• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

خاطرات سمپادیا

منم آبان ۸۸ بود تو کارگاه کامپیوتر بودم
دیدم الهه.م و نازنین.ع دارن تو سمپادیا ول میچرخن
بعدش الی گف سارا بیا سارا بیا
منم ظهر رفتم خونه تو یاهو آن بودم گفتم برم همونجا که الی گف
بعد اومدم اینجا عضو شدم
یادم نیس دقیقن چی شد که مرضیه با نام کاربری cheshbadomi عضو شد و دیگه بودیم
دوستای خوبی داشتم
با سروش.ف و پویا.ن و آرمان.ز کل کل میکردیم اینا
دیگه بگذریم
بهترین خاطرم همون شب نشینی بود
تابستون پارسال تو شبه قدر ی شب نشینی زدن
همه دپرس و بیحال
گفتم آقا من جک بگم؟
بعد همه گفتن بگو بگو
علی هم گف بگو من مجوزشو دادم بهت
منم از تو میلم ۵تا اینا جکه بد کپی کردم تو شب نشینی پیست کردم:))
بعدش یهو انگار امریکا حمله کرد شب نشینی ترکید قفل شد پسته من پاک شد همه هاج و واج
بعد دوباره شب نشینی اومد ،فک کنم کسی دیگه جک نخواست=))
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

یاددمه اوایل سال اول بودم که یه چند تا از بچه های کلاسمون هی سمپادیا سمپادیا می کردن و من هیچی نمی فهمیدم و هی
گرگ گرگ و یه هم چین چیزایی می گفتن ..
تازه یه روز یکی از بچه ها اومده بود می پرسید بچه ها واسه اسپم دادن تو سایت باید چیو بزنیم؟!
بهمن بود که اومدم سایت عضو شدم و یه تاپیک چرت به نام "جزیره ی ادم خوارا " زدم به عنوان معرفی مدرسمون!
بعدش یادمه نرگس و یه چند نفر دیگه اومدن تو تاپیکم جواب دادن و من کلی حال می کردم با خودم...
اون موقع نت نداشتم و مجبور بودم برم شرکت واسه نت
واسه همین دیگه سمپادیا زیاد نمیومدم...
تا اینکه تابستون شد و نتم وصل
دیگه اومدم تو سایت و چون با پرستو دوس بودم تو هر بحثی اون می رفت منم بدو بدو پشت سرش می رفتم
یادمه اون اوایل تابستون یه تاپیک زدم چـــــــــرت...کل بچه های هاشمی نزاد ریختن اقا به ما فوشِ هفت جدمونو دادن(احساس شاخیت می کردم ;D )
بعدش فهمیدم خیلی کار زشتی بوده ;D
بعدش نمی دونم سر چی تو یکی از تاپیکا داشتیم بحث سیاسی بود می کردیم منو تهدید کرد که پرینت می گیره و می ده سازمان سمپاد...منم که شجاع!دیگه بعد از اون تو بحثای سیاسی شرکت نکردم ;D
کلا تا 3ماه چیزی از سایت نمی فهمیدم...فقط همینجوری گاهی یه جاهایی پست می دادم...
بعدش دیگه کم کم یه چیزایی از فروم متوجه شدم ;D
و تا به امروز ;D

دوستای خوبی تو سمپادیا ادم پیدا می کنه...
همه از جنس خود ادمن...اولش ادم احساس غربت می کنه..اما کم کم رفع می شه...
سمپادیا رو دوس دارم با تمام بدی و خوبی هاش...

