• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز با بروبچ رفته بودیم پارک جهت رفع عقده های سنگین امتحان ;D بعد توپ بردیم تا با هم بازی کنیم ولی توپش زیادی باد داشت دستمون درد میگرفت .خلاصه اون طرف پارک دیدم دوستان دیگر میرند توپاشونو میدند براشون بادکنه منم به دوستم گفتم:
مریم بریم توپمونو بدیم خالی کنه؟؟ :-?
مریم:بریم :)
فی الجمله رفتیم پیش اون پسره که توپارو باد میکرد.
من:عاقا میشه این توپه ما رو خالی کنین :-/
عاقاهه:میشه منم باهاتون بازی کنم؟؟ >)آخه کتفام خیلی درد میکنه میخوام حال بیان!! :-"
دوستم: :o :-w
حالا جالبیش اینجاست که من فک کردم میگه:میشه من بادش نکنم؟؟آخه کتفام خیلی درد میکنه X_X
بعدش من گفتم:نه ما میخوایم خالیش کنیم نه پر!! :-?
عاقاهه: :|
دوستم: =)) :))
تو راه برگشتنه دوستم یکی زد توسرم گفت:الو!!گوشات میشنوه؟؟ :-"
من:چطور؟ :-/
اصل ماجرا رو رو که شنیدم به این حالت شدم :-L
دوستم:ولی ناخواسته خوب ضایش کردی!!یابو آب دادی ناجور =))
من: :-?? :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

X_X

يه جا خنده م گرفته بود ميخواستم كسي نبينه...
به همين دليل دستمو گذاشتم رو چشمام با خيال راحت خنديدم! :|

استدلالم دقيقن چي بود نميدونم. :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

تلویزیون گاو ـه نری نشون میداد.
من در جست ـو جوی قسمتی از بدن ـه ایشون بودم که گاو ـه ماده توسطش شیر میده اینا ( :-" )
هِی از بقیه میپرسیدم اوناعم با بی توجهی میخندیدن ـو تاسف میخوردن .
بعد فهمیدم که اصن ندارن از این اعضا گاوای نَر :-"
اومدم دفاع کنم از خودم خیلی جدی :
نِگاه کنید الان بابای من گاوـه نره ولی پـ***ون داره ;;)
بابام : مِرسی :/

___________
تو مغازه بودم پسره باعجله اومد گُف ببخشید شیشه ـه نوشابه ای دارید ؟ ;;)
________

بچه ـه کوچیکی تو فامیل گریه میکرد مامان بزرگم میخواس سرگرمش کنه .
یه دفه گُف : نیگا کُن این مورچه عه پدرسگ ـو! ;;)
نتیجه اخلاقی : سرگرم نکنید خُب!
 
پاسخ : سوتی‌ها

همسایه ی خالم اومده بودن خونه خالم ماام اونجا بودیم.دخترخالم این مبحث تعادل زیستو که مربوط به مخچه است خونده بود.دست همسایشون باند بود.پرسید چی شده؟اونم گفت داشتم میخ میکوبیدم چکش خورد روش.دخترخالم اومداطلاعاتشو ب رخ بکشه گفت خب مخچتون عیب پیداکرده!!!
طرف: X-(
ما: :))
دخترخالم: ^#^
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی از دوستام اومده بود خونمون یه چیزی بهم بده ،
بعد عجله داشت یه موضوعی هم پیش اومده بود داشتیم راجع بهش حرف میزدیم ! :-"
بعد من هم مشغول حرف زدن بودم وسط حرفام داداشم اومد رفت دستشویی ! :-" ;D
دوستم در حالی که داره به حرف من گوش میده مثلا :-"
و خطاب به داداشم : محمد واسم یه لیوان آب میاری؟! :)
من : فکر کنم رفت دستشویی ها! :))
=))

و حتی سوتی در حین سوتی نوشتن! :))
تاپیک سوتی ها رو باز کرده بودم نمیدونم چی شد اینو تو حرف بزن ارسال کردم! :-" :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

برادرم داره میره کلاس دوم. (یعنی اولو تموم کردم)
تلویزیون یک کیف پول به نام "آلوماوالت" تبلیغ می کرد.

من: آرمین اینو بخون بیبنم چیه؟ :-"
آرمین: آلوماوالت
من: :o :)) =)) =)) =)) =))

ترجمه ی معنی آلو ماوالت به فارسی: با عرض پوزش فراوان یعنی "سلام دستشویی".
 
پاسخ : سوتی‌ها

وای امروز پر از سوتی بود :)) انقدر خندیدم که نگو :))
صبح غزل اومد عطسه کنه ... هوشت ... عینکش افتاد رو زمین :)) => دوست من برو یه عینک مطمئن بخر خب! اصن همش میوفته عینکش!!!

رفتیم تولد بعد داریم دَبِلنا(!)بازی میکنیم. بعد هِی میبینیم این فاطمه اصن گیجِ! داغون! بهش میگیم حواست کجاست؟ خب گوش کن دیگه ... میگه خب من تا این عددِ رو پیدا کنم طول میکشه :)) کاشف به عمل اومد که بیچاره داشته کل 3 تا برگه رو میگشته دنبال اون عددِ عزیز :))

بعد اصن فاطمه خیلی گیج بود ... (عزیزم) داشتیم بی بی سلام( :-" کی؟ ما؟ نهههه) بازی میکردیم ... بماند کلی خندیدیم و مجروح و .... بعد فاطمه هِی شاه و با سرباز قاطی میکرد! >:D<
بعد دیگه چی؟؟؟؟
والا کلی بود ... ولی دیگه یادم نمیاد :-" ایشاال... غزل میاد بقیَش رو میگه ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی یکی از دوستان سرکلاس زیست

آقا ما که میدیم بیاید همین حالا بدیم خلاص شیم.......... 8-} 8-}
بعد که دید بچه ها پوزخند میزنند
گفت امتحانو میگم .... امتحان :-[ :-[ :-[
معلم: ما هم منظور دیگه ای برداشت نکردیم ;) ;)
-------------------------
همون دوست سر کلاس دینی :))

بحث از فرقه زیدیه شد و بچه ها مسخره بازی در میآوردن که آره یعنی اعضای فرقه زید بازی میکردن =)) =)) =))
که همون دوستمون گفت نخیر زید به اون معنا نیست.......مثلن یزید یعنی زیاد میکنه :o
:)) :))
 
Back
بالا