• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار یکی از دوستام که اسمش هانیه اس تعریف می کرد رفته بودن خونه ی عمه اش اینا وقتی میخواستن برن:
عمه ی هانیه: بذارید هانیه امشب اینجا بمونه!!
بابای هانیه:نه بابا آخه کجا بمونه؟؟؟؟
عمه:چرا ،با امیر با هم تو اتاقش می خوابن!!
بابا: X-(
هانیه: :-[
عمه: ;D
نکته:امیر پسر عمه ی هانیه اس.
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون بار یکی در زد .. فکرکردم مامانمه .. ا یفونو برداشتم .. با شیطنت گفتم :
-" یعنی کی می تونه باشه ؟ " ;))
- مامور برق .. 8-} :-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

عموم : یه میس بنداز من موبایلمو پیدا کنم
من: شمارتون چند بود؟!
عموم : مگه حفظ نیستی؟!
من : نه فقط شماره های مهم رو حفظ میکنم .
عموم : :|
_
:دی :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا یه لحضه گفتیم آآآآ علی مدیر داخلی شد ;)) :-"
بعد دقت و بررسی به عمل اومد دیدیم یه سوتی از مدیرا بوده ;)) :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

با تشکر از شکور عزیز
بنده از همین جا هر پست یا منسب شایدم منصب ;D ی رو تکذیب میکنم و اعلام میدارم اینا همه اش فتوشاپ و کار دشمنه میخواد ما رو به جون هم بندازه ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

با تشکر از علی :-"
و بابت اسپم sry :-"
اقا علی دروغ میگه ;)) شما برین پست حرف بزنشم ببینین
به نقل از علـی :
آقا چرا با احساسات جوون مردم بازی میکنین؟ یه صحنه مدیر داخلی شدم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از Mαζsα :
با تشکر از علی :-"
و بابت اسپم sry :-"
اقا علی دروغ میگه ;)) شما برین پست حرف بزنشم ببینین
نه آخه یه جریان دیگه بود نمیشه بگم :-"
این نقل قول هم فتوشاپه [-(
ببین دختر جان اسپم نده منم مجبور نکن جوابتو بدم :-L :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

آخ آخ دیروز یه سوتی یادم اومد افتضاح!!!
نمیدونم پارسال بود یا پیارسال,یکی از بچه ها گوشیشو گذاشته بود تو جیبش,برجستگیش از بیرون جیب معلوم بود.یکی از ناظما دیدش گفت اون چیه تو جیبت?
دوست گرامی هم هول شد گفت"خانوم به خدا گوشی نیست سیگاره!!!!!!!!!!!!!!" حالا نمیدونم از کجا به ذهنش رسید به جای گوشی بگه سیگار!!! :))
ناظمه هم اولش نفهمید,گفت باشه برو,بعد چند ثانیه برگشت همینجوری مبهوت به دری که سوتی دهنده ازش رفته بود نگاه کرد! :o
فکر کنم فهمید یارو تا چه حد هول شده بوده دیگه پی گیر نشد!! ما هم که از بالای پله شاهد قضیه بودیم این شکلی شده بودیم====> =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو راه مسافرت بوديم
مامانم به داداشم گفت انگور ميخواي؟
داداشم گفت:اره يه ليوان ميخورم ;D
منم گفتم:منم يه خوشه آب ميخوام ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس الگوریتم مون بودیم بعدش یکی از دوستام که المپ ریاضی یه. اومد در کلاس ما گفت:معلمتون کیه؟ بعدش کسی جوابش رو نداد.اونم حواسش به من نبود.چند بار پرسید. دفعه آخر دیگه من هوار زدم: بابا! 10 دفعه است دارم داد میزنم! X-(معلممون غفوریان ئه!!!! خب؟؟؟ 100 بار!!! غفوریان ئه!
یه دفعه خوده معلمه از در اومد تو! :-[
 
Back
بالا