• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه صبح زیبا که کلاس 8صبح داری...

من: وای بچه ها من دیگه امشب ظهرا نمیخوابم (:|

دوستان سر سفره صبحانه: :o :| =)) =)) یکی اینو بیدارش کنه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از قـآصــدکـــ :
بعضی وقتا مثلن دارین رد میشین پاتون می خوره به کفش یکی ٬ میگین « ببخشید »...
امروز داشتم تو خونه راه می رفتم ٬ پام خورد به بالش ٬ گفتم «ببخشید» = ))
اخ گفتی
من یه بار داشتم تو بازار راه می رفتم خوردم به این مانکن های دم در مغازه
برگشتم بهش گفتم ببخشید :)) :)) :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من یه کیف دارم که بندش خیلی بلنده و موقع راه رفتن به زانوم میرسه... :D :D :Dیه روز تو تاکسی،پشت و کنار در نشسته بودم،یه پسره میخواست سوارشه...منم میخواستم برم اونورتر بشینم ولی بند کیفم تموم نمیشد...پسره هم فکر کرد که من اونورتر نشستم...و نشست...ولی روی من بیچاره... :(( :(( :(( خیلیم سنگین بود... :(( :(( :((
نتیجه گیری اخلاقی:هیچ وقت بند کیفمونو بلند نکنیم...
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان و بابای من فامیل خیلی دورن، ولی فامیلشون یکیه...
مامانم سرپرستارن، یکی از بچه های بخش میخواست هماهنگ کنه فردا نیاد سرکار،
خودش به مامانم گفته بود مامانم گفته بود نه؛ اینم مامانش رو واسطه کرد، مامانش زنگ زد خونه ما،
گفت خانوم فلانی هستن؟ منم فکر کردم ازموسسه ای جاییه با منه، گفتم بفرمایید خودم هستم
قشنگ نیم ساعت تمام صغرا کبری چید، گفت رحیمه(دخترش) فولانه و فولانه و اینا فردا میشه سرکار نیاد؟
من - صبر کنید گوشی رو بدم مامانم :)) :)) :)) :)) :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

همین الان ک رسیدم خونه دیدم یکی از همسایه هامون گوسفند خریده و مدیر ساختمون و همسایه هام پاینن
بعد کلی سلام و احوال پرسی ی نیگا ب گوسفنده کردم
همچی زل زده بود تو چشم یهویی ی چیزی تو وجودم جوشید منم با صدا بلند و لرزون گفتم:

بععععععععع!!¡¡¡¡¡¡¡!!

همسایه ها: :)) =))
من: :-[

* خب اخه چرا¿¿¿ یکی نیس بگه اخه گوسفند تو خودت خواهر مادر نداری این جوری دختر مردمو نگا میکنی جو گیر شه ...
والله ب خدا گوسفندم گوسفندا قدیم ....

:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش بندرعباس بودیم..یه جماعته کرمانی و شیرازی و بندری از اقوام بودیم...۷_۶نفرمون تو یه مغازه تو یه پاساژ بودیم.(منو خواهرمو و مادرم--->کرمان،خالم--->شیرازی،۲تا پسرخالم و خالم--->بندری)خواهرم لباس پرو کرد اومد بیرون.من سرم تو گوشی مامانم بود اصن حواسم نبود.مث اینک مامانم صدام زده بوده،من نشنیدم...یکی زد رو شونم ک مامانت کارت داره،منم سرم از رو گوشی بلند کردم،ناخودآگاه گفتم "شتو شده؟"(به لهجه کرمانیه،ینی چو طور شده)کله مغازه ترکید...
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستامون هست گوشی lg g2 داره، یکی از امکاناتش کنترل از راه دروه (واسه تلوزیون و ویدوئو پروژکتور و ...)، واسه همین یکی از معلما همیشه واسه روشن کردنِ پروژکتور به همین دوستمون میگفت...

یه بار دوستم پیشِ من نشسته بود داشت با بغل دستیش حرف میزد، معلم به من گفت که به این بگو ساکت باشه...
منم فقط صداش زدم و به معلم اشاره کردم...

این بنده خدا هم یهو گوشیشو درآورد پروژکتورو روشن کرد :))

معلم: :o :| :D
من: :D :)) :D :-"
دوستم: :o #-o :-?? :|
lg g2: :))
پروژکتور: :|
دفاع چپِ عراق که دو موقعیت خطرناک روی دروازه ی ایران ایجاد کرد: =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

با مامانم داشتیم تو خیابون راه میرفتیم یهو یه مغازه ی خیلی قشنگ دیدیم پر از کوزه و ظرف و ظروف سنتی با هم رفتیم تو با دهن باز در و دیوار رو نگاه میکردیم یه آقایی اومدن گفتن میتونین اینجا بشینین ، من هم گفتم نه ممنون فقط میخوایم نگاه کنیم رومو برگردوندم دیدم آقاهه با تعجب نگاه میکنه یه سری میز صندلی هم چیدن بقیه دارن غذا میخورن ... |:
خوب دکورش اصلا شبیه رستوران نبود چیکار کنم |:
 
پاسخ : سوتی‌ها

ساعتِ 8 شب رفتم یه دو ساعتی چرت بزنم، ولی احتمال می‌دادم که خوابم سنگین شه و بیدار نشم چون روزِ خسته‌کننده‌ای داشتم؛ از طرفی باید 10 بیدار می‌شدم کار داشتم، ساعتِ گوشیمو کوک کردم و خوابیدم.

...

بیدار که شدم دیدم ساعت هست 2 نصفه شب :|

چک کردم دیدم بله ساعتِ گوشی رو عوض این که کوک کنم رو 22، کوک کردم رو 10 ، صبح :)))))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم چنتا نکته گف بنویسیم
منم اینجوری نوشتم:
a
b
d
c
:-" :D
 
Back
بالا