• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

کاربران حذف شده

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,926
امتیاز
8,580
gde6441x31oy2abxjtcr.gif

قسمت اول: آشنایی با سمپادیا سال 87، شروع مدیریت انجمن

به تاریخ 3 اسفند سال 1387، یعنی تقریبا 1 و نیم سال پیش بعد از مدت ها گشت و گذار در اینترنت و حس ناسیونالیستی و کنجکاوی نسبت به سمپاد با لیست بزرگی از وبسایت های مختلف رسمی و غیر رسمی سمپاد اعم از دانش آموزی و مردم نهاد برخورد کردم، بر حسب این حس کنجکاوی تقریبا به همه سرکی کشیدم، از وبسایت Nodets گرفته تا وبسایت انجمن دانش آموختگان استعداد های درخشان یزد که شاید قدیمی ترین وبسایت دانش آموزی سمپاد بود.

اکثر این پایگاه های اینترنتی فعالیت چشمگیرشون رو در اون زمان از دست داده بودند، Nodets با مشکلات عمده سیستم مواجه بود و داش آموختگان یزد هم فعالیت خاص و چشمگیری نداشت، خلاصه بعد از همه این ها شاید سمپادیا تنها مکانی بود که می شد ازش فعالیت قابل توجهی رو دید و همچنین امیدوار این بود که خونی هنوز در رگ هاش جاری هست؛ بعد از یک دید کلی و نگاه کلی به سایت و انجمن و پروفایل بعضی کاربر ها تصمیم بر این گرفتم که فعالیت خودم رو در سمپادیا با یوزرنیم Mohzens شروع کنم؛ من در اون زمان تخصصی در فعالیت در فروم های اجتماعی و مختلط به اون شکل نداشتم، عمده تخصص و فعالیت من در وبسایت ها و فروم ها موضوعات گیم و سخت افزار بود و در این مورد هم در چندین فروم خارجی و داخلی فعالیت داشتم، به همین خاطر با سیستم سمپادیا، ارتباطات و نظارت و حتی مطالب غریب بودم.

خلاصه با گذشت چند روز، تقریبا با عمده موضوعات سایت و مباحثی که کاربران با اون ها در سطح سایت مباحثه می کنند آشنا شدم و شروع به پست کردن مطالب کردم، من با لفظی که در سطح سایت و در میون بقیه بچه ها استفاده می شد زیاد آشنایی نداشتم، برای همین تلاش میکردم که خودم رو با بقیه کاربران تطبیق بدم و خلاصه این اتفاق افتاد، بعد از فعالیت در چندین موضوع در سطح انجمن مثل هر کاربر تازه وارد دیگه ای رغبتم رو برای شروع مدیریت احساس کردم، من فردی بودم که قبل از سمپادیا تقریبا در هر سایتی که فعالیت داشتم به یک پست V.I.P رسیده بودم و عجیب نبود که در اینجا هم چنین هدفی رو دنبال کنم.

برای شروع راه های زیادی در پیش روی فرد تازه وارد در اجتماعی مثل من وجود نداشت، تنها راهی که به ذهنم رسید فعالیت در قسمت های بسیار ضعیف سایت و همچنین استفاده از اطلاعاتم درباره گیم و سخت افزار بود، اما با پست های ناشیانه و نادرست نمی شد این کار رو شروع کرد، نیاز به هویت جدیدی داشتم، برای همین اکانت جدیدی که همین الان هم در حال استفاده از اون هستم ساختم و فعالیتم رو در بخش سخت افزار با قرار دادن چند مقاله و مطلب که در گذشته نوشته بودم و هنوز هم در بخش سخت افزار سایت موجود هست شروع کردم و به این کار ادامه دادم. اون روز ها مدیریت انجمن های سایت الکی نبود و واقعا کار پرزحمتی بود چراکه انتخاب اون ها هم توسط خوش شخص محمد مطهری تقریبا انجام می شد، سایت هم تنوع درجات به شکل حال حاضر نداشت، مدیر کل، مدیر داخلی، مدیر انجمن تنها درجه ها و عناوین مدیریتی سایت بودند که اعضاش هم در اون زمان در بین مدیر کل ها فقط مطهری و بذرکار بودند، مدیران داخلی هم اونطور که به خاطر دارم خانوم ندا مکرم، علیرضا امینیان که الان کاناداست، محمد حسین حیدری که الان از دست اندرکاران سمپادسیتی هست(فکر میکنم) بودند و کلا سایت جو خیلی دوستانه ای داشت و همه شناخته شده بودند، سایت هم 2000 کاربر داشت.

