• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

[SIZE=inherit]اما این بار برای خودم می نویسم.
به خود می گویم ( اگر همه چیز را ریز به ریز تعریف کنی،اگر حسابی حواست را جمع کنی،در پایان وقتی آن چه را نوشته ای بخوانی،می توانی برای دو ثانیه فکر کنی که احمق داستان کسی غیر توست و آن گاه شاید بتوانی بی طرفانه درباره خودت قضاوت کنی،شاید... )) .
#انا_گاوالدا #دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد
[/SIZE]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

آیا چشم های فریبنده یک مار، کبوتر را مجذوب و مفتون نمی کند؟

کلبه عمو تم، هریت بیچر استو
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

چهقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا دیگر او را دوست نداشت؟
انا گاوالدا-دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

من به جنگل رفتم چون سر آن داشتم که آگاهانه زندگی کنم. من بر آن شدم که ژرف بِـزیَـم و تمامی ِ جوهر حیات را بمکم! هر آنچه را که زندگی نبود ریشه کن کنم؛ تا آن دم که مرگ به سراغم می آید، چنین نپندارد که نزیسته ام.


انجمن شاعران مرده.تام شولمن(؟!)
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

از تو خواهشی دارم،فقط یک خواهش،می خواهم بویت کنم... :((
انا گاوالدا-دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

راب خطاب به جان بزرگ

راب: جان بزرگ، تا وقتی برگردم لرد کاراستارک رو اینجا نگهدار، و هفت نفر دیگه رو دار بزن.
جان بزرگ: حتی مرده ها رو؟
راب: بله. من اجازه نمی‌دم همچنین کثافت‌هایی رودخونه‌های دایی والامقامم رو آلوده کنن. بذارین کلاغ ها بخورنشون.
یکی از اسرا: امان بدین، سر. من کسی رو نکشتم، من فقط کنار در وایساده بودم تا مراقب نگهبانا باشم.
راب: قصد لرد ریکارد رو می دونستی؟ بیرون کشیدن چاقوها رو دیدی؟ صدای فریادها رو شنیدی، جیغ ها، ضجه های بخشش رو؟
اسیر: آره، دیدم. ولی تو هیچ کدوم دست نداشتم. من فقط بیننده بودم، قسم می خوردم...
راب: لرد آمبر، این کی فقط بیننده بوده. اون رو آخر از همه دار بزن، اینطوری می تونه مردن بقیه رو ببینه!


طوفان شمشیرها - جروج آر.آر مارتین.
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون



ســانـتــیــاگــو:خــُب بـهـتـره بـه چــیـزایـی کـه نـدارم فـکـر نـکـنـم

.بـه جـاش بـه چـیـزهـایــی کـه دارم فـکـر مـی کـنـم...

مـن یـه عـالـمـه امـیـد دارم...بـهـتـره بـه امـیـدم فـکـر کـنـم.!

پیرمرد و دریا ...ارنست همینگوی
 
کجا ممکن است پیدایش کنم

او شاید بگوید که می خوهد قطع رابطه کند.بدون تردید.من چه باید بگویم ؟ آیا می توانم بگویم : هی ، من تو را به اندازه کافی دوست دارم و دلیل موجهی برای قطع رابطه وجود ندارد ؟ مسلما نه ؛ از هر لحاظ که نگاه کنید ، احمقانه است. این که چیزی را دوست داری که دلیل نمی شود.


کجا ممکن است پیدایش کنم (داستان سگ کوچک آن زن در زمین) - هاروکی موراکامی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

زندگی من وقتی که دختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده خود زندگی گذشت. گمان میکردم که یک روز یک‌دفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده‌ای یا شروع شدن چشم اندازی. هیچ خبری از زندگی نمی‌شد. خیلی چیزها اتفاق می‌افتاد اما زندگی نمیآمد. وباید قبول کرد که من هنوز همان دختر کوچولو هستم چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم.

کاناپه قرمز - میشل لبر
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

ما بی فاصله در ادراک اندازه واقعی خود،دچار سوء تفاهم می شویم.
من نمی دانم کجا تمام می شوم و تو از کجا آغاز می شوی.
لیلی!باور کن کم نیاورده ام. دلتنگ دیگری هم نیستم.
من فکر می کنم ما باید به همان اندازه که به دغدغه های مشترک فکر می کنیم،به تفاوت هایمان هم حساس باشیم.
در درون ما دهلیز هایی هم وجود دارند که مال تنهایی ماست.
به خودت بباز لیلی! -دکتر حسین اسکندری
 
Back
بالا