کتابی که واقعاً ازش خوشم بیاد، کتابیه که وقتی خوندنش رو تموم کردی، آرزو کنی که نویسنده ش یک دوست واقعاً نزدیکت بود و می تونستی هر موقع دلت خواست بهش زنگ بزنی. ولی این اتفاق زیاد پیش نمیاد.
- - - - - - - -
هیچوقت به کسی چیزی نگو؛ چون اگر بگی، دلت برای طرف تنگ میشه.
- - - - - - - -
خنده داره؛ تنها کاری که باید بکنی اینه که یک چیزی بگی که هیچکس معنیش رو نمی فهمه، اون وقت همه هر کاری ازشون بخوای برات می کنن.
- - - - - - - -
اگه یه دختر موقعی که سر قرار میاد خوشگل باشه، چه کسی به دیر کردنش اهمیت میده؟
ناتور دشت / جی . دی . سلینجر
من وضع این رفیقم را بهتر درک میکردم ک ب سرش زد تا دیگر سیگار نکشد و ب نیروی اراده هم موفق شد.یک روز صبح روزنامه را باز کرد و اطلاع یافت اولین بمب هیدروژنی منفجر شده است.از آثار حیرت انگیز آن آگاه شد و بی معطلی ب دکان سیگار فروشی رفت.
-----------
وقتی از عشق و از عفاف ناامید شدم عاقبت ب این نتیجه رسیدم ک عیاشی باقی مانده است.عیاشی ب خوبی جایگزین عشق میشود خنده ها را از بین میبرد.سکوت را باز میاورد و مخصوصا جاودانگی میبخشد.در مرحله ای از مستی هشیارانه وقتی ک دیرگاه میان دو زن هرجایی خالی از هرگونه خواهشی خوابیده اند امید دیگر شکنجه نیست.روح بر سراسر زمان حکم میراند درد هستی برای همیشه ب آخر میرسد.از یک جهت میتوان گفت ک من همیشه در عیاشی زندگی کرده بودم چون هرگز از آرزوی زندگی جاوید دست نکشیده بودم
---------
هر انسانی گواهیست بر جنایت همه ی انسان های دیگر!این است ایمان من.و امیدواری من
باور کنید ادیان از لحظه ای ک دم از اخلاق میزنند و با صدور فرمان تهدید میکنند ب خطا میروند.برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی ب خداوند نیست.همنوعان ما با کمک خود برای این کار کفایت میکنند.شما از روز داوری الهی سخن میگویید.اجازه بدهید ک با کمال احترام ب این حرف بخندم!من بدون ترس و تزلزل در انتظار آنم:من چیزی را دیده ام ک ب مراتب از آن سختتر است.من داوری آدمیان را دیده ام.برای اینها قرائن مخففه وجود ندارد.حتی نیت خیر ب پای جنایت گذاشته میشود
خب؟پس تنها فایده ی خداوند باید این باشد ک بی گناهی را تضمین کند و من مذهب را بیشتر ب صورت تشکیلات مفصلی میبینم ک کارش شستن و سفید کردن است
-----------
جنایت تنها در این نیست ک دیگری را بکشی بلکه بیشتر در اینست ک خود زنده بمانی!
--------
گاه تشخیص کسی ک دروغ میگوید از کسی ک راست میگوید آسانتر است.حقیقت همچون روشنایی چشم را کور میکند.دروغ بر عکس همچون آفتابی ک در حال برخاستن یا فروخفتن است ب همه چیز جلوه میبخشد.
-بله، مسلما خودخواهی نوعی ضعف است ولی غرور، وقتی ذهن سالمی آن را هدایت کند، ضعف محسوب نمی شود.
---------------------
-من اعتقاد دارم در هر شخصیت، نوعی تمایل به کارهای بد وجود دارد، یک اشکال ذاتی که با بهترین آموزش ها هم نمیتوان بر آن غلبه کرد.
---------------------
-فریبنده تر از ظاهر فروتن در دنیا چیزی وجود ندارد. گاهی اوقات فروتنی معنای بی توجهی به نظرات دیگران را می دهد و بعضی وقت ها هم فخرفروشی غیرمستقیم.
---------------------
الیزابت با بی قراری گفت: ((و تمام عشقش فروکش کرد. فکر می کنم خیلی ها این طوری بر خودشان مسلط میشوند. نمیدانم اولین کسی که کاربرد شعر را برای دفع عشق کشف کرد چه کسی بود ))!
دارسی گفت: ((ولی من شعر را به منزله ی خوراک عشق میدانم)).
-بله ولی برای یک عشق نیرومند و سالم. همه ی چیزهای نیرومند، خوب تغذیه می شوند. ولی یک تمایل جزئی زود از گرسنگی میمیرد.
دارسی فقط لبخند زد و سکوت حاکم شد.
---------------------
-... آدم وقتی انگیزه داشته باشد، از فاصله ها نمیترسد.
ماجرا از وقتی شروع شد که تو مُردی ..
از همان وقت بود که این سردرگمی شروع شد . این جارو جنجال مثل حلقه ای آهنی چرخید و چرخید تا آبروی تو را محکم به دیوار شهر کوبید . این سردرگمی خفت بار و گیج کننده که تو به خاطر قدرت به راه انداختیش و هر دو ما را با هم از آن بالا به پایین کشیدی . هرکس را که ببینی می گوید تو هرکار کردی از قصد کردی . فقط برای کیف کردن از نماشای ما ، که هر کداممان در یک گوشه از اتاق شمعی روشن کرده ایم تا ببینیم کداممان برنده می شویم.
ما دست ِ کم آن وقت این جور فکر میکردیم . قبل از این که بو ببریم مقصود واقعی تو چه بوده . حالا دیگر می دانیم که تو در واقع می خواستی ما را با هم قاطی بکنی . کاری کنی که توی یکدیگر محو بشویم . مثل عکس قدیمی که بگذاریش زیر نگاتیو ِ خودش ، تا بالاخره چهره ی واقهی مان رو بیاید .
[وقتی زنان مردان را دوست می دارند]
[روساریو فره]
از کتاب "داستان های کوتاه آمریکای لاتین".
My garden was my way of escaping what surrounded us.
A garden was one of the few things in prisons that I could control. It gave me the simple but important satisfaction of planting a seed, watching it grow, watering it, and then harvesting it. It was a small taste of freedom. In some ways, I saw the garden as being like my life.
Long Walk to Freedom by Nelson Mandela
راستش را بخواهی سر ما کلاه گذاشتن. آن بالا، همانجا که هیجکس نیست یک نفر هست که به ریش ما میخنده. تو گربهی چهشایر[nb]Cheshire ، گربهایست در قصهها که خندان به نظر میرسد.[/nb] رو دیدی؟ من ندیدم. اما بچه که بودم برام تعریف کردن. یک ادای خنده هست اما خندهای پشتش نیست. آن بالا هم همینطور. یک خنده هست، همهاش تمسخر اما پشتش کسی نیست ...
هملت:خوب بچه ها با روزگار چه می کتید؟
گلیدنسترن:خوشوقتیم از این که زیادی خوشوقت نیستم...روزگار ما را بر فرق سر خود جای نداده
هملت:زیر پای خویش نیز نگذاشته است؟
گلیدنسترن:نه،قربان
هملت:پس شما در نزدیکی کمر او جا دارید که حدود وسط الطاف نهایی او باشد؟آری ، جهان فاحشه ایست.
کتاب هملت اثر ویلیام شکسپیر