بعله یه بار روز تولد بنده دختر عمه کوچیکم 3 سالش بود.کیکو برش داده بودن خوردیم و اینا نصفش مونده بود که رو میز بود....ایشون لطف کردن بچه پاش سر خورد با سر رف تو کیک!
حالا ما:
عمم!: :-[
آخه من نمي دونم چه گناه كبيره اي كردم كه حق من اين باشه ،تولد من نزديك باز شدن مدرسه هاست(7شهريور)،وسايل مدرسه رو كه برام مي خرن ميگن بيا اينم كادوي تو.
عيب نداره عوضش از بيشتر هم كلاسي هام تقريبن يه سال كوچيكترم(ببخشيد منظورم اينه كه جوونترم ) \/
چهار سالم بود که روز تولدم خاله و داییم اومدن خونه ما با هم رفتیم قنادی که کیک بگیریم. \/ \
منم چشمم افتاد به یه کیک خرگوشی با دوتا گوش گنده ی قهوه ای \/
منم که کلا عشق شکلاااااااااات
خلاصه همونو خریدیم و سلانه سلانه اومدیم خونه منم که کلا تو رویای اون تا گوش شکلاتی بودم و چه نقشه ها که واسشون نکشیدم
بعد یه مدت که واسه من چند سال گذشت و تحمل بسی استرس از اینکه نکنه یکی دیگه گوشارو کش بره بالاخره کیکو بریدیم منم اون گوشارو رو هوا قاپیدم \/
ولی......
چشتون روز بد نبینه
تا دندونامو گذاشتم رو یکی از گوشا دیدم اییییییییییی دل غافل.....
مقوای قهوه این نه شکلات
منو میگی:
حضار محترم:
من:
هیچی دیه آقا هنوزم که هنوزه آرزوی اون گوش شکلاتیا به دلم مونده
بهترین جشن تولدم 4-5 سال پیش بود. که مامان و بابام بدون این که من چیزی بگن دوستام رو خونه مون دعوت کرده بودن! وای خیلی باحال بود! کلی هم کادوی خوشگل گرفتم! تازه اون موقع چون بچه بودم و عروسک دوست داشتم رو کیکم 3 تا عروسک کوچولو و بامزه بود ! هنوز هم دارمشون!
بهترین تولدم امسال تو مدرسه بود ک همه ی دوستام ـو دعوت کرده بودم !
بعد 2 تا کیک ِ بزرگ برده بودم !
یه عــالمه کادو ـم اورده بودن دوستان [ شرمنده کردین ]
اصن عـــالی بود ! >>>