به هر حال پس از کمی فعالیت در انجمن سخت افزار برای به دست گرفتن مدیریت با مطهری صحبت کردم و جریان رو با محمد در میون گزاشتم، ثابتی اشرف هم در اون بازه زمانی کاربر عادی و نسبتا جا افتاده ای در سطح انجمن بود و در بخش نرم افزار و اینترنت و کمی هم سخت افزار فعالیت داشت، از کاربران خوب اون زمان به شمار می رفت، برای همکاری و فعالیت های مشترک یاهو ثابتی اشرف رو اد کردم و هم کمی با تخصص ها و اخلاقیات خودش آشنا شدم و هم کمی خودم رو معرفی کردم و بعد از اون هم برای همکاری مشترک چه در سطح انجمن چه در یه سایت دیگه ازش درخواست کردم.

به هر شکل بعد از گذشت یک مدت و در سال جدید، تقریبا اوایل فروردین 88 بود فکر میکنم مدیریت انجمن سخت افزار رو به دست گرفتم و این شروع مدیریت من در سمپادیا بود. برای به دست گرفتن و کنترل انجمن برنامه های خوبی داشتم، چراکه قبلا هم تجربه خوبی در این زمینه در اختیار داشتم، اما مدیریت انجمن سخت افزار من کوتاه تر از چیزی بود که فکر میکردم و قدم بعدی رو برای پیشرفت سریعتر در وسط های راه گزاشته بودم و همین باعث شد تا زودتر به پله بعدی که در برنامم بود برسم، یعنی مدیریت داخلی...ادامه دارد.
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

هرچند بعضی جاهاش رو کمی با قصد و غرض نوشتی جیگر ! ولی خیل خیلی قشنگ و زیباست ! ;D
به خصوص با این عکس ها و عنوان هایی که گذاشتی ! واقعا جالب شده ! ;D
منتظر قسمت های بعدیش هستیم ! ;D
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

گفتم تو ایت تاپیک هرکی هر خاطره ای داره بنویسه از حضورش تو سایت ! شاید یه روزی فقط همین پستای خاطره موندن برامون........



هــِــی ! یادش بخیر پارسال همینروزا بود که وارد سایت سمپاد نیشابور شدم و فروم بازیم شروع شد ! فروممون شده بود سوژه کل کل ، دعوا و گاهی همکاری بین دو مرکز !
کلا 10 تا کاربر فعال بودیم و 80 عضو تنبل !
روزها میگذشت و من که مادر بورد سوزونده بودم برا رفع اعتیادم هر روز ، روزی یه ساعت میرفتم کافی نت تا تو بحثا باشم که مبادا کسی فکر کنه کم اوردم ....
هر روز ، روزی هزار تومن خرج کافی نتم بود و هر روز باید با مامانم سر این قضیه دعوا میکردم که چرا اینقدر میرم کافی نت !
خلاصه هرجور بود میپیچوندم و میرفتم .
تو همون گیر و دار یه کاربر به اسم باران اومد عضو شد تو سایت و تو حرف بزن اونجا گفت من از سمپاد تهرانم و خودم هم نمیدونم چرا اومدم اینجا عضو شدم .... توی امضاش فکر کنم لینک سمپادیا رو گذاشته بود
همون کافی بود که من با این جامعه بزرگ آشنا شم .

