• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از Captain. Pisko :
4 سالم بود فکر کنم
رفتم تو اتاق خالم
یک کرمی دیدم رو میزش
خیلی جعبه کرمه خوشگل بود
بعد منم از چیزای خوشرنگ خوشم میومد
کرم رو ورداشتم ....
و...
عصر خالم برگشت تو اتاقش
چنان جیغی کشید که همسایه بغلی از ترس اومد ببینه چی شده
نگو یک بچه احمق(من) کل کرم هارو مالیده به دیوار های اتاق

تازه بقیه کرم هارو هم داشتم میخوردم که دیگه با شنیدن اون جیغ بنفش بیخیال شدم

کرماش اینقدر خوشمزه بود ;D
منظورت kerem هست دیگه؟!؟!! ;D
آخه من اول kerm خوندم :-[
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

آره باباkerem
به مرگ خودم من kerm نمیخورم :))

ولی همین الان یک گند دیگمو یادم اومدم
یکسری مامانم اومدم بالا سرم دید ساکت نشستم هیچی نمیگم
فهمید یک کاسه ای زیر نیم کاسس

اومد جلو دید دارم مورچه ورمیدارم از رو زمین میخورم
وااااااای خدا یا چه افتضاحی بود 8-}
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از باران! :
معلم اجتماعیمون خیلی داغون وپیر بود یه تیک هم داشت!!!عادت داشت دستاشو در جهت محور xها حرکت بده!خلاصه شده بود سوژه من!
یه بار سر کلاس اداش رو در اوردم وبا بغل دستیم خندیم یه نگاه که بالا انداختم دیدم داره مارو می بینه!همون موقع هم یه -نازنین بارم کرد اجتماعیم رو هم داد19.5!!!! :)) :)) :))

یه بار یکی از دوستهام با همکاری ما!چندتا پونز گذاشت رو صندلی معلممون!... :)) :)) :))
وای.... چقدر خندیدیم ...... یادش بخیر .....!!!!!!! :-< :-< :-< :)) :))


عید بود و مامان بابام بیرون ....... یادم افتاد غذای ماهی عید رو ندادیم ... ماهیه از سال قبلش تا اون موقع زنده مونده بود ... به کله‌ام زد بهش غذا بدم که هر چی گشتم غذاشو پیدا نکردم .... یه دفعه چشمم افتاد به یه جعبه که توش یه عالمه پودر سفید بود ... فک کردم خودشه و دادم ماهیه نوش جان کرد ... یه دفعه دیدم از دهنش کف میاد بیرون و هی وول می‌خوره ..... تازه اون موقع بود که فهمیدم ......{...}:دی
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

فکر کنم 3 ساله بودم که یه روز به مامانم گفتم برم بستنی بخرم ؟ مامانم هم فکر میکرد همینطوری دارم این حرف ها رو میزنم
بهم گفت اره برو
ای دل غافل ما هم رفتیم از خونه بیرون که مامانم می شنوه تو خیابون صدای بوق و سروصداس میاد بیرون می بینه
بلههههههههههههههه
من وسط خیابون ایستاده بودم تکون هم نمیخوردم
راننده ها دادشون در اومده بود :)) :)) :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

1 سالم بوده میرم موتورمو ور میدارم میرم تو کوچه بعده 5 ساعت اشغالیه محل پیدام میکنه ;D :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

این خاطره اخیرا اتفاق افتاده
منم یه بار ماشین خواهرمو میپیچونم و از شانس بدم ماشینو میمالونم به یه ماشین دیگه ای که پارک کرده بود!
میام خونه خواهرم نمیفهمه و بعد با ماشینش میره بیرون
وقتی میاد خونه بغل در رو که نگاه میکنه میبینه داغونه!
کلی که فکر میکنه به این نتیجه میرسه که حواسش نبوده ماشینو جای بدی پارک کرده و یه ماشین دیگه هم مالوندش!
من هم کلی ذوق کردم! :)) :)) ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من و داداشم ( من 4 سالم بود ... اون 7 سال !!) ...ظهرا که مامان ، بابام میخوابیدن بیکار بودیم !!...
تصمیم گرفتیم مردم آزاری کنیم ...
میرفتیم لیوان پلاستیکیمونو آب میکردیم ( مامانم در آشپزخونه رو قفل میکرد! ;D نمیتونستیم چیز بهتری ور داریم ! این لیوانا هم همیشه تو کیف مون بود !)
بعد توری اتاق داداشمو سوراخ میکردیم و آب میریختیم تو سر ملت !! :))
اولش حرفه ای نبودیم !! بعدش کم کم پیشرفت کردیـــم ! ;D...
تازه ! فکر همه جارو کرده بودیم ... آیفون رو کج میذاشتیم تا اگه کسی بفهمه و بخواد زنگ بزنه نتونه ! >)
بعدش متاسفانه مامانو بابا با چشای گرد شده فهمیدن ! و توری رو که سوراخ کرده بودیم عوض کردن و یه نوع مقاوم تر سفارش دادن ! ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

