• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

گفته بود:" کاش آدم می توانست با مرگ مبارزه کند."
گفتم:" چه جوری؟"
گفت:" جوری که نخواهد بمیرد. یک تقلای حسابی."
گفتم:" ممکن نیست. مرگ هم همیشه یک جور نیست. هر دفعه شکل تازه ای دارد."

در ذهنش خواست که من بگویم داری خواب می بینی. و من گفتم:" داری خواب می بینی." ته سیگارش را انداخت و انگشت هاش را با زبان خیس کرد. و دید که مادر دارد نگاهش می کند.
گفت:" دنیا پوچ و بی ارزش است. هیچ ارزشی ندارد."
گفتم:" حرف های خوب بزن. دنیا بی ارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است."
گفت:" آره." و خواست که من بگویم نه. دنیا بی ارش نیست. سخت هم نیست. داری خواب می بینی. و من گفتم:" دنیا بی ارزش نیست. سخت هم نیست. داری خواب می بینی." و شمرده شمرده گفتم. بعد خندیدم.

سمفونی مردگان/ عباس معروفی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

“کسی که پرنده اش از جایی پر بکشد، مشکل بشود همان جا ماند. در خانه ی خودش هم غریبه می شود. آیا من هم پرنده ای دارم؟ پرنده ی خودم. ولی مگر ممکن است کسی پرنده نداشته باشد این جعفر عشقی هم که با عینک دودی و کاکل فرفری سر خیابان ایستاده، پرنده دارد. حالا هم دارد زیر لبی سوت می زند.لابد براى پرنده اش .”

[ پرنده من/فريبا وفى ]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

زویی- گان هر روز خویش را خطاب می کرد : " استاد."
سپس به خودش پاسخ می داد: "بله، آقا؟"
و بعد می افزود: " هشیار باش!"
دوباره پاسخ می داد:" بله،آقا!"
و ادامه می داد: " و پس از آن فریب ِ دیگران را نخور!"
پاسخ می داد: " بله، آقا. بله، آقا!" ( مو-مون- کوآن)


فرنی و زویی/ سلینجر
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

مادر ارنست به در و ديوار كوپه نگاهي انداخت و گفت:رودولف گمون نميكنم بشه اينجا سيگار كشيد.
گفتم:عيبي نداره.ما سيگارمون رو ميكشيم تا اينكه يه نفر پيدا بشه و داد و قال راه بندازه.
ناتور دشت
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

خر : من خرم.
طوطی : خوشبختم.
خر : آخه من خیلی خرم.
طوطی : بدبختم.

بیژن مفید - «شهر قصّه»
 
جملات زیبای کتاب های مورد علاقه

خوشا بحال آنان که خون و خردشان چنان درست به هم پیوند خورده است که دیگر همچون نی نیستند که سرانگشتان سرنوشت هر نوایی که بخواهد از ایشان بیرون کشد...
هملت شکسپیر
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

کاهن خندید:میخواهی بگویی ب نظر تو خدایی ک طوفان را ب وجود میاورد گندم را هم تولید میکند و...؟یعنی پدیده های کاملا متفاوت را؟
ایلیا پرسید:تو کوه پنجم را میبینی؟از هر طرف ب آن نگاه کنی ب نظرت متفاوت میاید در صورتی ک کوه همان کوه است.و بدین سان همه ی آنچه را ک خداوند خلق کرد چون این پدیده ها هم تصاویر بیشماری از همان خالق هستند...
-------
وقتی خطر نزدیک میشود حیوانات خاموش میشوند...
--------
امروز باید در این جنگ شکست بخوریم چون آنها از ما قویترند و ما با افتخار میمیریم

کوه پنجم...کوئلیو
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

می خواهم بگویم . . . فقر همه جا سر می کشد . . . فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست . . . فقر ، چیزی را " نداشتن" است ، ولی ، آن چیز پول نیست . . . طلا و غذا نیست . . . فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند . . . فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد می کند . . . فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند . . . فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود . . . فقر ، همه جا سر می کشد . . . فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست . . . فقر ، روز را "بی اندیشه" سر کردن است. . .

دکتر شریعتی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

مشدی حسن با ترس خود را عقب کشید و گفت:دروغه.گاو من همین جاس.من بوشو میشنفم.از اینجا نرفته بیرون
اصلان پرسید:خب حالا ک اون جاس چرا نمیخوای بری پیشش؟
کدخدا سرفه کرد و گفت:آره مشدی اصلان راست میگه.چرا نمیری پیشش؟
مشدی حسن خود را عقب تر کشید و نشست آن ور سوراخ پشت بام و گفت:من نمیرم پایین.من همین جا میشینم.گاوه هست.من میدونم.من میدونم.من اینجام.برین برین دنبال کارتون.من اینجام و منتظرم ک براش آب ببرم

داستان گاو...ب قلم غلامحسین ساعدی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

از زیارت نامه ارباب و "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" این جور برمی آید که پروردگار ِ عالمیان رفیق بازها را بیش تر دوست دارد ... قدر هم دیگر را بدانید !

قیدار/رضا امیرخانی
 
Back
بالا