• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

شازده کوچولو پرسید: کی اوضاع بهتر میشه؟
روباه گفت: از وقتی که بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره
از کتاب شازده کوچولو و روباره
 
مارکس می‌نویسد، فرهنگ بیشتر ایدئولوژی است، یا عقاید و اندیشه هایی که به دفاع از جامعه موجود می‌پردازند، ازز جمله نابرابری قدرت و امتیاز در جامعه. ایدئولوژی را همه افرادی که به کنش متقابل می‌پردازند به وجود نمی‌آورند بلکه معمولا توسط کسانی که در جامعه دارای قدرت هستند به وجود آمده و تبیین می‌گردد.
این حرف که فرهنگ اعضای جامعه را به همدیگر پیوند می‌دهد از نظر مارکس به این معنا بود که اندیشه های معینی توسط قدرتمندان و برای آنان به‌وجود می آیند و بیشتر این اندیشه ها به مردم آموخته می‌شود. این اندیشه ها را فرهنگ نام می‌دهند اما در واقع آنها ایدئولوژی هستند. آنها در حفظ نظم جامعه مؤثر واقع می‌شوند فقط به این دلیل که از نابرابری موجود دفاع می‌کنند.
بیشتر جامعه شناسان تا اندازه ای با مارکس موافقند: اگر ما فرهنگ را به دقت بررسی کنیم، می‌توانیم مشاهده کنیم که قواعد، ارزش‌ها و هنجارها معمولا اغراق هایی هستند که از قدرتمندان در جامعه حمایت می کنند و بدين سان به برقراری نظم اجتماعی کمک می کنند.

از کتاب ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی، جوئل شارون
 
دیر یا زود
گاهی بهتره دو نفر مدتی از هم دور باشند؛ تا بفهمند چقدر به با هم بودن احتیاج دارند!
---
•ملت عشق ♡
در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه‌ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی،نمیتوانی حقیقت را کشف کنی؛فقط در آینه‌ی انسانی دیگر است که میتوانی خودت را کامل ببینی!(=

#الیف_شافاک
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
نه، اشتباه نمي‌ديدم!
گرچه هي پلک زدم که اي چشمان لامصب داريد اشتباه مي‌بينيد!
اما نه! خودش بود، داشت شانه به شانه غريبه‌اي راه مي‌آمد!
نه براي او، براي من غريبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولي.
آخر با من که بود دستم را ول نمي‌کرد که، خيس مي‌شد دستمان اما ول کنيم؟ عمرا !
صورت‌اش ذوق نداشت، آرايش داشت، موهايش را هم رنگ کرده بود... موهايش، موهايش باشد براي بعد، حرف دارم!
آرايش داشت اما صورتش سرد بود، خيره بود
راستش با من که به خيابان مي‌زديم چشم و ابرويش شلوغ مي‌کردند، صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم مي‌خنديدند.
اما ساکت بود، خيره بود!
اين خستگي از پشت آرايش غليظ‌اش داد مي‌زد. معلوم بود روزي هزار و صد بار کسي نمي‌گويد اي به قربان آن چشمان موَرّب‌اَت.
گيسو نمي‌بافد و رژ بيرون زده از گوشه‌ي لبش را پاک نمي‌کند، وسط جمع چشم غره نمي‌رود که دکمه پيراهن‌ات را ببند، آرام بخند... آخرش هم بگويد مي‌خواستي آنقدر خوشگل نباشي.
نه اين يارو مال اين حرف‌ها نبود!
عزيزم اين يارو اصلاً دست‌هايت را وسط خيابان به صورتش نزديک کرده و بو کشيده!!؟
حق داري دستانش را نگيري!
لعنت که مسيرم به اين خيابان افتاد و دل جفتمان ريش شد!
ديد مرا که اي کاش نمي‌ديد!
ديد که دارم شانه به شانه‌ي ديگري راه مي‌آيم، ديدکه خال لب دارد، ديدکه گردنبند فيروزه‌اي انداخته، ديدکه چقدر شبيه خودش است!
و ديدکه دستانش را نگرفته‌ام!
شايد من هم يکي بودم مثل همان مردک! مثل تمام ياروهاي شهر! راستش، مردها، فقط يک بار مي‌توانند آن همه ديوانه باشند.
موهايش؟!
هيچ ... موهايش را کوتاه کرده بود
آخر مي‌دانست، فقط من مي‌توانم دو ساعت وقت بگذارم و آن موهاي بر هم ريخته و فرفري را مرتب کنم!!
مردها؟!
مردها فقط يک بار جنون را زندگي مي‌کنند.
جنون؟
نميدانم!
شايد تو را ديدن و دوستت دارم نگفتن هم جنون باشد.
دوستت دارم؟!
آسمان که بدون باران نمي‌شود!
باران؟!
خاطره
خاطره؟!
بوي موي تو
بويِ مويِ تو هر چند کم پشت، خيابان را برداشته بود!
#على_سلطانى
چيزهايى هست كه نميدانى
 
خواننده عزیز؛گوش کن،داستان ها روشنایی اند.دارم برایت قصه میگویم...
موش کوچولو(کیت دی کامیلو)برنده جایزه طلای نیوبری
 
ترجیح می‌دهم به جای با وقار بودن، همیشه خوشحال باشم...

#جین_ایر
#شارلوت_برونته
 
•دفتر بزرگ ♡
دوست داشتن کلمه ی مطمئنی نیست
دقت و عینیت ندارد.
دوست داشتن گردو و دوست داشتن مادربزرگ...
این ها نمیتوانند به یک معنا باشند؛
عبارت اول به طعمی دلپذیر توی دهان برمیگردد
و دومی به یک حس!~~

#آگوتا_کریستوف
 
مهمترین درسی که از زندگی آموختم این بود که «هیچکس شبیه حرف هایش نیست!»

خویشاوندان دور
کارلوس فوئنتس
 
Back
بالا