- ارسالها
- 281
- امتیاز
- 2,112
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- B!N@b
- سال فارغ التحصیلی
- 95
- دانشگاه
- علوم پزشکی تهران
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : روز تولد
قشنگ یادم میاد که اولین بار بود بابا مامانم واسم تولد میگرفتن.اون موقع ابتدایی بودم.بابام رفت با ماشین پسر عموم و دایی هامو دختر داییهام و همه شونو جمع کرد اورد خونه. بعد یه پسردایی دارم از من کوچیک تره.اون موقع تقریبا 3-4 سالش بود . خیلی هم پررو!
اومد در یخچالمون رو باز کرد و هی میگفت اون کیک منه. به زور راضیش کردیم که تو اون دقیقه به کیکه دست نزنه
به هر حال ما کیک رو اوردیم و شمع گذاشتیم و من که فوت کردم .... ترااااااااااک ......... یه سیلی محکم خورد به ضورتم
دیدم بچه هه بلند شده روم میگه چرا فوت کردی؟؟ X-( X-( اونا رو من باید فوت میکردم
منم زدم زیر گریه و قهر کردم
اینم اولین تولد ما
قشنگ یادم میاد که اولین بار بود بابا مامانم واسم تولد میگرفتن.اون موقع ابتدایی بودم.بابام رفت با ماشین پسر عموم و دایی هامو دختر داییهام و همه شونو جمع کرد اورد خونه. بعد یه پسردایی دارم از من کوچیک تره.اون موقع تقریبا 3-4 سالش بود . خیلی هم پررو!

اومد در یخچالمون رو باز کرد و هی میگفت اون کیک منه. به زور راضیش کردیم که تو اون دقیقه به کیکه دست نزنه
به هر حال ما کیک رو اوردیم و شمع گذاشتیم و من که فوت کردم .... ترااااااااااک ......... یه سیلی محکم خورد به ضورتم
دیدم بچه هه بلند شده روم میگه چرا فوت کردی؟؟ X-( X-( اونا رو من باید فوت میکردم
منم زدم زیر گریه و قهر کردم

اینم اولین تولد ما







(اونم روی انگشت نیم سانتیم!!) 








