• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

فروغ فرخ زاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع firebrand1370
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : فروغ فرخ زاد

افتاب میشود
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرشکم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
***
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می کشانیم
فراتر از ستاره می نشانیم
نگاه کن
منت از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
***
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود.
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود.
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

به نقل از Negin.KH3 :
زادروز امام مهدی رو شادباش میگم.
این شعرم به همین مناسبته:
کسی که مثل هیچکس نیست

خوبی شعر اینه که هر کس می تونه برداشت مورد نظر خودشو داشته باشه ولی در مورد شان سرودن این شعر تو یه کتاب خوندم فروغ وصف حال یه دختر تنها رو می گه که منتظر مردی بیاد و به زندگیش امید ببخشه ... حتی یه قسمتیش می گه:
"و صورتش ازصورت امام زمان هم روشنتر است..."
بنابراین نمی تونه مخاطبش امام زمان باشه.
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

دیوار - نغمه ی درد

در منی و این همه ز من جدا
با منی و دیده ات به سوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفت و گوی ِ غیر

غرق غم ، دلم به سینه می تپد
با تو بی قرار و بی تو بی قرار
وای از آن دمی که بی خبر ز من
برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه ی تو اَم به هر کجا روی
سر نهاده ام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا که بر گزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشی ام که بی خبر ز خویش
گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم .... دریغ و درد
رشته ی وفا مگر گسستنی است ؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شکستنی ایت ؟

دیدمت شبی به خواب و سر خوشم
وه ... مگر به خواب ها ببینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق
خیزم و ز شاخه ها بچینمت

شعله میکشد به ظلمت شبم
آتش کبود دیدگان تو
ره مبند .... بلکه ره برم به شوق
در سراچه ی غم نهان تو
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

من اشعار فروغ فرخزاد رو خیلی دوست دارم مخصوصا این :

آه چه آرام وپرغرور گذر داشت

زندگی من چوجویبارغریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های خالی دلگیر

آه، چه آارم وپرغرور گذرداشت . . . . .

بیش ازاینها آه، آری

بیش از اینها میتوان خاموش ماند



میتوان ساعات طولانی

بانگاهی چون نگاه مردگان،ثابت

خیره شد در دود یک سیگار

خیره شد در شکل یک فنجان



میتوان فریادزد

با صدای سخت کاذب، سخت بیگانه

دوست میدارم
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

تولدی دیگر - عروسک کوکی

بیش از اینها ، آه ، آری
بیش از اینها میتوان خاموش ماند
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گُلی بی رنگ ، بر قالی
در خطی موهوم ، بر دیوار
میتوان با پنجه های خشک
پرده را یک سو کشید و دید
در میان کوچه ، باران تند میبارد
کودکی با بادبادک های رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیایو ترک میگوید
میتوان بر جای باقی ماند
در کنار پرده ، اما کور ، اما کر
میتوان فریاد زد
با صدایی سخت کاذب ، سخت بیگانه :
"دوست میدارم"
میتوان در بازوان چیره ی یک مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفره ی چرمین
با دو پستان درشت سخت
می توان در بستر یک مست ، یک دیوانه ، یک ولگرد
عصمت یک عشق را آلود
می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شکفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده ، دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده ، آری پنج یا شش حرف
می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده ، در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
میتوان با سکه ای ناچیز ایمان یافت
می توان در حجره های مسجد پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم تو را در پیله ی قهرش
دکمه ی بیرنگ کفش ِ کهنه ای پنداشت
می توان چون آب در گودال خود خشکید
می توان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه ِ مضحک فوری
در ته ِ صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده ی یک روز
نقش یک محکوم ، یا مغلوب ، یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه ی دیوار را پوشاند
می توان با نقش هایی پوچ تر آمیخت
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت :
"آه ، من بسیار خوشبختم"
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

من آلبومشو دارم آدم گریش میگیره بد بخت خیلی زجر کشیده
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

تو شعرای فروغ وابستگیش به یه مرد .... خیلی برجستست! معنی بعضی از شعراش کاملا نشون میده که زندگی و تنهایی اذیتش میکرده... من به شخصه بعضی از اشعار فروغ رو دوس ندارم! خیلی رک و بی ادبانه منظورش رو بیان کرده... در صورتی که میتونست در لفافه همون ها رو بگه!
 
پاسخ : پاسخ : فروغ فرخ زاد

به نقل از saray :
تو شعرای فروغ وابستگیش به یه مرد .... خیلی برجستست! معنی بعضی از شعراش کاملا نشون میده که زندگی و تنهایی اذیتش میکرده... من به شخصه بعضی از اشعار فروغ رو دوس ندارم! خیلی رک و بی ادبانه منظورش رو بیان کرده... در صورتی که میتونست در لفافه همون ها رو بگه!

رک بودنی که فروغ داره که برخلاف شما من فکر می کنم غالبا فاصله قابل ملاحظه ای با بی ادبی داره! ( البته بستگی به تعریفمون از ادب داره ) ویژگی خاصیه که تو کمتر شاعری می شه پیدا کرد. این حجم صداقت و یکپارچگی حقیقتا قابل ستایشه. به هر حال فروغ در بیان احساساتش سبک خاص خودش رو داشته که به گمان من در نوع خودش متفاوت و جذاب هم هست.درضمن فروغ بدون تردید تنها شاعر زن ایرانیه که واقعا از اشعارش می شه به زن بودنش پی برد و هویت زنانه در شعرش وجود داره و نهادینه شده ( بر خلاف شاعری مثل پروین اعتصامی ) و از این نظر هم منحصر به فرده.
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

بنظر من هیچ زنی انقدر بدبخت و ذلیل نیست و نبوده که مثل فروغ به النماس بیافته...! اصلا مگه گلایه هایی که فروغ تو شعراش میکنه ارزش اینقدر ناراحتی و ... داره؟! ادب یعنی اینکه هر حرفی نباید زده بشه! ولی فروغ همه ی دغدغه هاشو (که اصلا دغدغه نیستن!) خیلی صریح بیان کرده! من نمیگم همه ی شعراش اونجوریه ولی چنتا از شعراش هستن که از حدود شعری که یک زن ایرانی اونو سروده خارج میشه!
البته نظر شما کاملا محترمه!
 
پاسخ : فروغ فرخ زاد

دغدغه های فروغ دغدغه بوده ، فراموش نکنین اون تو چه سالی زندگی میکرده !
و به نظره من تحمل ناراحتی ها متفاوته ، هر کسی یه ظرفیتی داره !
اما موافقم که بعضی جاها نمی باید اینقدر رک می بود !
 
Back
بالا