تو سایت عضو شدم ولی حس کردم اینجا با سایت خودمون از زمین تا آسمون فرق داره ! اینجا خیلی شلوغه ، من کسی رو نمیشناسم ، کسی هم منو نمیشناسه ، فعالیتم بیخودیه و ...
اونجا بود که دیگه از سمپادیا زده شدم !

دوباره برگشتم تو سایت خودمون و به دعواها ادامه دادم ! دیگه ای دی اس الم وصل بود و اینترنت میجویدم !
یه روز یکی از دوستان مدرسه فرزانگان گفت بیا دیگه نیایم این سایت بشینیم درس بخونیم ، منم گفتم اشکال نداره دور همی یه مدت نمیایم سایت تا درسا تموم شه !
تبدیل امضای ما دوتا به اعلام پایان حضورمون از یه طرف و بسته شدن سایت یه ساعت بعد از اون اتفاق از طرف دیگه !
مهران سایتو به خاطر مشغله مدیران بست و من موندم و لنگم و دیگر هیچ !

سر کل کل هایی که تو مدرسه با سروش و رشید اینا داشتم تصمیم گرفتم بیام سمپادیا فقط اونارو اذیت کنم ، انگیزم این بود که درجه کاربریم از اونا بالاتر بره و امتیاز پستام بیشتر !
خلاصه همینطوری با همون انگیزه و نشاط جوونی ادامه دادم ، با خیلی ها رابطه برقرار کردم که به پستام + بدن و شده بودم گنده اسپمر سایت !!!

تو همین جریانا بودم که حس کردم خیلی وقته بچه های نیشابورو ندیدم تو سایت ! نه سروش بود نه مهران نه رشید نه آرمان نه ....
دیدم تنها شدم و همه اینا رفتن پی کنکور
حالا فکرشو بکنین منی که فقط برای کل کل با اینا اومدم سایت چه حسی پیدا میکنم وقتی اینا نیان !
دیگه انگیزه نداشتم ! دوباره حس غربت گرفدتم و دیگه نمیخواستم بمونم .
یه مدت تنهایی ، حضور تو سایت فقط به خاطر پ.خ های یه نفر و جواب دادن به اونا ، آشنا شدن با کاربرای مختلف رو طی کردم که به خودم گفتم نه ! منم اینجا کلی رفیق دارم !
این شد گه موندم
اون موقع فکر کنم نیلوفر ناظم شده بود و کلی دعوا سر ناظمیش تو سایت بود منم که میخواستم شرکت کنم چون تنم برا اغتشاش میخارید تصمیم گرفتم برم کاربرا رو بشناسم
نشستم نصف پستای نیلوفرو خوندم ، چیزی از شخصیتش نفهمیدم و ناکام موندم تو اعتشاش !
ولی با انجمن انتقادات آشنا شدم و رفتم اکثر تاپیکای قدیمی رو خوندم
اون موقع کم کم عقاید فاشیستی و مذهبیم روشن میشد برای کاربرا و کم کم داشت بحثای مورد نظرم شکل میگرفت !
به خاطر همون بحثا همه با من دشمن شده بودن و همه میخواستن بکوبنم ! حقم داشتن ! گنده اسپمر سایت دم در اورده بود و زبون باز کرده بود ! با خیلی از کاربرا بحثای آبدار کردم !
هیچوقت و هیچوقت بحثامو با حسین و سعید یادم نمیره ! خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی بهم میچسبید اون شیوه بحث کردن !
کم کم از ظلمی که حس میکردم بهم میشه خسته شدم ! مدیر گزینی راه افتاد و من برای تاریخ پیشنهاد دادم !
حس میکردم عاشق اینجام و دیگه هدفم تغییر کرده بود !
فقط من کاندید بودم ولی نمیدونم چی شد یهو سعید شد مدیر انجمن ( بعدا فهمیدم چی شد ! ) !! منم مات و مبهوت موندم که این چرا مدیر شد و اعصبم خطخطی شد !
شروع کردم به پستای و تاپیکای داغ انتقادی !
تو همین میون با کاربرایی آشنا شدم که یه زمانی عاشق سمپادیا بودن و الان دیگه نبودن ! باهاشون تو یاهو حرف زدم و کلی چیز بهم گفتن !
با خیلی از مدیر انجمنا آشنا شده بودم و تقریبا کاربر شناخته شده ای بودم !
تو همین موقع منو به جرم اسپم سه روز بن کردن ! باور کنین اون موقع اصلا اسپم نمیدادم و هنوز خودم موندم چرا بن شدم ! (وقتی مدیر انجمن شدم تو انجمن مدیران دیدم که چه حرفای چرتی بعضیا پشت سرم گفتن و نمیدونستم بخندم ، گریه کنم ! )
با علیرضا هماهنگ کردیم که یه اغتشاش بزرگ تو سایت را بندازیم ! چون خیلی از مدیرا از جمله فاطمه میگفتن میخوان برن یه جایی که قدرشونو بدونن و من اصلا خوشم نمیومد سمپادیا مثل سایت سمپاد نیشابور بشه !
جا داره ذکر کنم که اون موقع من و علیرضا از ساعت 9 صبح تا 9 شب یه سره با هم چت میکردیم و چرت و پرت میگفتیم !!! سیاوش هم بعضی وقتا آن میشد سوژش میکردیم میخندیدیم !!! چه دورانی بود یادش به خیر !

