- ارسالها
- 584
- امتیاز
- 7,427
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- خوی
- سال فارغ التحصیلی
- 96
- دانشگاه
- علوم پزشکی تبریز
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : سوتیها
زنگ جغرافیای امروزمون تقریبا شده بود زنگ اخلاق...از اول زنگ از معاونینمون شایت کردیییییییم تا اخرش(به دلیل اتفاقی که زنگ تفریح قبلش افتاده بود)...همینطور که معلممون داش حف میزد،گف من وقتی صب ساعت هفت و نیم دخترمو میرسونم مدرسش،اولیای بقیه ی بچه ها با چنان وضع و ارایشی میان که نگو...
دوستم که بغل دست بنده میشینن،خواس مثلا یه حرفی گفته باشه،گف خانوم اونا میکنن،میخوابن(
)...حالا بعدشم هی پشت سر هم تکرار میکرد که:آرایشو میگم...آرایشو میگم...
کل کلاس:

دوستم: :-[
معلممون:
و باز هم دوستم: :-[ :-[ :-[
ینی دیه تا زنگ اخر هیچ حرفی نزد...
زنگ جغرافیای امروزمون تقریبا شده بود زنگ اخلاق...از اول زنگ از معاونینمون شایت کردیییییییم تا اخرش(به دلیل اتفاقی که زنگ تفریح قبلش افتاده بود)...همینطور که معلممون داش حف میزد،گف من وقتی صب ساعت هفت و نیم دخترمو میرسونم مدرسش،اولیای بقیه ی بچه ها با چنان وضع و ارایشی میان که نگو...

دوستم که بغل دست بنده میشینن،خواس مثلا یه حرفی گفته باشه،گف خانوم اونا میکنن،میخوابن(
)...حالا بعدشم هی پشت سر هم تکرار میکرد که:آرایشو میگم...آرایشو میگم...کل کلاس:

دوستم: :-[
معلممون:

و باز هم دوستم: :-[ :-[ :-[
ینی دیه تا زنگ اخر هیچ حرفی نزد...