با تشکر ;D
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

در سال 2009 بود فک کنم دسامبرش بود ;Dاون زمونا ما خیلی تو کار رباتیک بودیم :-"یه روز در انجمن رباتیک مدرسه با بچه ها نشسته بودیم که یه نفر گفت بچه ها تا حالا سمپادیا.کام رفتین؟بعد بقیه هیچکی توجه نکرد :-"من جذب شدم چون کلا" خیلی توکار اینترنت و وبلاگ بازی بودم ;Dگفتم نه حالا چی هست؟خوردنیه؟
بعد دیگه یه توضیح کوچولو داد منم سریع اومدم عضو شدم ;))
یه تاپیک ایجاد کردم تو مشاوره تحصیلی در تاریخ" 19 دسامبر 2009 ,ساعت 17:58:13 " ;D
اون زمونا یادمه کوروش و امیر ابلیس هم بودن ولی خبری ازین کاربرایی که الان خیلی شاخن نبود (:|اسم تاپیکمم این بود "نمیتونم درس بخونم" ;;)کلا" از زمانی که یادمه نمیتونم درس بخونم ;D
یه پست هم دادم تو رباتیک بود در مورد مسابقات ایران اپن :-wجای شما خالی...
نام کاربریمم mf بودد ;Dنیاین بنم کنین حالا! :-L
بعد یک سال گذشت من یادم اومد یه سایتی بوده اسمش سمپادیا بوده ...دوباره اومدم اینجا عضو شدم با یه نام کاربری دیگه (خداییش نام کاربری قبلیمو هیچی از رمز و ایمیللش یادم نبود)البته به خاطر المپیاد زیستش ...یعنی کلا" دو سه روز یه بار میومدم میرفتم المپیاد زیست دوسه تا تاپیک چرت میزدم میومدن قفلش میکردن (طرح شادسازی مدیران انجمن ;D)!
بعد دیگه یواش یواش اومدیم انجمن شناخت و خلاصه آشنا شدیم و :-"
البته چون کلا" آدم خونگرمی نیستم رفیق مفیق اینجا پیدا نکردیم 8-^
پ.ن:دومین بار که اومدم عضو شدم همون اولش از close (کلوز) واسم پ.خ اومد کلی ذوق کردم فقط یادمه اولش نوشته بود سلام مهرناز جونی ;Dبعد اونموقع ها هم فک کنم تازه همسترشون رحلت فرموده بودن امضاش واسه همسترش بود من هی با خودم افکار عجیب میکردم :-"
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

سمپادیا قسمت اول [قبل از خروج صغرا]

یادم میاد حدود 2 سال پیش بود

سال اول دبیرستان بودیم

نیما و امیر لاو (اگه یادتون بیادش قدیمیا) سر قضیه ای داشتن تو حیاط دعوا میکردن

در رابطه با قضیه ای از تو سایت بود

بار اول اسم سمپادیا رو از اونجا شنیدم

یاشار تازه اینجا عضو شده بود فک کنم یک هفته بیشتر نبود

بهم گفت پاشو بیا سمپادیا خیلی خوبه و خوش میگذره

منم هون شبش ساعت 1:30 شب بود اومدم اینجا سریع نام کاربری lof رو ساختم و عضو شدم


اولین کاری که کردم رفتم یه پست فینگلیش بلند بالا از فتوحات خودم در رابطه با معلم دین و زندگیمون که بچه ها واسش تاپیک زده بودن دادم ;D

همون شب اول اخطار گرفتم که آره , چرا قوانین رو نمیخونی و این چه وضشه و پدرمون در اومد تا فارسیش کردیم و از این حرفا

اخطار اول خیلی انرژی داد بهم ;D

رفتم یه تاپیک زدم در رابطه با خودم تو شناخت

خیلی با اعتماد به نفس کامل گفتم اره من اینم دخترای هم سن خودم باید منو خوب بشناسن من همونیم که آقای قهرمان شما رو به عقدم در میاورد :))

نیم ساعت نگذشته بود که اخطار دوم اومد ;D

تاپیک قفل شده بود و نیما گفت خوش اومدی ولی این طرز معرفی نیست! تاپیک سمپاد مشهد واسه همینه

روزای اول همه تاپیکا شرکت میکردم و خیلی خوش میگذشت

کلی اسپم میدادم و بحث میکرد و دعوا

یه بار رفتم از دخترا دفاع کردم راجع به حقوق زنان

تهش نوشتم خب دخترا بدین بیاد + ها رو که بهتون حال دادم! :))

فرت اخطار 3وم! که بابا جان این چه طرز حرف زدنه ;D

فک میکنم اگه اون زمان تحت نظر و اینا بود تو همون هفته اول اخطار 50 درصد میگرفتم ;D


یادش بخیر میرفتم یه سوال گنده واسه یه نفر تو صندلی داغش مینوشتم

کپیست میکردم رو همه صندلی داغا ;D

یه بارم با یاشار تو یکی از صندلی داغای یکی از بچه ها که اسمش ملیکا بود کلی دعوا کردیم

داشت کارمون واقعا ب جاهای باریک میکشید!

یه چندین روز باهم قهر بودیم و از نزدیک همم رد نمیشدیم


راجع به مدیرا از همون اول من از محسن خیلی میترسیدم!

حتی بیشتر از مطهری!

