• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

شازده کوچولو:
از کجا بفهمم وابسته شدم؟
روباه:
تا وقتیکه هست، نمیفهمی ...

شازده کوچولو | آنتوان دوسنت اگزوپری



مهم نیست اكنون زندگی ام چگونه میگذرد ،

عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند !

خاطرات من| پابلو نرودا
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

خراب بماند ده، راستی ادم های دهاتی خیلی بی کمال بی معرفت می شوند. واضح تر عرض کنم: ادم های دهاتی دور از جناب، دور از جناب، بی ادبی می شود، حیوان درست حسابی اند. ما دهاتی ها تا شهر نرویم ادم نمی شویم. چشم و گوشمان باز نمی شود. واقعا خدا بیامرزد شاعر را که درست فهمیده که گفته:

ده مرو، ده مرد را احمق کند


و جای دیگر گفته:

مرغ، دم سوی شهرف سر سوی ده
دم این مرغ از سر او به


مثلا همچو بگیریم ادم صبح تا شب بیفتد عقب گاو، گوسفند، بز، میش و دور از رو، مثلا عقب الاغ هم بیفتد و شب تا صبح هم با همین ها سر و کله بزند، دیگر همچو ادمی چه خواهد شد؟
خدا بیامرزد شاعر را که گفته است «همنشینم به شود تا من ازو بهتر شوم». شب از مزرعه بر میگردند. نان ساجی را می ریزند توی اشکنه قورمه. یک گاودوش هم اب چشمه میگذارند پهلوش. حالا ببین با چه به به و چه چهی میخورند که والله هیچ حاجی شیخ هم سینه ی جوجه و افشرده ی اب لیمو را به ان لذت نمیخورد.
بعد از شام هم جمع میشوند دور هم. چه خبر است؟ شب نشینی. زنیکه شب چره بیار. یک ظرف بزرگ نخود و یک جوال گندم برشته میریزند روی کرسی.

...

چرند و پرند_علی اکبر دهخدا
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

اینشتین : در زندگیم سه تحقیر بزرگ رو شناختم:سالخوردگی,جهل و بیماری. خوشبختانه چیزی وجود داره که به هر سه پیروز میشه.
ولگرد : اون چیه ؟
اینشتین : مرگ...
----
اینشتین : دوچیز بی نهایته :جهان هستی و حماقت بشر. تازه در مورد جهان هستی کاملا مطمئن نیستم .


خیانت اینشتین - اریک ایمانوئل اشمیت - ترجمه شهلا حائری
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

"زن با یک دست گهواره را و با دست دیگر دنیا را تکان می دهد"

من زنده ام صفحه 271 معصومه آباد!

اینجا بقیه جمله های کتاب ک دوس داشتمو نوشتم! :)
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

باید تحمل کنم ، هدف از خودگذشتگی ها رو توجیه میکنه

آرتمیس فاول - پارادوکس زمان
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

سرانجام گروه چهارم (یعنی نادر ترین گروه) می آید. کسانی که در پرتو نگاه های خیالی موجودات غایب زندگی می کنند.ا فراد این گروه اغلب در رویا به سر می برند. فرانز را باید جز این گروه شمرد. او اگر تا مرز کامبوج طی طریق می کند فقط و فقط به خاطر سابیناست. اتوبوس در جاده تایلند تکان تکان می خورد و او نگاه طولانی سابینا را بر خود احساس می کند.


بارهستی - میلان کوندرا
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

یکی از آشنایانم گفت که شنیده این " خواننده ی فولک " در حقیقت یک بپتیست اهل آلاباماست. پسر ، عجب حقه بازی است.
.
.
.
این اتفاق مرا یاد وقتی انداخت که هنگام غذا دادن به یک سنجاب در پارک پو ناگهان متوجه شدم که دارم به یک موش غذا میدهم . موشی که در نگاه اول سنجاب به نظرم آمده بود .
باید از اشتباهات درس گرفت . این حقه باز فکری به سرم انداخت . از آدم های رذل هم میشود چیز یاد گرفت.

اتحادیه ی ابلهان _ جان کندی تول

ترجمه پیمان خاکسار
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

به نقل از مـَهیا :
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آن ها را همان گونه که یک بار اتفّاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.

عقاید یک دلقک/هاینریش بُل

این کتاب پره ازین جور جمله ها و "ایده" ها... چن تاش که یادمه:

مردم یا متوجه منظور من می شوند،یا نمی شوند،من مفسر نیستم...


- شما اصلا حرف حسابتان چیست؟
+ کاتولیک ها مرا عصبانی میکنند،چون انها انسانهایی غیر منصف هستند.
- و پروتستان ها؟
+ انها هم با وجدان مغشوس و تبعیت کورکورانه مرا مریض میکنند
- و کافرها؟
+انها حوصله ام را سر میبرند،چون فقط درباره خدا صحبت میکنند.


تظاهر و چاپلوسی میتواند شرافتمندانه ترین نوع برخورد در بین افراد دروغگو و ناصادق باشد...
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

«کارم که تمام می شود و می روم تو رختخواب، همیشه با خودم می گویم کاش از خواب بیدار نشوم.کاش همانطور بخوابم.»
_________________________________

«هروقت اینجور فکر ها به سرم میزند ترس برم میدارد و نفسم سنگینی می کند. می دانی خیلی راحت تر است که به تناسخ عقیده داشته باشی. شاید در زندگی بعدی به صورت موجود ناجوری در بیایی. اما حداقل میتوانی تصور کنی که چه جوری می شوی. مثلا یک اسب یا یک حلزون. اگر هم یک چیز ناجور باشد شاید دفعه بعدی اش خوش شانس تر باشی.»[nb]تو یه قسمت از کتاب دو نفر درباره ی تناسخ صحبت میکنند و این دیالگ یکی ازون دو نفره[/nb]


پس از تاریکی - هاروکی موراکامی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

تو هیچ چیز یاد نگرفته ای؟حتی با نزدیک شدن مرگ؟دست بردار از این فکر که تمام مدت مزاحمی،که شخص کنارت را اذیت میکنی.اگر مردم از تو خوش شان نیاید،می توانند اعتراض کنند.واگر شهامت اعتراض ندارند،مشکل خودشان است.

نوع بشر این طوری است.تقریبا تمام احساسات خودمان را با ترس عوض کرده ایم



ورونیکا تصمیم میگ یرد بمیرد-پائولو کوئیلو
 
Back
بالا