• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : غَرقِ شیرین

ابراهیم شیرازی،با چهره ی قدرتمند وچیره اما قدری گرفته و فشرده،سحر،در دالان خانه قدم زد،با صدای به عمد، چند بار سینه صاف کرد
------------

محمد قدری بی پروا بود، یا بی دغدغه، و این رسم آن روزگار نبود.
ابراهیم دوست نداشت که سَر پاسخ های گهگاهی پسر، بالا باشد.
به همین دلیل از گفتگو با او اکراه داشت ، یا بیم- گرچه محمد آموخته بود که در نهایت ادب سخن بگوید، و در ادبِ بی اضطراب، برای مخالفان کم تاب، زهری است


مردی در تبعید ابدی-نادر ابراهیمی
 
قسمـت‌های جالبِ کتاب‌های موردعلاقـه‌ت/ نفحات نفت

« این اخوینی را می نویسم برای نسلِ بعدی، برای آنهایی که هنوز وادرِ بازار کسب و کار نـشده اند. همان ها که هنوز، حوصلهِ شنیدن دارند و فرصتی برای تصمیم گیری ..
_ _ _

.. این ؛ دزدیِ من و تو ست از خودمان! این دیگر نه به مدیر سه‌لتی برمیگردد، نه به مسئولِ نفتی، نه به سازوکار حکومتی.
این، به فرهنگِ نفتی برمیگردد که من و تو را در بر گرفته ست .. این فرهنگ را باید عوض کرد.
_ _ _

لقمهِ شبهه بس است! .. چقدر بنشینیم سر سفره ای که برای تبدیل دلار به تومان، از گوشتِ استرالیایی، میوه چینی و برنج هندی و گندم امریکایی رنگین شده است ؟!
دلِ همه، برای لقمهِ حلالِ ایرانی تنگ شده ست .. »


+ نفحات نفت ؛ جستاری در فرهنگ نفتی و مدیریت دولتی / رضا امیرخانی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

زندگیِ من، زندگیِ من است.
هیچ کس حق ندارد آن را از من بگیرد و یا به جای من زندگی‌کند.
من حق دارم فرصت یکباره‌ی زندگی‌م را به شیوه‌ی خود،زندگی کنم، نه به شیوه‌ی پدرم و یا به شیوه‌ی‌ حاکمان مستبد و یا به شیوه ی هر کس دیگر.


مسیحا برزگر/در ستایش زندگی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

و آدم از روی بهت سر می جنباند و در دل می گوید که عصر چه زود می گذرد! آدم از خود می پرسد که تو با این سال ها چه کردی؟ زندگی کردی یا نه؟ با خود میگویی نگاه کن، ببین این دنیا چه سرد میشود. سالها همچنان می گذرد و بعد از آن ها تنهایی غمبار است و عصای نااستوار پیری به دستت می دهد و بعد حسرت است و نومیدی. دنیای رویاهای رنگین رنگ می بازد، رویاهایت مثل گل های پژمرده گردن خم میکنند و مثل برگ های زرد از درخت خزان زده می ریزند. وای ناستنکا، تنها ماندن سخت محزون خواهد بود ، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ، زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ، یک "هیچ" احمقانه و بی معنی، همه خواب بوده است.


----------------------


خدای من، یک دقیقه ی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟

----------------------



* شب های روشن / فیودور داستایوفسکی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

ماه روشن همیشه نصیب شب تاریک می شود

رامش درون- رقیه فرشته آذری
 
پاسخ : تقسیم عادلانه

من هم سن و سال پسر تو هستم
تو هم سن و سال پدر من هستی
پسر تو درس می خواند و کار نمیکند
من کار میکنم و درس نمیخوانم
پدر من نه کار دارد، نه خانه،
تو هم کاری داری،هم خانه، هم کارخانه؛
من در کارخانه ی تو کار میکنم.
و در این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم شده است:
سود آن برای تو،دود آن برای من.
من کار میکنم،تو احتکار میکنی.
من بار میکنم،تو انبار میکنی.
من رنج میبرم،تو گنج میبری.
من در کارخانه ی تو کار میکنم.
و در این جا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی که من کار میکنم،تو خسته می شوی،
وقتی که من خسته میشوم،تو برای استراحت به شمال میروی،
وقتی که من بیمار می شوم، تو برای معالجه به خارج میروی.
من در کارخانه ی تو کار میکنم.
و در اینجا همه ی کارها به نوبت است:
یک روز من کار میکنم،تو کار نمی کنی،
روز دیگر تو کار نمیکنی، من کار میکنم.
من در کارخانه ی تو کار میکنم...

"بخشی از کتاب بی بال پریدن_قیصر امین پور"
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

بی بال پریدن| قیصر امین پور:
همه ی ما رفتگریم. حتی معلمی که جهالت را از ذهن بچه ها پاک می کند.
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

«روباه گفت: تو هنوز برای من پسربچه‌ای بیش نیستی مثل صدهاهزار پسربچه دیگر و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من برای تو روباهی هستم شبیه به صدهاهزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.»

کتاب شازده کوچولو
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

همیشه داشتن و از دست دادن به مراتب آدم را بیشتر ناراحت میکند تا این که از اول نداشته باشد.

[بادبادک باز/خالد حسینی]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

... و اکنون بار دیگر می خواستم همه ی این جور چیز ها را به زندگی خود برگردانم و دوباره بشوم آن محدودترین متخصص ها،یعنی"آدم همه فن حریف" و این عبارت آن قدر ها هم شعر نیست-چون از هر چه گذشته،عرصه ی زندگی را از یک تک دریچه بهتر می توان تماشا کرد.

(گتسبی بزرگ/اسکات فیتز جرالد/ترجمه ی کریم امامی)
 
Back
بالا