8-9 ساله بودم که رفته بودم خونه مادربزرگم.من و دختر عمه هامو و دخترعمو هام خونه تنها بودیم و مامانم ایناهم رفته بودن بیرون.خلاصه ما هی داشتیم فکر میکردیم چی کار کنیم ازبیکاری دربیایم منم پیشنهاد دادم بریم رو دیوارهای حیاط نقاشی کنیم و همه پذیرفتن.چشمتون روز بد نبینه بارنگ روغن شروع کردیم رو دیوارهای سفید نقاشی کشیدن.وقتی نقاشی کشیدن اونا تموم شد من هنوز درعالم خودم بودمو داشتم نقاشی میکردم که یهو در باز شد و مادربزرگم اومد تو وقتی دیوارو دید بنده خدا وحشت کرد یه ان :-ss. وهمه شروع کردن به دعوا کردن من هرچی گفتم بابا به خدا من تنهایی اینارو نکشیدم باور نکردن.اون نامردا هم(دختر عمهودختر عموهام)هیچی نگفتن >). ای روزگار یه سطل رنگ سفید -آب- دستمال-قلمو به من دادنو گفتن باید دیوارو مثل روز اولش کنی ای خدا تا ساعت 12 شب داشتم رنگ میکردم و اون نامردا از پشت پنجره بهم میخندیدن :( :( :( :( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :)) :)) :)) :)) :))
منم پشت دستمو داغ کردم که دیگه نبوغمو اینطوری بروز ندم(اخه هیچ کدومشون به خاطر نقاشی های قشنگم ازم تشکر نکردن. :( :()
همین کارو میکنن بچه نبوغش ازبین میره دیگه!!!!!!!!!!!!!!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من دوسال و نیمَم بود که داییم عروسی کرد و اینا !
تو همون مراسم عروسیشون ، وختی سر سفره ی عقد بودن و خانواده ها یکی یکی میرفتن با عروس و داماد عکس بندازن ، نوبت ما شد و منم که به زور یه جا نگهم داشته بودن ، تلپی خوردم به این آینه ای که وسط سفره‌س و آینه افتاد شیکس ! :))
مامانم هم عصــــبی ! منو از اون اتاقه پرت کرد بیرون ، بغل عمه‌م ! ;D
بعد ظاهراً فرداش که رفتن پول آینه رو حساب کنن ، صاحب سالن گفته که باید برید عیــــن همون آینه رو بگیرین بیارین ! :-\
خلاصه یه جوری سر و تهشو با پول هم آوردن و همه چی ختم به خیر شد ! ;D

نتیجه ی اخلاقی :
شبا ساعت نُه برین مسواک بزنین و بخوابین .
میوه نخور نشسته ، رویش مگس نشسته ، اول بشور با دقت ، بعداً بخور با لذت !

:-" ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

چند روز پیش!رفته بودم شهربازی ;D
یه وسیله دیدم بدجوری چشمامو گرفت :P
رفتم سریع بلیط گرفتم وسوار شدم! ;D وسیله 4نفری بود ولی بقیه می ترسیدن سوار شن من رفتم فقط ;D شجاعتم هم گل کرده بود :-"
رفتم سوار شدم ;D نامرد از پشت چرخوند 4یا 5 بار پشت سرهم با سرعت نور به صورت ملغی منو چرخوند ;D چشمتون روز بد نبینه!هرچی جیغ بود نثارشون کردم ;D اخرش منو اوردن پایین ;D ;)
دستام یخ زده بود ;D

در زمان طفولیت هم گویا بابای بی چاره م رو مجبور می کردم برقص ;D اهنگ می خوندم اون بی چاره هم باید می رقصید ;D
یا مثلا برای اینکه درس بخونم بابام رو مجبور می کردم وسط هال(بین کلی ظرف کریستالی) ;D با توپ کشی باهام والیبال بازی کنه ;D گویا اسم تیمهامون هم تیم مرغابی ها واردکها بود :)) ;D
 
Back
بالا