مارکس مینویسد، فرهنگ بیشتر ایدئولوژی است، یا عقاید و اندیشه هایی که به دفاع از جامعه موجود میپردازند، ازز جمله نابرابری قدرت و امتیاز در جامعه. ایدئولوژی را همه افرادی که به کنش متقابل میپردازند به وجود نمیآورند بلکه معمولا توسط کسانی که در جامعه دارای قدرت هستند به وجود آمده و تبیین میگردد.
این حرف که فرهنگ اعضای جامعه را به همدیگر پیوند میدهد از نظر مارکس به این معنا بود که اندیشه های معینی توسط قدرتمندان و برای آنان بهوجود می آیند و بیشتر این اندیشه ها به مردم آموخته میشود. این اندیشه ها را فرهنگ نام میدهند اما در واقع آنها ایدئولوژی هستند. آنها در حفظ نظم جامعه مؤثر واقع میشوند فقط به این دلیل که از نابرابری موجود دفاع میکنند.
بیشتر جامعه شناسان تا اندازه ای با مارکس موافقند: اگر ما فرهنگ را به دقت بررسی کنیم، میتوانیم مشاهده کنیم که قواعد، ارزشها و هنجارها معمولا اغراق هایی هستند که از قدرتمندان در جامعه حمایت می کنند و بدين سان به برقراری نظم اجتماعی کمک می کنند.
از کتاب ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی، جوئل شارون