• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

تو مدرسه داشتم با دوستم در مورد سایت صحبت میکردم یکهو گفت اون قسمت تو تنظیمات پروفایل که نوشته فیلتر اجباری...
من:چی؟
دوستم:فیلتر اجباری!
من: =)) =)) =))اون فیلد اجباریه :)) :))!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز توامتحان فیزیک 1+2نوشتم 5
:| :| :| :| :| :| :|
:| :| :| :| :|
:| :| :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

تولدیکی ازدوستام12/11بود.من 11/12بهش اس دادم ،نوشت خداشفات بده!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اندر احوالات تنها گوشه اي از سوتي هاي معلم آمار عزيز :)) >:D< ::

عدد تصادفي كنيم (منظورش!)-----> عدد تصادفي توليد كنيم!!! ;D

هيكل بلند... ;D

امكان نداره اجاره ها از هزار ميليون كمتر باشه! ;D

تازه يه روز وقتي بچه ها سروصدا ميكردن گفت:: اگه بلد نيستي گوش كني، وقتي مسئله ميدم بتوني حل كني.... :-? :-? :)) :))
ما هم نميدونيم منظورش چي بود :| :))

بچه هاي ديگه هم تعريف ميكردن يه روز اومده تو كلاس گفته :: خب بچه ها همونطور كه ميدونين ما 3 نوع گروه خوني داريم..!!! =))

با تشكـــر از دوست عزيزم جهت گردآوري مطالب!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر جلسه ی امتحان مراقب صندلی نداشت رفتم از دفتر ی صندلی تازه و شیک براش اوردیم...
خلاصه ... امتحان تموم شد وقتی داشت ورقه ها رو جمع می کرد یه برچسب " کنترل شد " بهش چسبیده بود
 
پاسخ : سوتی‌ها

من با تو کاری نداری
من با تو کار ندارم =)) =))
:)) :)) :)) :)) :))
:)) :)) :)) :)) :))
من داشتم رفته بودم
من داشتم میرفتم =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب مامانم گفت سارینا نظرت چیه بریم 2تا بچه از پرورشگاه بیاریم :>
حواسم نبود بعد خیلی شیک گفتم :
2تا لازم نیس یکی بیارین اونم یه برادر بزرگتر واسه من B-)
بعد 2 دیقه تازه فمیدم چی گفتم یدفه منو بابامو مامانم اینطوری شدیم :))
بعد داداشم که 6 سالشه هیچی نفمید اونم خیلی شیک گفت:
برای منم یه خواهر 4 ساله بیارین طلفا :>
ما: =))
بعد مدتی مامانم:
خوب چه کاریه سپهراد رو(دادشم)زن میدیم تو رو هم شوهر :))
:)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این اتفاق کاملا واقعیست !

اون شب دارم می رم دستشویی , مامانم می گه چیزی نخوری شام نخوردی!

من: :| مامان به نظرت تو دستشویی من چی می تونم بخورم؟ :-w

- :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یـه بار توی راهرو وایساده بودیم با دوستان ، بد مسئول آزمایشگـاه زیست رد شد ..
بعد من رفتم پیشش گفتم "خانوم ما نمیتونیم این زنگ امتحـان شیمی بدیم و و و ... "
بعد ِ دو سه دقه ک من حرف زدم باش ، یه کم نگـام کرد گف من مسئول ازمایشگـاه زیست ـمااا :))
بعد کلِ دوستان زدن زیر خنـده :))
هیچ کسی ـم هیچی ب من نگف ک چـرا داری با این حرف میزنی اخه ؟ و جالب اینجا بود ک همه با دل و جون به حرفام گوش میدادن :))

همیشه این دو تا مسئول ـو با هم اشتبا میگیرم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما به معلم فیزیکمون میگیم لطی (لطفعلی زاده)
الان داشتم با دوستم چت میکردم فینگلیش مینوشتم به جا loti نوشتم koti
وای که دوستم چقد بهم خندید :)) =))
 
Back
بالا