رفته بودیم برف بازی، بعد اونجا جای خیلی پرتیه،
تیپ های جالبی آدم رفت و آمد میکنن.
دامنه کوهش شیب خیلی زیادی داره، فکر کنم ۵۰ و خورده ای درجه میشه حداقل.
من داشتم با کناریم پایین صحبت میکردیم، این طوری که روی من به سمت کوه بود و روبه روییم پشت به کوه.
یهو دیدم از اون بالا یک نفر با شلوار راحتی و دمپایی سوار تیوپ داره با سرعت میاد سمت ما، وسط راهش هم یه مانعی هست(اینقد خندیدم جزییاتش بعد این همه سال هنوز یادمه).
خلاصه که تیوپ ایشون به یه مانع خاری گیر کرد، خودشم از روی تیوپ لیز خورد، و این وسط شلوار راحتی گل و گشادشم به همون دسته خارا گیر کرد... شلوار و ملحقاتش تا زانو از پاش در اومد.
با فاصله کمتر از دو سه متری ما:؛))
بعد همه این اتفاقا در حالی افتاد که این بنده خدا چند دقیقه قبل در حین بالا رفتن به من دختربچه ۱۴ ۱۵ ساله نیشخند زده بود و رفته بود بالا:؛))))))
اینقد خندیدم اینقد خندیدم که نتونستم سرپا وایستم توی اون سرما اشک از چشمام میومد.
بعد این بنده خدا اینقدر خجالت کشید پاشد با اون حال خراب از روبه روییم که عملا چیز خاصی از سقوطش ندیده بود پرسید حاج آقا چیزی معلوم نشد که نه؟:؛)
منم اینقد داشتم زمینو گاز میزدم نتونستم هیچی بگم فقط شنیدم گفتن نه داداش نگران نباش:؛)