• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

پدرام جان بابات منظورش مرسدس بنزه قایقی بوده
=))


یکی بهم زنگ زد خواب بودم
ج دادم گفتم میشه انقد در نزنی؟
طرف غش کرده بود:-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

:)) :)) :)) :)) :))همین الان داغه داغه
بیرون بودیم الان.با خالمو پسره 9سالش.خالم داشت میرانندگید به پسرش گفت محمد به این حاج آقاهه(آخونده)بگو لباسشو جمع کنه نره زیر چرخ موتور.پسرخالم تاکمر از پنجره رفت بیرون داد زد:آقا آقا چادرتو جمع کن زیر چرخ نره
خالم بیچاره باسرعت مثه میگ میگ فرار کرد ;D =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از پدرام.فــ :
اون روز رفته بودم پيش دوستم
بهم ميگه:پدرام،ميدوني حال ميده چي كار كني؟
من:نه نميدونم!
- الان حال ميده يه مرسدس بنز داشته باشي بري تو خيابوناي ونيـــز گاز بدي!
- جاااان؟تو خيابوناي ونيز با مرسدس بنز گاز بدي.از غرق شدن نميترسي؟ ;D
به نقل از Sara $-H :
پدرام جان بابات منظورش مرسدس بنزه قایقی بوده
=))


یکی بهم زنگ زد خواب بودم
ج دادم گفتم میشه انقد در نزنی؟
طرف غش کرده بود:-[
دوستش...باباش :-/سوتی ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

عوضیا=))
حواسم نبود خب:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار سر کلاس ریاضی به معلم ریاضیمون گفتم : خانوم رستگار اجازه ؟ ;D
 
  • لایک
امتیازات: JB
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر ریاضی مون آقای بــــــــــــــــــوق معمولا وقتی حر میزنه یه بلایی سر کلمات میاره و اونا رو یه جور دیگه میگه.
مثلا به "از" میگه ez
یه روز داشت مثال میزد : الف ب ج

بعد یکی از بچه ها گفت خواست بگه "آقا دال نداره" یهو خود به خود به تقلید از دبیر یه بلایی سر دال آورد و گفت "دول نداره؟"
همه زدن زیر خنده!
ها ها ها
 
پاسخ : سوتی‌ها

امشب دوتا سوتی دادم....
اول میخواستم بگم من از پله های qfc ( اسم فست فود) خوشم نمیاد...گفتم از کله های پیو اف سی خوشم نمیاد :دی

بعد
نادیا بهم گفت نگین داشتم با فهیمه میحرفیدم، یه چی گفتم الان به خودتم میگم ک غیبت نشه
میگم چی گفتی؟ میگه گفتم بین خودمون (ینی اکیپ خودمون) نگین از هممون دختر تره.
میگم ینی چی دختر تره؟ میگه ینی دخترونه تیپ میزنه جدیدا و اینا و دیگه اسپرت نمیپوشه
بعد من خواستم همینجوری باهاش مخالفت کنم، گفتم نه اصلنم، اصلا هم دختر تر نیستم اصن دختر نیستم...
نادیا و مژده و یه اکیپ پسر میز کناریمون ک صدامو شنیدن (آخه من معمولا تُن صدام بلنده) اینجوری : :| =))
من: :| :-" :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

***ی بار سرِ کلاس ریاضی ;D
داشتیم داستان تعریف میکردیم.میخواستم بگم اقا من رفتم دکتر! به دبیرمون گفتم آقای دکتر! کلاس ترکید ;D طرفم گفت: که آقای دکتر! قربونت!
***ی بار ی دونه از موهامو کندم بعد به داداش کوچیکم دادم میخواستم بگم برو بنداز سطلِ اشغال
گفتم برو بذار سرِجاش!!!
***ی بار می خواستم به داداشِ کوچیکم بگم که به محسن( داداش بزرگم) بگه که غذا تو یخچاله
گفتم: امیر برو بگو محسن تو یخچاله!!!!!!!!!
;D
ادامه در پستای بعدی B-)
 
Back
بالا