• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب به شقایق(شقایقs)زنگ زدم گفتم:
-فردا کتاب علومتو بیار (:|
-کدوم کتاب علوم؟ :-/
-(ساکت شده بودم و مونده بودم چی جوابشو بدم آخه اگه زیستی ،شیمی یا چیز دیگه ای می خواستم که روشن می گفتم!!! :-L)
-آهان ببخشید :-[
حالا رفته نیم ساعت داره دنبال کتاب علومش می گرده
بعدگوشی رو برداشته:خوب بگو
- =)) =)) =))
-چی شده چرا می خندی؟
-گفتم فردا بیار نگفتم که الان بیار ;))
-آهان :-[ ;D
....




کلا گیجیم روزای امتحان ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر ریاضیمون از اول تا آخرش سوتی یه جک میگه فقط خودش می خنده
 
پاسخ : سوتی‌ها

اول فصل 3 شیمی 3:سکه در تلفن عمومی محلوله.چند سال پیش یکی از معلم شیمی تجربی ها پرسیده که چه جوری سکه تو تلفن حل میشه؟ ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

3 نفری قرار بود یه ارائه ی تحقیق داشته باشیم..همراه یکی دیگه رفتیم پیش یه استاد دیگه که کمک بگیریم.و خیلی تو هم تو هم نشستیم.کلا ما 3 تا حرف میزدیم.دوستم هیچی نگفت..
وسطاش استاد میگه شما 4 تاا تو نیم ساعتی که وقت دارید زیاد تر از این نمیتونید بگید..
یکی مون گفت 3 تاییم!
استاد یکم نگاهمون کرد بعد شک زده گفت من 4 تا میبینم! :o X_X :-\
من گفتم استاد الان 4 تاییم..3 تامون ارائه داریم! :-[
صدای قهقهه هامون..
 
پاسخ : سوتی‌ها

محرم بود توحياط مدرسه فرش پهن كرده بودن مدير داشت سخنراني ميكرد بچه هاهم همه داشتند ورور ميكردن
يه معلم رياضي داريم خيلي كوچولويه فك كنم قدش به1/5نرسه
بدبخت نشسته بود صف اول سرش پايين بود داشت بايكي ازبچه ها حرف ميزد
مدير هم هي دادميزد:ساكت-آقاگوش بده
اين معلمه رو با يكي از بچه ها اشتباه گرفت(بس كه ريزه ميزه ست)-دستشو آورد بالا محكم زد پس كلش گفت:دهنتو ببند ديگه!
بدبخت دبيرمون سرشو بالاآورد يه نگا به مدير انداخت-بعدچندثانيه مديرومعلم -2تاشون زدن زيرخنده!
ماهم صف پشتي نشسته بوديم با بچه ها غش كرده بوديم ازخنده!
 
پاسخ : سوتی‌ها

پسر دوست زن عموم به مامانش اس داده که پاشو بیا اینجا پیش من کسی نفهمه و یه وقت بلند نخونی بعد زن عمو دوستم داشت اینو بلند میخوند :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از shirin! :
پسر دوست زن عموم به مامانش اس داده که پاشو بیا اینجا پیش من کسی نفهمه و یه وقت بلند نخونی بعد زن عمو دوستم داشت اینو بلند میخوند :))
من نفهمیدم بالاخره «پسر دوست زن عمو» یا «پسر زن عموی دوست» ؟ :-?
اینم خودش سوتیه ها ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم پارک واسه یه سری مصاحبه و اینا راج به شادی...
بعد من یه اخلاقی که دارم اینه که میتونم یهو جدی شم...به خاظر همین اکثرا با پسرای جوونو من مصاحبه میکردم...
سه تا پسر اونجا بودن با سیگار و اینا رفتم سمتشون کاملا جدیـــــــ:
- ببخشید آقایون میتونم چن دیقه وقتتونو برای یه مصاحبه ی جزئی بگیرم؟
-بله بفرمایین
- خب اولین سوالی که داشتم اینه شما همیشه میاین شاد پارکین؟ ;D
-------------------------------------------------------------------------------------------
میخواستم به مامانم نگم گوشی بردم و اینا (سر یه سری مسائل!) بعد تا 9 شب که با دوستامو اینا رفته بودیم بیرون هی با گوشی اونا زنگ زدم بش... حالا رسیدم خونه داشتم سلام میکردم یهو گوشیم ویبره رف battry low! :
تو گوشی داری؟ :o
نـــــــــــــه! X_X :-"
;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تحت تاثیر تاپیک سرکار گذاری قرار گرفته بودم
رفتیم تو کلاس حوصلم سر رفت تصمیم گرفتم یکی از اون کارها رو روی یکی از همکلاسی ها اجرا کنم
پس یه برگه برداشتم روش نوشتم:
من شوهر می خوام :)) :)) :))

داشتم با دوستام بحث میکردم که به پشت کی بچسبونیم سرمون رو اوردیم بالا دیدیم دبیر کلاس جلومون ایستاده یه نگا به برگه می انداخت یه نگا به ما :o :o :o :-w :-w
بعد هم گفت اخه من به شما چارتا چی گم و رفت
;D ;D ;D ;D :)) :)) :)) =)) =)) =)) =))
 
Back
بالا