• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ما که تاحالا سوتی ندادیم :-"
اینم سوتیه دوستمه...
.
.
.
وقتی بچه بوده کلا حال میکرده که ماشین پنچر کنه...یه شب همشون میرن خونه ی مامان بزرگش و با بچه های فامیل میره تو کوچه که ماشین پنچر کنن...خلاصه ماشین یه بدبختیو پنچر میکنن و میرن >)
وقتی میخوان بیان خونه باباش ماشینو میبینه میگه:اِ ماشینو کی پنچر کرده؟؟ :-/
دوست کورِ بنده: :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه جمله ریتمیک گفتم،بعد:
داداشم جهت مسخره کردن من:آه!تو خیلی شاعر معاصری هستی! >)
_معاصر ینی چی پسر گلم؟
_یعنی تاثیر گذار! :>
_خیر!یعنی هم عصر و دوره. >)
_معاصر با "ث" رو منظورم بود. :-"
_آهان... ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون شب به خواهرم میگم شب به خیر
میگه:باشه ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

هی فک کردم سوتی یادم بیاد! ;D
تو اسفند واسه تولدم با بچه ها رفته بودیم رستوران،
بعد ریحانه دسشوییش گرفت!
منم باهاش رفتم...حالا دسشویی طبقه پایین بود، اونجا ام کلی از این مردا نشسته بودن که یه عالمه سیبیل دارن، قلیون میکشیدن :-ss
بعد رفتیم تو، دو تا دسشویی بود، ریحانه رف تو اولی، در بسته نمیشد...
حالا منم وایساده بودم پشت در، هی داشتم چرت و پرت میگفتم با ریحانه میخندیدیم! :-"
بعد من یهو دیدم رو در دسشویی شکل مرد کشیده :)) یهو داد زدم وای ریحانه رفتی تو دسشویی مردونه، بعد دو تامون اینجوری بودیم: =))
کلی خدا رو شکر کردیم، کسی نبود...
بعد ریحانه اومد، داش دستاشو میشست،یه صدایی اومد، یهو دیدیم یه مَرده از دسشویی زنونهه اومد بیرون :)) =))
من قشنگ اینجوری بودم: =)) پشتمو کرده بودم به دیوار که یارو نبیدتم...
بیچاره احتمالا کلی منتظر بوده، مزخرفای ما تموم شه، بعد بره، آخرشم کلی جلومون خجالت کشید که از دسشویی زنونه اومده بیرون، دستشو نشست دیگه :))
من انقد خندیده بودم، دیگه نمیدونستم جلو اون مردا، چجوری برم بیرون، احتمالا یارو واسه دوستاشم گفته بود، کلا آبرومون رفت :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان تلفن زنگید...
مامان بزرگم بود.میگه گوشیو بده مامانت
من : مامان بیا تلویزیون کارت داره ;D
(به جای تلفن!!!) :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز خواهرم نشسته بودم کنارم هی دماغشو میکشید بالا بد رفته بود رو اعصابم ! منم گفتم انقد میکشی بالا چشات سبز میشه ها ! حالا سv ناهار کشید بالا دماغشو سریع گفت : مامان چشام سبزه ؟ مامانم این چیزا چیه به بچه میگی ! اینا تیزهوشای مملکتن و هزارتا حرف دیگه ! بابام در این حالت =)) !!!! حالا از صب تو خونه راه میره از هرکی دورشو میپرسه من چشام سبزه ؟؟؟ !!!! ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان ینی مامنمو کفری کردم عجیب! ;D
اونروز همینطوری تو ماشین نشسته بودیمو حرف میزدم از دوران کودکی من و اینا..... ;D
یه دفه پرسیدم ((مامان منو کی به دنیا آورده؟؟!!! ;D
مامانم یه دفه پرید هوا........ ;D X-((بچه سر راهی هستی....اصن میدونی من نا مادریتم!!!این چه حرفیه میزنی هااااان؟؟!!! :-w :(( :((
بچه هس دارم من خداااا؟؟!!!!! :((ببین داره چی میگه....این همه خون دل بخور آخر سر بیاد بگه تو مامان من نیستی...آخه خدایا!!!!من چه گناهی به درگاهت کرده بودم؟؟!!))
اصن همین جوری مامانم یه ریز داش میگفتاااااا..........
بعد که تموم شد نفرینا واینا....
گفتم((مامان منظورم این بو دکه کدوم دکتر به دنیا آورده؟! :-w :| :| :| :|))
مامنم یه دفه ;D :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه شب عمو اینا مهمون فوق کلاس داشتن یه پیرمرد 50 ساله کلی هم رودربایستی داشتن و اینا...بعد ازش پرسیدن شیرینی میل دارین؟ اینم دهنش پر بود به زور گف اوهوم!
پسرعمو: بابام گفته هر کی با دهنه پر حرف بزنه خره! ;D
------------------------------------------------------------------------------
رفته بودم از مغازه چیزی بخرم بعد بابام گف ما میریم چن متر جلوتر پارک میکنیم...
من خریدمو کردم اومدم سوار شم درو که باز کردم دیدم یکی داره میگه بیا تو...بیا عزیزم خجالت نکش! ;D
بعد گفتم بابای ما که اهل تعارفو اینا نبود...سرمو آوردم بالا دیدم 3 تا پسر تو ماشین نشستن دارن هر هر بهم میخندن! ;D
منم با بیشترین سرعت ممکن صحنه رو ترک کردم! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون بار داشتم جارو برقی میزدم خونه رو .. مامانم گفت خاموشش کن .. رفتم لامپ اتاق و خاموش کردم .. :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

این یارو سوتیش شبی داداشم بود
داداشم نون خریده بوده بعد رفته سواره ی ماشینه دیگه شده گفته بریم=))
راننده هاج و واج بوده
بعد داداشم نگا راننده میکنه با سرعت نور فرار میکنه=))
بعدش گف دیدم روکشاش چرم بودا:سوت
 
Back
بالا