تا طبقه دوم صف بود ما رفتیم نیم ساعت دیگه اومدیم بازم همون مقدار صف بود بعدش رفتیم تا رسیدیم به دی یارو گفت جوجه تموم شده مرغ بخورید .... ما: طوری نیس دیگه دیر اومدیم دیگه ^-^ ...... رفتیم نشستیم تا غذامون تموم شد تو راه برگرد دیدم دوباره جوجه اومده
من امروز براي دومين بار مجبور شدم غذاي سلف رو تحمل كنم!
اصلا يه وضعي بودا!مثلا كباب كوبيده بود بعد لاشو باز مي كردي يه چيزه شيري رنگي مي ديدي كه لابه لاش كلي پياز آويزونه!پلوش هم كال و شيرين و بدمزه بود! :-&
چند روز پيش تازه جشن آشنايي با دانشگاه و اين چيزا برامون گرفته بودن رئيس دانشگاه و دوستان اومدن توي كلاس واسه آشنايي!بعد تهش گفتن سوال انتقاد پيشنهادي دارين بگين!يكي از پسرا پا شد گفت اين غذاهاي سلف خيلي بدن و چاشني هايي كه بهش اضافه مي كنين ديگه واقعا زياده و حالمونو به هم مي زنه هم ما هم دخترا داريم اذيت مي شيم!!!!
حالا فكر كن رئيس دانشگاه كه فقط قاه قاه مي خنديد از بين اون همه ادم يكي پا نشد تكذيب كنه بگه آقا ما چيز ميز نمي ريزيم يا لااقل كم مي ريزيم!!!فقط معاون آموزشي(!) گفت من پيگيري مي كنم كيفيت غذا رو يكمي ببرن بالاتر!!!يني دانشگاه ما داريم؟!؟
از غذای سلف هیچی نگین ک حتی نگاه کردن بهش هم چاق کنندس!!!
تازه از کباباش نگوووو!!!معلوم نیس چیه؟!فقط بو دمبه میده :-& :-& :-& :-& تا هفته بعد ک باز کباب میدن بوش تو دهنت میمونه!
قورمه سبزیاشم که سبزیاش له شدس...پودره+ی وجب روغن! :-&
شامم ک افتضاحتر :-& :-& :-&
واااااااااااییییییییییییی حالم بد شد بهشون فک کردم