• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ديالوگ‌های ماندگار

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

کشتن مردم، وقتی که مرده باشن خیلی راحت تره.

Pirates the Caribbean/Gero Verbiniski
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

قیصر : «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟»
میتی: «قصه‌اش درازه.»
قیصر : «کجا؟»
میتی : «هیچی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.»
قیصر : «کریم؟! کدوم کریم؟»
میتی : «کریم آب منگل ، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جور شد رو تخت نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن‌دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه, این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفتم اه! یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایم‌تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض‌خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره،خوبیت نداره. واردی که!» :x :x :x





+++

قیصر : «من به دشمن خودم هم کلک نمی‌زنم چه برسه به تو!»


قیصر: «اَه خان‌دایی، تو آدمو مایوس می‌کنی. اگه قرار روزگاره که آدم پیر بشه دلش کوچیک بشه، ای خدا منو هیچ وقت پیر نکن چون حوصله‌اش و ندارم.»

خان‌دایی: «تو چی می‌دونی! آدم هر چی پیرتر می‌شه به خدا نزدیک‌تر می‌شه. تو هنوز جوونی، داغی. از اون خون کیف می‌کنی. اما من نه! تو، تو یه بچه‌ای.»

قیصر: «من بچه‌ام، آره. من خیلی‌ام بچه‌ام. واسه اینه که هر کی تو گوشم بزنه می‌زنم تو گوشش. اما تو چی؟ تو دلت می‌خواد تو گوشت که بزنن بگی من پهلوونم. پهلوون هم باید افتاده باشه. تو گوشش که می‌زنن سرشو بندازه پایین از دیفال رد شه.» :x




+++

فرمون: قیصر.....کجایی که داداشتو کشتن..... :( :(
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

"با تمام احترام به خدایی که دنیا رو توی دو سه روز آفرید ,
من اگه یه کمی بیشتر وقت میذاشتم ، در کمال فروتنی بهتر میساختمش.."

سینما پارادیزو - جوزپه تورناتوره
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

"زنـــــدگی از مــُـــردن ،خیلی سخــت تــره"
×داروی مرگبار
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

هميشه خودت جزئي از اون تغييري باش كه ميخواي تو زندگيت اتفاق بيفته!
(Wentworth Miller - Prison Break :x)
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

"You tell God, the father, it was a kindness you done. I know that you're hurtin and worse. I can feel it on ya. But you outa quit on it now. I want it to be over and done with. I do. I'm tired boss. I'm tired of being on the road lonely as a sparrow in the rain. I'm tired of never having a buddy to be with to tell me where we's going to, coming from or why. Mostly I'm tired of people being ugly to each other. I'm tired of all the pain I feel and hear in the world every day. There's too much of it. It's like pieces of glass in my head all the time. Can you understand?"

The Green Mile

مایکل کلارک در گذشت!
RIP
خداحافظ جان !
روحت شاد
مایکل کلارک دانکن (2012 - 1957)
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

مارمولک-کمال تبریزی
بعد اینکه رضا(پرویز پرستویی) شوهره دل انگیزو میزنه
رضا:به اون هزار راه رسیدن ب خدا که بود 3راهه دیگه هم اضافه کنین کله کف گرگی زیر زانو ;D
(دقیق یادم نیس یه خرده دیالوگش جابجا شده فک کنم)
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

Frodo: It's a pity Bilbo didn't kill him when he had the chance.​
Gandalf: Pity? It was pity that stayed Bilbo's hand. Many that live deserve death.Some that die deserve life.Can you give it to them Frodo?Do not too eager to deal out death and judgment.​
The lord of the rings, The fellowship of the ring​
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

افـسانه ها زیـبا هستند زیـرا واقـعیت ندارند.واقـعیت زیبـا نیست.وتنـها کسانی برای همیـشه از آن مـا خـواهند بود که برای همـیشه از دسـت داده ایم.

"مـدار صـفر درجه/نویسنده و کارگردان:حسن فتحی"
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

حشمت آرمیده:
بهمن 57 بود که اون اسلحه رو برداشتمُ طرف حق واستادم. اون اسلحه یه گلوله ی ناحق نزده. اونی که می‌بینی اسلحه رو برمیداره ُ شهرُ بهم می‌ریزه، آرتیست تو فیلماست.

شاهرخ استخری: یادته می‌گفتی مرتضی حق داره به گردن ما؟ این سیاهه ی تنم مالِ امیرحسینه، کشتنش!
یادته می‌گفتی هنوز رفاقت نمرده تو این شهر؟
هنوز یه حرف، یه قول، یه دست مردونه اولُ آخرمونه. حالا می‌خوام قد همین حرفت وایسم، قد همین قولم قد بکشم ...

[برگشت ناپذیر/امیراحمدانصاری]
 
Back
بالا