• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ تفریح بود، زنگ بعدش امتحان ریاضی داشتیم. دوستم از یکی که دمِ در کلاس روبروییمون وایساده بود(کلاسی که زنگ قبلش امت داشتن) پرسید" امتحانتون چطور بود؟ از کدوم تمرینا سوال داده بود؟ برگه هاتونو داد؟.."
منم دهنم پُرِ سیب بود داشتم به زور تند تند میجوییدمش تا بهش بگم قبل از اینکه بیشتر سوتی بده :-" یهو یه جماعتی زدن زیر خنده که این که تو کلاس خودتونه:))
-اِ چرا نمیگی خب؟ :-"
من بعد از قورت دادن سیب: دهنم پر بود :دی
-(خطاب به اون یکی): گلایل چهاری؟ #-o :-"
- آره اونورِ کلاس میشینم ;D
- نمیدونستم خُ :-"""
 
پاسخ : سوتی‌ها

با زینب و فریده رفته بودیم حرم بعد اومدیم بیرون میخواستیم سوار اتوبوس بشیم بعد دوتا اتوبوس وایساده بودن که باید سوار جلوئیه می شدیم بعد از کنار عقبیه که رد می شدیم این زینب اومد مسخره بازی دربیاره شروع کرد در اتوبوس رو زدن و خواهش واسه اینکه درو باز کنن به گمان اینکه کسی توش نیست!
بعد رفتیم جلوتر دیدیم راننده ـش تو اتوبوس نشسته به حالت :o داره زینب رو نگاه میکنه!
مائم با سرعت برق و البته :-" زنان از کنارش رد شدیم ... تا مقصد میخندیدیم به زنب :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

يادمه يه روزي معلممون گفته بود كه بايد يه رو امضا كنيم ولي من يادم رفته بود.....بعد گفت به من كه برقه رو امضا كردي؟ گفتم كه امضا كردم ولي يادم رفت بيارم....گفت الان زنگ ميزنم به مامانت كه بيارتش... منم از ترس گفتم برگه رو اوردم ولي خودم امضا كرددم...يني آخرش!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم حرف بزن پست بدم ، پست‌ه پوریا رو دیدم فک کردم خو حتما الان تازه از مدرسه رسیده و اینا دیگه. گفته چون سینا گفته امتحان ریاضی و اینا حتی تو سرویسم نمیتونم بخوابم‌ (هم امروز امتجان ریاضی داشتیم هم فردا داریم ) کلی اومدم براش دلایل عاقلانه اوردم که آره و اینا و تو میتونی بخوابی و اینا ، و داستانی که ساختی نقص داره و اینا . نگو همون صبح که منم صبح دادم اینم پست داده پست‌ه منم خونده که گفتم امروز امتحان داریم و اینا تازه شروع کرده واس امتحان خوندن.
 
پاسخ : سوتی‌ها

ازین روسری سبُکا من زیاد سرم میکنم :دی
بعد دیروز تو اتوبوس بودم هی همه چپ چپ نگام میکردن
منم اصن توجه نمیکردم که چرا بم نگا میکنن ،رومُ برگردوندم با یه حالته بدی که دیگه نگام نکنن :دی
بعده چن مین اومدم خیره سرم روسریمو بکشم جلو دیدم افتاده بوده کلن بعد من نفهمیدم :)))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز رفتـه بودم خونـه راهـله اینـا کـه خیـر سرمون بشینـیم ریاضـی بخونیـم؛
بعد دوسـاعت ور زدن،
راهله: خاطره بیا بشین ریاضی بخونیم.
: باشه. (:|
: خوب این سوال بنویس - جنبالـه هفتـم ...
: ^-^
: :-[
: ;))
: ;D
: =)) =)) =))
: =)) =)) =))
(جنبالـه : جمله + دنبالـه ) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

فامیل معلم قرانمون کراچیانه بعد روز اول که اومد تو کلاس من و دوستام مشغول حرافی بودیم در نتیجه فامیلشو درست نفهمیدیم ...

بعد یه سوال داشتم پاشدم گفتم : ببخشید خانوم کرانچی ؟ ;D :-"

23 نفر از بچه ها : :))

1 نفرشون : چی توز موتوری ... ;D

1 نفر دیگشون : با طعم آتشین و پنیر اضافه :))

خدا لعنتشون کنه ان قد خجالت کشیدم

معلم راستی : :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

ماشینمون توی پارکینگ عمومی بود رفتم برگه رو بدم دم کیوسک که دیدم کسی نیس
داد زدم مامان مطمئنی اینجا مراقب ماشینا هستند
یه دفه ای یه مردی از توی تاریک گفت
خانم معلومه که مراقبند فقط جایی میشینند که موچ خلافکارا رو بگیرند
منو بگو اول از ترس داشتم میمردم بعدشم از خجالت آب شدم :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما:استاد آقای امید معظم شنبه ها میان
استاد:پس چرا تا حالا ندیدمش؟
ما:استاد ما طبقه ی پایین هستیم...شما پایین میاین؟
استاد:آره بالا هم میرم
ما: :| :|نمیدونیم چرا تا حالا ندیدین ایشون رو :|
:-" :))
-----------
سینا گفت استاد ورزش یاد شاهکارهاشون افتادم :))
اول ک گفت حرف نزنید موقع دویدن...حرف زدن بیشتر از دویدن لاغرتون میکنه :-?
دقیقا :|شدم...گفتم استاد پس من چرا این همه حرف میزنم لاغر نمیشم؟! :-" :| ;D
جوابی نداشت :))

بعد میگه بچه ها شما سختترین درستون چیه؟...
میگیم فلان درس
میگه این حرکات کششی از اونم راحتتره :-<
ما: :| :|استاد نباید الان میگفتین"آسونترین"درستون چیه؟ =)) =)) :|
استاد:حالا فلسفیش نکن
:| :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی های بچه ها سر زنگ زبان:
number B
به جای
part B

و

homewife
به جای
housewife

=))
 
Back
بالا