- ارسالها
- 203
- امتیاز
- 1,583
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان♥♥♥
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 95
- دانشگاه
- شهید بهشتی
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : خاطرات سوتیها
من و دوستم کنار راه پله ها ، مقابل wc دبیران!
دریا: نازی میشه این اشکال زیستمو و واسم توضیح بدی؟
من: خب چرا سر کلاس از خود آقای فولانی نپرسیدی؟
دریا: خب روم نشد ):
من:(با تریپ نصیحت گرانه طور) ببین دریا، هیچوقت از پرسیدن اشکالاتت خجالت نکش. حالا چه از آقای فولانی باشه ، چه از هر خر دیگه ای!
و قیافه دریا که رنگ لبو شد و با سر به wc اشاره کرد(با صدای ملو): اون تو ئه!
و همون لحظه صدای باز شدن در توالت اومد و من ... از راه پله ها جیم شدم سریعا!!!!
لال بمیرم الهی ، تن صدامم پایین نیست!
من و دوستم کنار راه پله ها ، مقابل wc دبیران!
دریا: نازی میشه این اشکال زیستمو و واسم توضیح بدی؟
من: خب چرا سر کلاس از خود آقای فولانی نپرسیدی؟
دریا: خب روم نشد ):
من:(با تریپ نصیحت گرانه طور) ببین دریا، هیچوقت از پرسیدن اشکالاتت خجالت نکش. حالا چه از آقای فولانی باشه ، چه از هر خر دیگه ای!
و قیافه دریا که رنگ لبو شد و با سر به wc اشاره کرد(با صدای ملو): اون تو ئه!

و همون لحظه صدای باز شدن در توالت اومد و من ... از راه پله ها جیم شدم سریعا!!!!
لال بمیرم الهی ، تن صدامم پایین نیست!










.....حالا سوال من اینجاس...ماهم اگه یه روزی تنها رفتیم یه کشور دیگه ...بعد یه پسر ایرانی تو فرودگاه دیدیم باید باهم دوست بشیم؟ 

منظورت همون شاد و بشاشه
خب من به بابام میگم بابا،خیلیم دختر خوبی بشم بابایی،دیگه بهروز چمی دونم کیه 

