• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم در مورد یه حمومی تو کرمان مینوشتم .... حواسم نبود گنجعلی خانه ، نوشتم حموم وکیل :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما 2 سال ادبیات با ی معلم داشتیم که یه هو سال سوم معلم ما رو دادن به اون کلاسی ها و یکی جدید اومد برا. یه بار خانممون داشت سر کلاس میحرفید و اینکه دوست داره امسال معلم خوبی باشه( به قول خودش میخواست جایه معلم قبلی رو بگیره!) منم که میخواستم پاچه خواری کنم و دلشو از همین اول سال بدست بیارم گفتم: خانم بچه ها منظوری ندارن آخه ما دو سال با اون خانم بودیم و الان برامون سخته که ازشون جدا شدیم ولی شما هم خوبین حالا هرجور شده تحملتون میکنیم...(میخواستم بگم که دوریه اون خانمو تحمل میکنیم) چشمتون روز بد نبینه! معلمه همچین داغ کرده بود که گفتم الان میاد خفم میکنه! ;D ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار با یه بنده خدایی (الان می‌خونه ضایع میشم!) از همدان داشتیم چت میکردیم

بعد من داشتم می‌گفتم که اوندفعه اومدم کجا‌ها رفتم

گفتم :

- آره دیگه حیف شد خیامو نرفتیم ... :-<

- منظورت بوعلیِ ؟ :-?

- نه دیگه ... خیامو بلدم از بوعلی تشخیص بدم :-w

- خیام که همدان نیست! :o

- ;D ... X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابای یکی از بچه ها کلی باهامون حرف زد که شماها بعد تحصیل حیفید استخدام شیدو..................
برید فرصت شغلی ایجاد کنید....................
.
.
.
یکی از دوستام که مهندسی معدن قبول شده تحت تاثیر قرار گرفت گفت اصن من میرم معدن میزنم شماها بیاید پیشم کار کنید....
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار بعد هرگز خواستم مثلا یه تخم مرغ نیمرو کنم واسه خودم.
ظرفو دیدم تهش خیلی کثیفه.
گفتم با آب پاک نمیشه.بذارین با آب جوش پاکش کنم.
آب تا یکی دوسانت ریختم تهش و گذاشتمش رو گاز.
بعد یه چند دقیقه همه آبه تبخیر شد و بوووووو #-o #-o :-" :-" :-"
هم آبو سوزوندم هم ظرفو هم خونه تا 2روز بعدش بوی گند میداد. :)) :)) :)) :)) =)) =)) =)) =))
کلی هم دعوا شدم... . X_X X_X X_X
تا من باشم دیگه نرم سراغ آشپزی!!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سوار آژانس بودم، داشتم میرفتم کلاس موسیقی،
رانندهه ام آشنا، رودرواسی داشتیم و اینا...
رسیدیم نزدیک، خیابون شلوغ بود، هی ماشینا بوق میزدن، ما ام دنبال درِ کلاس میگشتیم
یهو من کلاسو دیدم، بارو ندید...
یهو داد زدم: شما برین...برین (منظور بروید بود:دی)
بعد تازه فهمیدم چی گفتم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

قرار بود رشته ورزشی انتخاب کنیم.
من که دوس داشتم بسکتبال باشم.
نوبت من رسید.
منم به جای این که بگم می خوام برم بسکتبال گفتم می خوام بسکتبالیست بشم!!!!!
کلاسمون از خنده ترکیدن!!!! :)) :)) :)) :)) =))
منم که اینجوری: :-[ :-[ :-[ :-[ X_X X_X X_X X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه لوازم التحریری بود روش نوشته بود لوازم التحریر و کتابِ بامداد (bamdad )
بعد دوست من خوندش:لوازم التحریر و کتاب با مِداد...ینی فقط کتاب و مداد داره؟ ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز المپیاد دادیم ، بَد جواباش اومد

بد اونایی که قبول نشده بودن شُرو کردن به اعتراض و ای حرفا

شروع کردن به اشکال گرفتن از پاسخنامشون که چی رو براشون صحیح کرده چی ُ نکرده

بد دو نفر رفتن پدر و مادرشون ُ برداشتن بردن اداره ، که چی ، ما همه درصدامون مث همه یکی با همین درصدا قبول شده ما نشدیم .بَد مصن یه چل پنجا نفری جم می شن

ببینن قضیه چیه و اینا

بَد یارو تو اداره میگه ببینم کارنامه ها رو ؟

کارنامه ها رو می دن درصدا رو نشون می دن بَد یارو :-w نگاشون می کنه ...

" خانوما ، اینایی که شما نشون می دین میانگین ِ درصد ِ استانه "

ینی تو زندگیم فقط یه شانس اگه آوردم این بوده که جز اون دو نفر نبودم ... مگه روشون می شد دیگه بیان مدرسه ؟!



* چن روز پیش عروسی دختر خالم بود ، تو یه تالاری. بد اومدیم بیرون داداشم گف " شما کادو دادین ؟! تو عوارضی ؟"

مامانم X-( ... چی گفتی ؟؟!

داداشم :))

بَد خاله ( که مادر عروس باشه) نمی دونس بنده خدا کی کادو ها رو گرفته و ای حرفا ، اومد بما گف " شما کجا کادو دادین ؟ من هرچی می گردم ... "

داداشم : ها خاله .. عوارضی رو میــ...؟

خاله : :o X-(
 
Back
بالا