قک نمیکردم محسن همسن ما باشه با اون حرفایی که میزد


یه زمان بود همه تاپیک میزدن دفاع از حقوق مثلا سوسک ها!

بعد دیگه جمعش کردن

اون زمان فرشید مدیر گفت و شنود بود


یادمه فرشید اون زمان یه فروم جدید زد سمپاکده

من خیلی با فرشید رفیق بودم

واسه من یه اسطوره بود

همیشه ازش دفاع میکردم و کلا باهاش جور بودم

رفتیم سمپاکده بعد زدن فروم رو :))

یک هفته بیشتر نبود رو پا :دی


روز تولدم خیل بهم خوش گذشت اون موقع ظرفیت پیغام خصوصی 70 تا بود

یادمه واسم 54 نفر پیغام تبریک فرستاده بودن


دلیل رفتنم عشق بود! یه عشق نوجوونی!

من سر اون عشق خیلی ضربه خوردم

حتی یادمه یه تاپیک زدم که کمکم کنین و میخوام خودکشی کنم و از این حرفا :))


حدود 5 ماه همین طوری فعالیت کردم تا مامان بابام دیدن دارم بچه بدی میشم :دی

سمپادیا واسم تموم شد

شروع خروج صغرا...


پ.ن: من اسم خیلی ها رو یادم نمیاد!

حافظم در حد جلبک هم اونورتره ;D

کسایی که یادمه:

سروش.ف ,امیر ,GCD(فرشید) ,علی ,close(ریحانه) ,sara_jo0n(سارا) ,YA$HAR21173(یاشار) ,PRФ(عماد) ,violet(ناهید) ,محسن ,مطهری ,آرمیتا ثابتی اشرف ,ندا مکرم ,torobche(فاطمه) ,سایه(فاطمه) ,?!.(مریم) ,Melicka.Aria(؟!)(ملیکا) ,کوروش کبیر(amir.love)(امیر) ,آبجی مرضیه! ,Dr. Eniac(مهران) ,مهمد بذرکار ,آواز گرگ(آرمان) ,3ggrman, PrOFESSIONAL
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

منم مثه بقیه از حرف دوستا با سمپادیا آسنا شدم...

آقا هی زهرا(afroDt) میشست جلوی ما هی از پ.خ میگفت :-" هرچی میگفتیم هی میگفت یه دفه فلان پ.خ اومد... :-"

بعد ما هی میگفتیم پ.خ چیه اونم میگقت پیغام خصوصی 8-^

بعد من گفتم از کجا باید پ.خ بیاریم؟ 8-^

گفت از تو سمپادیا!

بعد من گفتم سمپادیا چیه؟ 8-^

بعد زهرا گفت فرومه!

گفتم فروم چیه؟ 8-^

گفت یه جایی همه با هم حرف میزنن و بحث میکنن!

بعد من گفتم یعنی چت رومه دیگه نه؟ 8-^

نه فرومه!

ولی ما اخرشم نفهمید فروم چیه...

بعد آقا این نرگس هی میومد تو کلاس ما!(انگل :-") هی مشستن وسط کلاس با زهرا و گلی از سمپادیا میگفتن بعد ما هی این شکلی میشدیم 8-^

بعد هی میگفتن دیدی فلانی دیشب فلان پستو داد؟

بعد من میگفتم ااااا فلانی کیه؟ 8-^

میگفتن تو نمیدونی! ماله سمپادیاس! :|

آقا بعد ما احساس حسودی و عقب موندگی کردیم اومدیم عضو شدیم ;;)

عضو شدنمونم سر زنگ کامپیوتر بود یادمه 8-^

معلممون نیمده بود ما هم ولی بودیم توسایت...

زهرا رو اوردیم بالا سرمون عضو شدیم!(کودن تر از من نیست یعنی ;;))

بعد عضو شدیم زهرا نشست سرجاش ما موندیمو سمپادیا 8-^

دیدیم یه فهرست داره گنده!

اول رفتیم تو خاطراتش...(فک میکردیم خاطرات به پایین بحثا درسیه اصن نمیومدیم :-")

بعد بلد نبودیم پست بدیم... X_X

اصن یه وضعیتی... بعد زهرا رو اوردیم گفت باید بیای پایین الاغ!(با من بود ;;))

بعد ما پست دادیم!