خلاصه با مدیرایی که میخواستن سایتو ول کنن صحبت کردیم گفتیم شما صبر کنین اگه تاپیک ما به نتیجه نرسید بعد برین ! اونا هم قبول کردن !
تاپیکو زدم و شدید ترکید ! آمچنان صدایی داد که آخرین پستا تا چند روز اکثرش مال اون تاپیک بود !
فکر کنم رسید به 12 صفحه شاید هم بیشتر !
اسم تاپیک ضرورت وجود دموکراسی در سایت بود
اونجا همزمان که جر و بحث میکردیم با علیرضا درباره کاربرایی که میومدن نظر میدادن میحرفیدیم ، میگفت اینا کین ، سابقشون تو سایت چطوره و چیکارن !
کلی حرف تو اون تاپیک بارم شد و به جاش دوستیم با آروین شروع شد .

یه روز تو مدرسه کلاس تابستونی بودیم که مهران ازم پرسید چه خبر از سایت منم قضیه رو گفتم و اونم کلی درد و دل کرد !
بعد من هم بعد از ظهر اومدم حرفای مهرانو زدم ،
این نامردا که از قبل کینه داشتن یهو اومدن گفتن کی همچین حرفی زده ؟ چرا دروغ میگ ی ؟ منو میدیدین شده بودم :o !
اصلا بارم نمیشد ! این مهران امروز صبح بود ؟ اااااااااااا
خلاصه آبروی مارو بردن خفن !
مهران بهم میگفت تو هم یه دیوونه ایی تو مایه های فرشید !
من فرشید چه میدونستم کیه ؟! اصلا نمیشناختمش !
از چندتا کاربر سوال کردم و گفتن فلانیه همیچین آدمیه !
منم تو یاهو ادش کردم و دوستیم با فرشید هم از اونجا شروع شد !

هـــــــِـــــــــــی !
دیگه وقت خوابه زیادی حرف زدم !
فکر کنم خیلی زیاد !

