• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دعوای دامادمون با پسر داییم
پسردایی:انگاری از دماغ فیل افتاده
دامادمون:مگه تو از کجا افتادی؟

*
سر کلاس هندسه یکی از دوستان رو به معلم هندسه
دوستم:خانم من اینو از یه راه دیگه رفتم ولی درست بدست نیومد
معلم:باشه بعدا بیا حلش کن از اون راه
دوستم: :|
*
روزی که همه خانواده خونه ما بودن
پسرداییم :سگ توروح عمه دومیت مرضیه(یه دونه دارم)
من:سگ توروح عمه دومی خودت
من: =P~ :((
خاله دومی: :-L
پسرداییم: :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

از فاصله‌ی 6 متری داشتم زیرنویس تلویزیون رو می‌خوندم، بعد یه فیلمی هست انگار، اسمش دلیران تنگستانه :>

من رو به مامان : یه فیلم درست و حسابی هم که نداره این، بعد هعی نذار شما من فیلمای کره‌ای خودمو ببینم. الان مثلا این دلبران تنگستان خوبه؟ :-w تنگستان هم دلبر داره؟ اصلن کی بهش مجوز داده بسازن؟ دلبر و صدا و سیمای ایران؟ :-L

:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه‌ها اومده رو والِ یکی تبریکِ تولد نوشته و آرزویی کرده با این محتوا : "ایشالا تا آخرِ عمر زنده باشی." :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب رفته بودم پارک ملت ک داداشم یکم بره تاب بازی و اینا
بعد دوتا بچه بودن چار پن ساله...یکی دخدر و یکیم پسر
بعد ی هو این دخدره افتاد دستش درد گرف
پسره اونده میگه بزا دستتو بوس کنم خوب شه زود :-" :-"
دخدره میگه::
نه نه زشته تو پسلی من دختلم...زشته :)) :))
بعد پسره ی هو بغلش کرد دخدره رو ...
بعد دخدره باز میگه::
عه...ولم کن...زشته
بعد من اونجا :: :o :o :o
داداشم :-خجالت
بچه کوچیکام پیشرفت کردن اصن ... فقط این وسط ما شوتیم :| :|
باس برگردم برم ب پسره بگم داش دسته مارم بگیر :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

لحظه سال تحویل بابام سرسجاده ش نشسته بود
همین ک سال تحویل شد مامانم برگشته ب بابام میگه:
حاج آقا عیدت قبول!
 
پاسخ : سوتی‌ها

قلوه کفشی تو سنگ این دنیام.

پ.ن:این یه بخش از شعر پونز یغما گلروییه که شاهین خوندتش!بعد من داشتم توی حموم برای خودم زمزمش میکردم که شد این (:|
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم تو اتاق داداش کوچیکم براش داستان بخونم:یکی بود یکی نبود،شنگول و منگول و ....
یه دفعه داداشم گفت:بیخیال از تجربیات عشقیت بگو...
 
پاسخ : سوتی‌ها

از جمله سوتی های خونواده در ایام خانه تکانی
من در حال شغل شریف دیوار سابی بودم
مامانم هم در حال نظارت بر این حقیر گاهی اظهار نظر کرده و یه کمکی هم میکردن
بعد بابام تازه از راه رسیده رفته میوه خریده
یه نارنگی آورده مامانم بچشه
مامان منم دستش بند بود گفت بزار دهنم
پدر نازنینم یک چهارم نارنگی به اون بزرگی رو میخواست بزاره دهن مامانم
مامانم:این بزرگه تو دهنه من نمیره هل نده X-(
من در حال گاز زدن دیوار
مامی و ددی در حال بحث

----------------------------
من درحالی که دارم طی میکشم کف آشپزخونه رو یه لنگه دمپایی تو دست و پام بود
من:مامان اینو از لا پای من بردار
مامانم: :-L
من: ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سرکلاس عربی خانم گفت بچه هاچهارشنبه هفته آینده امتحان
بچه هاهیچی نگفتن
یکی گفت بچه هاهفته آینده پدرمون درمیادهرروزامتحان داریم
یکی دیگه گفت معلماغلط کردن کنسلشون میکنیم
خانم فقط نگاش کرد :-w :-w
دختره تازه فهمیدچی شده :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از ¥Farzin¥ :
یه شب خونه نرفتم،فرداش مامانم ازم پرسید: کجا بودی؟منم گفتم خونه دوستم بودم.هیچی دیگه به ده تا از دوستام زنگ زد 8تاشون گفتن دیشب اینجا بوده،دوتاشون هم گفتن اینجان،خوابه هر وقت بیدار شد میگم زنگ بزنه...


3. کپی پیست اکیدن ممنوعه و پست هایی با این مضمون بدون اخطار حذف میشوند ...?
 
Back
بالا