• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

امتحان شیمی داشتیم بعد منم خوب قسمت اربیتال هارو یاد نگرفته بودم.
بعد از هم کلاسیم پرسیدم :رفیق بیا این قسمته...امممممم.قسمته....(یادم رفته بود که اسمش اربیتاله)
که تو فصل اول شیمی 2ـه رو توضیح بده.
گفت :کدومو میگی؟؟؟:
_:همونی که...همونی که...آهان همونی که شبیه اسم یه آدامسه.
_:آدامس خرسی :o ??? نابغه تو شیمی موضوعی به این اسم وجود نداره.
_:نه بابا.یه آدامس ـه دیگه.
_:شیک؟؟؟؟
_: ~X(
نه دوست تیزهوش من .منظورم اربیته (انقد رو نرو ـم بود آخر یادم اومد. :> )
دوست من هم بعد از اون همه حرف برگشته بهم میگه.:خو...راستشو بخوای منم بخش اربیتال هارو بلد نیستم. ~X(
.
شما باشید چی کار میکنید؟؟؟؟ :-/
 
پاسخ : سوتی‌ها

سری جدید سوتی داییم
این دایی ما بچه هاش که به دنیا امدن دوقلو بودن بعد روزی که میخواستن مرخص شن
دم در بیمارستان بودیم .دیدیم داییم یک بچه بغلشه
ما همه علامت تعجب بودبم بعد گفتیم اون یکی کوش؟؟؟؟
داییم:اون یکی؟؟؟!!!
ما:دوقلو بودن هااا
یک هو دیدیم داییم میگه واییی یادم رفت
بعد رفته بچه رو اورد
یعنی این دایی من محشرههههههههه
>:D<
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینو نمیدونم سوتیه یا نه،چون تو تاپیک تقلب هم نوشتمش
یه بار خواستیم کل کلاس دسته جمعی تقلب کنیم،بعد طبق معمول گزینه ی ۱:خیلی آسون۲:آسون۳:سخت۴:خیلی سخت،بعد چون امتحان ۵گزینه ای بود،قرار شد گزینه ی آخر رو به جاش بگیم جوابش تو گزینه ها نیست،یا بگیم بهمون درس ندادن!!
عاقا حالا سر امتحان هی بچه ها میگفتن اینکه آسونه،یا این خیلی سخته و اینا ما هم قاطی کرده بودیم نمیفهمیدیم الان دارن میرسونن یا واقعا اینجوریه
بعد یکی از دوستام برگشت گفت:بچه ها سوال۶۵رو واقعا درس ندادن بهمون،واقعا
کلی هم رو واقعا تاکید کرد،جاتون خالی خیلی چسبید!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

آبجیم داشت میگفت که بن تن خوب نیست , رستم خوبه
بابا رستم خوبه
مامان رستم خوبه
علی رستم خوبه ( منظورش داداش رستم بود , ولی چون اسم داداشم علی رضاس و علی صداش میکنیم فکر کرد اسم داداش همه علیه ) :-"
آبجی رستم خوبه
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینو یکی ازدبیرامون تعریف میکرد:میگفت وقتی هم سن مابود خونه شونو سپرده بودن بنگاه واسه فروش.بعد ی بار مامان باباش خونه نبودن خونه خیلی بهم ریخته بوده یهو زنگو میزنن ازبنگاه اومدن واسه دیدن خونه!خانوممونم باآبجی و داداشش هرچی تو حاله شوت میکنن تو اتاق بعد مامانشون مثل اینکه کنارخونه چندتا قابلمه گذاشته بودن توش شیرو مایه زده بودن تا ماست بشه روشم کلی پتو بوده تا گرم بمونه.بعد دبیرمون میاد پتوهاروباهم برداره بندازه تو اتاق که یهو .....چشمتون روز بد نبینه چ فاجعه ای!!کل حال به قطر2سانتی متر دریای شیر راه میفته!!! همه شون همینجوری خشکشون زده بوده، هم زمان آقایون بنگاهی دارن میان...هیچی دیگه داداشش میره میگه از پذیرفتن شما معذوریم!!بعد میادتو تا ببینن چ جوری خرابکاری رو جمعش کنن... :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاقا ما یه زن عمو داریم ، اسمش مـُـژگان ـه ، بعد یه دختر عمو دارم ، دختر همون زن عموم ، اسمش رُژان ـه ، 2 سالش ـه :-"
بعد ما خونه عموم دعوت بودیم ، وقتی رفتیم توی خونه و این ـا ، روژان بغل ـه مامانش بود ;D
بابای ما هم یه لحظه از شوق دیدار رژان فرمودن : " مژگان بیا بغل عمو یه بوس بده :>" :-"
بعد چند لحظه همه کلا : :-"
عموم : =))[nb]یکی نبود آخرش عموی ما رُ از اون وسط ببره کنار :-"[/nb]

×اینایی که اسم بچه هاشون رُ با اسم خودشون ست میکنن ، :-" خب نکنین از این کارا ملّت دچار اشتباه میشن :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

مهمون داشتیم،مامانم رفت بیرون؛غذا رو گاز بود

منم پای کامپیوترو اینا:دی

اومد خونه مامانم..غذا سوخته بوووود!:دی..بعد در کمالللللِِِِِِ عصبانیت گفت:

انقد هدفون میذاری تو گوشِت؛معلومه بوی غذا رو حس نمیکنی!

بعد من هی میخندیدم مامانم داش حررص میخورد از دستِ من.:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

طبق معمول حوصله داداش کوچولو مو نداشتم واقعا داشت زر میزد!منم عصبانی شدم اما اهسته گفتم:اریا گمشو بیرون از اتاقم داداشم:)دقیقا داشت جیغ می زد( مامان،مامان فاطمه ب من میگه گاومیش پرنده_((
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب ساعت ۱ اومدیم خونه ماشینو تو پارکینگ پارک کردیم اومدیم بالا
بابام: کسی شارژر منو تو ماشین ندیده؟؟!!
من:خوب الان منظورت اینه که من برم بیارم نه؟؟(عمراً)
بابام: :)) :))
من: :)) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی من نیست مال یکی از دوستامه

سر کلاس داشت یه شعری رو میخوند که نوشته بود ما در ایران......
دوست منم خوند مادر ایران

یعنی کلاس رفت رو هوا
 
Back
بالا