فقط بگم تو این مدت 9-10 ماهی که تو سایتم از ته دل عاشق سمپادیا شدم ! بدون این سایت اینترنت اومدن برام معنی نداره ! دوست ندارم یه روز بیام ببینم اینجا هیچکس نیست و با برنامه قبلی اینجا تعطیل بشه و دامین به سایت دیگه ای منتقل بشه ! دوست ندارم زوال سمپادیا دات کام رو ببینم ! دوست ندارم ببینم دوستام هرروز دارن از سایت میرن ! دوست ندارم با خیلی ها دعوا کنم ، دوست ندارم با خیلیا بحث کنم ،
دوست دارم خیلیها برگردن به سایت ! دوستای قدیمیم ، حداقل علیرضای خودم برگرده !
من خیلی چیزارو اینجا دوست دارم ، من سمپادیا دات کام رو دوست دارم
امیدوارم هیچوقت نابود نشه



آخیش ! دلم خیلی پر بود ولی خالی شدم !
نمیدونم چرا اشک تو چشام جمع شده !
میخوام برم به حال سمپادیا و خودم گریه کنم !
قبلا میدونین کی اینجوری میشدم ؟ وقتی یه کتاب تاریخی میگرفتم دستم اولش که قدرت ایران زیاد بود رو میخوندم و خوشحال میشدم ، وقتی یه حکومت حمله میکرد و شروع به نابودیش میکرد همینطوری میشدم ! وقتی الان به گذشته کشورم نگاه میکنم هم همینطوری میشم !
اینا برا من خیلی معنی داره ! شاید خیلیها نتونن درکم کنن !
فقط بگم که:



I LOVE YOU SAMPADIA.COM
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

تنها خاطره از سايت,فحشهايي بود كه ميخوردم!دوستان اوايل كار هر روز به ما لطف ميكردن!
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

خاطرات من به یه مشت دعوا، بازی ، بچه ها، دوستا خلاصه میشه.

دعواهاش از همه بیشتر برام خاطره درست کرده(یادمه اون موقع ها چقده میزدیم تو سر و کله ی همدیگه! چه دوران خنده داری بود ولی خداییش اون دعوا ها چه اعصابی خورد کرد! بیچاره مدیرا! :)))
دوستیاش مارو به خیلی از رفیقا نزدیک تر کرد، چه کارای بد بدی که نکردیم نه؟ :)) ممل به کسی اون ماجرارو نگیا! :)) همه میدونن فک کنم! ;D
اسپمایی که میکردیمو پشت سرمون ره میافتادن پاک میکردن. ارشیو پستای پاک شده ی اکیپمون فک کنم به 50000 برسه! :))
2 سال با فرومای سمپادی... عجب... ولی هنوزم همون GoSu رو به همه ی سایتای سمپادی ترجیح میدم چون برام یه معنی میده، غرور... :) :x
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

من فقط عاشق این صحنه هستم که میگه " شما پیغام خصوصی جدیدی دریافت کردید آیا مایل به باز کردن پیغام توسط پنجره هستید ؟" خیلی بچم نه ؟ ;D خاطره انگیز ترین صحنه های زندگیم بوده ...!
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

اوایل تاسیس سایت هرکس که عضو میشد توی مسنجر واسش پیغام میفرستادم که به سایت خوش اومدید. بعد کلی ذوق زده میشدن که چقدر سریع و چه باحال ;D
حالا دیگه وقت و حس این کارها هم نیست.
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

بعد از فکرسوق ؛ یکی هِی به من پیغام میداد ، میگفت سوالای فکرسوق رو بده ....


وای خدا !
یادش بخیر

حالا اون آدم ... ;D
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

یکم خاطراته دعوا
یکی اینکه هرچیزی رو تحمل میکردم، دعوا با مامانم، معلما اینا تا بیام سمپادیا...
آشنا شدن با بهترین آدم های تو زندگیم....
سمپادیا هرجاش خاطرس! >:D<
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

اولین خاطرم از سمپادیا ف***ر شدنش بود! :(
من دو روز بود عضو شده بودم که اینطوری شد!اونم وقتی که مثل خر عاشق اینجا شده بودم! :x
اون 27 روز جزء بدترین روزای عمر من بودن! :((
همش اون چند روز به خودم میگفتم از پا قدم من بوده! ;))
سمپادیا دوست دارم! >:D<
 
Back
بالا