بعد ما هی صبر کردیم دیدیم هیشکی بهمون پ.خ نمیده... 8-^

بعد خودمون به همه پ.خ میدادیم(عقده ای ای بودما :-")

بعدم روز اول یه 50 -60 نفر رو ادد کردم تو یاهو... :-"

الانم که ای دیمو عوضیدم اصن...

ولی آقا عضویتمون خیلی توپ بود 8-^

این داستان ادامه دارد...
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

روزی روزگاری....
1اس اومد واسم از نرگس گف شیرمو حلالت نمی کنم اگه نیای صندلی داغم تو سمپادیا!
منم اون موقه آشنایی اندکی داشتم با اینجا ولی بدم میومد!گفتم عضو می شم می رم صندلی داغت ولی بعد دیگه نمیام!
اومدم با نام L.E عضو شدم! :P
تا اومدم.....اصن یه وضی....اینجا پیچیده ،منم خنگ....!
نرگس دو ساعت با پ.خ و اس داشت به من راهنمای آموزش استفاده از سمپادیارو می گفت!
آخرم حدودا دو-3 هفته طول کشید و من نفمیدم! :-"
اون موقه ام صندلی داغش تموم شده بود!
هـــــــــــــعـــــــــی!
من دیگه نیومدم ازون به بعد!
بعد این نرگس کلی تو مدرسه می گف بیا و اینا!
منم اومدم!
کلی اسپمو اینا....تا یکی دیس می داد می رفتم پ.خ می دادم می گفتم چرا و اینا....پست من که هیچی نداشت!اوناام می گفتن چون هیچی نداشت ما منفی دادیم!
حالا اینارو بی خیال!
رفتم یه تاپیک زدم با نظر سنجی نوشتم شما کدام یک از شخصیت های twilightهستید؟ :)) =))
بعد کیندر اومد کلی منفی داد....منم از خودم دفاع می کردم بعدم تاپیکم قفل شد!
کلی من عصبانی و اینا بودم کلیم با پ.خ با کیندر دعوا کردم! 8-|
بعد رفتم تو تاپیک سیستم امتیاز دهی به طور خیلی ضایه ای گفتم بضیا هم منفی می دن هم انتقاد می کننو اینا....تو این صفه ام هستن! X_X
بعد این فمید گف منو می گه!
بعد یه کمم اونجا دعواییدیم!
چقدم ملت از من طرفداری کردن! 8-^
آخــــــــــــی!
همینا!
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

حس این معلماییو دارم که میوه های عمرشونو میبینن بعد با خودشون حال میکنن :-" :-"
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

یادم رفت یه چیزیو بگم :-"
یادمه اون اوایل خیلی دوس داشتم مدیر بشم واسه همین به هر مناسبتی می شد یه پ.خ ی بلند بالای حال بهم زنِ خالص پاچه خوارانه می نوشتم و به همه ی مدیران انجمن،داخلی،کل،معاون می فرستادم
الان که فک می کنم...میبینم خیلی پاچه خوار بودم =))
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

يادمه فاطمه(mgh-nanoسابق) زنگ زد بهم و گفت يه كاري داره تو يه سايت من عضو شم و براش انجام بدم
پشت تلفن ادرس سايت رو داد و من وارد شدم
رفتم براي عضويت
از پشت تلفن هي داد ميزديم(موبايل بود قطع و وصل ميشد) كه حرفاي همو بفهميم!من دونه دونه مستطيل هاي كه بايد پر ميكردم رو ميخوندم و با هم پرشون ميكرديم!
رسيديم سر نام كاربري!هي من فك كردم هي اون فك كرد آخرشم هيچي(چه انتظاري از مغز ما 2تا ميره خداوكيلي؟!:دي)
ديگه از سر ناچاري من زدم .!?
بعد ديدم كه خيلي زشته قيافش به فارسي زدم .!؟ !!!!!
;D ;D

عضو شدم و كارشو انجام دادم و اينا!يادم نمياد چيكار داشت!!!
اولاش غريب بوديم زياد نميومدم!
اما كم كم آشنا شدم
كم كم
ديدم ياسي پرديس بچه هاي خودمون دارن ميان و كلي حرف ميزديم و خوش ميگذشت
اون قديما يه تاپيكي ميزديم "سمپادياي كرمان"!!!!غك كنم فراموش نشدني بود :))
بچه هاي علامه حلي كرمان هم خيليا اومده بودن تو سايت

