• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خیالات دوران اولیه سمپاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

آقا به ما گفتن.. یعنی ما فکر کردیم اگه وارد سمپاد بشیم دیگه درس خوندنی تو کار نیست......... همش عشق و حال به قول شاعر عید شمال نوئل کالیفرنیا.... همش پژوهشه و کتابا کمتر مورد توجهه...... بابا تو اینجا یه کاری کردن به آرزوهامون .......اینجا من با موجودات ناشناخته ای به اسم گاو خون(دکترای خر خونی) آشنا شدم ..... با آدمای نامرد زیر آب زنه تورو خدا خانوم امتحان بگیر بابا این کارارو نکنین با خودتون ... ما ها دوستیم رقیبم هسیم دیگه دشمن نیسیم که...
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

مثل همه! بریم تو کار پژوهش و پروژه های دانش آموزی و ... . بعدا گفتم میرم المپیاد؛ اما الآن دلم میخواد زنگ تفریحا بشینم با دوستام غیبت معلما رو بکنم!!!
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

من نمیدونستم سمپاد چیه که بخوام خیال داشته باشم!!
فقط یادمه اول مهر هر سال میگم: ای ببخــــــــــــی هـــــــــــــــــــــــــــی!
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

اصولا خیال زیاد بود و ایده ها و تفکرات هم بسیار و افسوس بابت همه این ها که به هیچ جایی نرسید و فقط ما رو به تکاپو برداشت تا در جهت هدف های پوچ قدم هایی رو برداریم...
بسیاری از زمان ها و موقعیت های نوجوانی رو توی راهنمایی سمپاد پوچ کردیم فقط به خاطر نمره که الان داره توی پرونده های تو کارتون های بایگانیمون داره خاک میخوره..دریغ از اینکه 1 مبحث درسی اون دوران رو در یاد داشته باشیم..و دبیرستان همون ها تکرار شد و کنکور دوباره تکرار میشه..
سمپاد اصولا اون چیزی نیست که همه فکر میکنند و آرمان هاش یعنی پرورش استعداد های درخشان و موقعیت های فردی رو برای دانش آموزانش ایجاد نمیکنه، منی که وارد سمپاد شدم انتظار داشتم پرورش پیدا کنم نه اینکه به خاطر مسائل مسخره ای اعتماد به نفسم نابود بشه و در انتها پشتکارم رو از دست بدم..سمپاد اونچیزی نبود که میخواستیم..
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

روزی که اومدم تو هیچ دیدی نسبت به سمپاد نداشتم
البته بهتره بگم به مدرسه چون من سال دوم راهنمایی تازه فهمیدم سمپاد مخفف چیه!!! :دی

کلا تا آخرای سال سوم راهنمایی می دو نستم دارم تو یه مدرسه ای درس می خونم که یکم درساش بیشتر از بقیه جاهاس

هیچ حسی هم نداشتم ! غیرت سمپادی!!! :دی موضوع مسخره ای بود و ... خلاصه اوضاعه جالبی بود
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

روزی که وارد مدرسمون شدم فک میکردم الان باید بشینم روزی 10 ساعت درس بخونم دیگه بازیو تفریحو تلوزیون تعطیله(بس که ترسونده بودنم!)

وقتی اومدم فهمیدم که از دبستانمم کم تر باید درس بخونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بازیو تفریحمم بیشتر شده!)
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

من ميخواستم يه وسيله رو ( شبه سفينه :دي ) تا جو كره زمين بفرستم بالا
بصورت تئوري روش خيلي فكر كرده بودم ، به يه چند نفري هم گفتم ، از لحاظ تئوري چيزي كم نداشت و منطقي بود ولي هيچوقت نشد كه حتي يه LED هم براش دست و پا كنيم . . . ( چون هزينه طرح اصلي خيلي زياد بود )
خلاصه يكم به اواسط دبيرستان كه رسيديم ديگه نميدونم چي شد كه حس نجوم و روياهاي نجوميم يهو همش با هم خاك شد ! :(
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

ای بابا ارزوهایی داشتیم!!!!ولی یادم نمیاد چی بود!!! =)) =)) =)) :))
ولی مهمترینش این بوده و هست که دبیرستانم رو هم اینجا درس بخونم [-o< [-o<
اول که بودم اطرافیان منو خیلی خیلی ترسوندن گفتن اذیت میشی و کلی چرتو پرت دیگه ولی من به همه گفتم باید برم B-) B-)
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

فکر میکردم همه می مونن تو کف که آره ببابا این سمپادیه........... >)
دیدم هیچکس ریحون هم خورد نمی کنه برامون........... :-[
 
پاسخ : خیالات دوران اولیه سمپاد

راستشو بخواين من تو دوران شيرين پنجم دبستان هيچ دركي از تيزهوشان نداشتم فقط اينكه فك ميكردم يه مشت آدم خوشبخت باهوش كه البته از مريخ هم اومدن(!)دارن تو اين مدرسه درس ميخونن و اولش كه قبول شدم فك ميكردم الان من رسما خوشبخت دو عالم شدم!هرچند الان ديگه اونجوري فك نميكنم اصلا
 
Back
بالا