک کردن ک یکی لطف کردن و جواب درستو گفتن و دبیر داشت توضیح میداد که من میخواستم دستمو بیارم بالا یهویی محکم خورد به میز حالا همه از خنده داشتن صندلیا رو گاز میزدن و منم همینطور دبیر مام شوخ فرمودن عطش حسادتو میبینین ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بیست و نه دو تا شیش رو گرفتم که بگم کلاس کجا برم؟ کتاب چی بخونم؟
تا برداشت گفتم مدرسان شریف؟؟؟
نمی دونم زنه چه جوری از پشت خط فهمید قضیه سر کاریه قطع کرد...
 
Back
بالا