كلي دعوا كلكل
مسخره بازي
خيلي حال ميداد!
در حدي ما شلوغ كرديم كه يادم مياد تمام مديرا حتي استاد هاي كه اون موقه ها تو سايت عضو بودن(دبير بعضي مراكز سمپاد بودن) بالا تو ليست كسايي بودن كه دارن تاپيك ما رو ديد ميزنن
هميشه 10 تا ارسال آخر مال سمپادي هاي كرمان بود
مديرا دعوامون كردن!
فك كنم نرگس بود مدير شناخت!
كلا خيلي خوش ميگذذشت

بعد از اون رسيد به وقتايي كه كم كم سايت خلوت شد
روابط بچه ها يكمي بد و سرد

خيليا رفتن

ولي هنوز سمپاديا رو خيلي دوس دارم

تو اين سايت با خيليا آشنا شدم
خيلي چيزا هم ياد گرفتم
اينجا راحت ميشه كسايي رو پيدا كرد با طرز تفكر هاي قابل قبول
اگر باقي بمونن!


فعلا چيز ديگه تو ذهنم نيست!
----------



ويرايش:
يه چيز ديگ هم يادم اومد آبرو ريزي و اينا

يكي از بچه ها براش صندلي داغ باز شده بود
نميدونم فك كنم فرشيد بود

بعد يه نفر اومده بود يه عالمه سوال پرسيده بود فرشيد نقل قول كرده بود و جواب داده بود
بعد منم اون پست رو نقل قول كرده بودم و جواب داده بودم
بعد كلي ضايع شدم و اينا :-[ :-"
 
پاسخ : خاطرات کاربران در سمپادیا دات کام

اومدم گفتم خاطرا بنویسم خیلی کم میشه خاطره ندارم بعد گفتم حالا چرک نویس بنویسمش تو یه کاغذ ;D دو تا کاغذ برد ;;) اگه خسته نشدم همشو با هم مینویسم ولی ;D ;;)
16 تیر پارسال همینجوری یهو سمپادیا ظاهر شد ;D 8-^
هیچی نمیدونستم ازش ;D نمیدونستم چیه ;D هیچی سرم نمیشد ;D ولی عضو شدم (با یه نام کاربری ضایع ;D ;;)) از قسمت فهرست دو سه تا انجمن انتخاب کردم و رفتم هی میخواستم پست مبدم هی میترسیدم ;D( حالا انگار پستام خیلی خوب بودن :)) همه از دم چرت و پرت :)) اون روز کلی با نرگس بهشون خندیدیم ;;)) خلاصه یه روز دیدم e پ.خ دارم رفتم دیدم aaa ستاره بعد ایدیش رو داد و اینا و گفت بالاخره یه هم سن من اینجا عضو شده و این حرفا و در مورد سوسک کلی چت کردیم و اینا ;D ;Dتا بعد مدتی یه تاپیک دیدم عکس بچگی کاربران ;)) بعد عکس گذاشتم و دیگه در مورد عکس بچه ها هی نظر میدادم ;D خلاصه چندتا کاربر اومدن زدن تو ذوقم و اینا بعد ستاره ;D اومدم بهم تذکر داد ;D بعد دعوا شد و کلی آبرو ریزی و این حرفا ;D(ستاره یادش نیوفت ;D X_X :-") در همین حال یکی بهم گفت بیا سمپادبکس اونجا خوبه ;D ما رفتیم عضو شدیم و دیگه سمپادیا نیومدیم ;D تا سمپادبکس ترکید ;D بعد دوباره اومدم سمپادیا ;D ولی یه حس بد داشتم :( ;D
خلاصه کلی فعالیت این حرفا تا بازم سمپادبکس درست شد ;D یه مدت رفتم فعالیت کردم ولی من از سمپادیا خوشم اومده بود ;;) دیگه سمپادبکس نرفتم همین اومدم سمپادیا ;D ;;)
دیگه کم کم با بچه ها دوست شدم ;D یکم با جو سمپادیا اشنا شدم ;D :-"
با سروش دعوا کردم(اینو خودش گفت ولی من حافظم یاری نمیکنه ;D) ، با نرگسم دوست شدم ;;) :x ، تو موقع امتحانا از همیشه بیشتر میومدم سمپادیا ;D ;;) تویه خردادم که کلا از دوم تا یه هفته بعد امتحانا صندلی داغ داشتم ;D ;;)

اقا یه قسمت داستان واسه بعدا ;D گردنم پوکید ;D یه بارم اینارو نوشتم تازه ;;)
8-^
 
Back
بالا