• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شیرین از کلاس درس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

امروز زنگ دوم و اول(در کل 4 ساعت )مطالعات داشتیم.قرار بود دو درس آخر رو بپرسن کردیم یه درس.زنگ دوم دبیرمون گفتن بیایین داوطلب.کلاس ماهم یکمی با حفظیات مشکل داره.سر کلاس مطالعات استرس دارن ریاضی نه و ...
از 28 نفر فقط 6 نفر رفتیم داوطلب.بعد دبیرمون گفتن:کس دیگه ای نیستش؟ بچه ها گفتن خانم زیادن ها!!
خانم گفتن (رو به ما) خوب فلانی 20 و ...
برای هر 6 تامون بدون اینکه بپرسه 20 گذاشتن.اصلا خیلی خوب بود.هممون خندیدیم کلا.ولی خیلی شیرین بود.
 
  • لایک
امتیازات: Id
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

امروز با ی معلم مرد کلاس داشتیم به خاطر روز معلم وقتی خاس از در بیاد تو برف شادی ریختیم رو سرش اونم از درس کلاس رف بیرون
بعد اومد گفت تولد کی بوده؟
خیلی خوش گذشت خیلی باحال بود عین عروسا شده بود
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

کلاس درس عربی سوم راهنمایی مون خیلی باحال بود.
مخصوصا برای درس ، فعل های ماضی.
از خنده روده بر میشدیم =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

آخرین روز مدرسه ها سر زنگ کامپیوتر از معلممون اجازه گرفتم این روز آخری بزاره کامپیوتر بازی کنیم
ما هم از خدا خواسته
تا اجازه رو گرفتم رفتم رو چن تا کامپیوتر کانتر ریختم سریع شبکه زدیم بازی کردیم
خودم به شخصه 5 دقیقه بازی کردم
همش در حال ریختن بازی برا این و اون و درست کردنش بودم
با این که خیلی بازی نکردم ولی خوش گذشت B-)
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

آخي
هفته بيش ديگه خداييش معلم شيمي رو اذيت کرديم
هر کي تو کلاس داشت يه کاري ميکرد
معلمه هم به هر کي يه چيزي مي گفت
به بغل دستي من که گفت شما دومنظوره استفاده ميکنين عربي و کامبيوتر با هم ميخونين
به يکي ديگه گفت شما دو گانه سوز هستيد شيمي و عربي با هم

تهشم که زنگ خورد داشت از کلاس بيرون ميرفت گفت بچه ها امروز همه کار کرديد : عربي خونديد-کامبيوتر-زبان مدرسه و زبان بيرون و بعدازظهرتون هم خونديد با گوشيتون بازي کرديد البته گوشي که چه عرض کنم تلويزيون از بس گنده بود-رمانتون هم خونديد خب ديگه زنگ تفريح تموم شد

تازه به اون کلاسي ها هم گفته بود اون کلاسي ها هي دنده عوض ميکردن عربي درمي آوردن بعد که نگاشون ميکرديم عربي رو ميبردن زير بعدش عربي و زبان با هم در مي آوردن
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

اول دبیرستان بودیم. نزدیکیای سمینار بود.
معلم شیمی مون اومدن به کار پژوهشی و اینا علاقه نشون بدن و به بچه ها لطف کرده باشن، گفتن: بچه ها اگه کسی پروژه ای چیزی داره که بابتش لازمه نیاد سر کلاس، بگید شاید اجازه بدم برید کار کنید.
بعد یکی از بچه ها گفت: آقا اجازه! من یه پروژه دارم: برم دستشویی؟!
معلم بیچاره هم عصبانی شد، گفت: من دارم باهاتون مثل بچه آدم رفتار می کنم، می گم اگه پروژه دارین برین کار کنین، اینم رفتار شماست؟ برم دستشویی؟ ... (یه خورده هم حرف زدن که یادم نیست)!
بعد تو این مدت که معلم حرف می زد، این دوست ما که خورده بود تو ذوقش واسه این که شوخیش نگرفته بود، چشماش رو نسبت تنگ کرده بود و با کمی عصبانیت معلم رو نگاه می کرد!
معلم حرفاش که تموم شد، بلافاصله با همون لحن جدی گفت: حالا می خوای بیا یه دونم بزن تو گوشم!!! همچین نگاه می کنی که آدم فکر می کنه یه چیزی هم بدهکاره!

کلاس ترکید از خنده! فکر کن معلم داره خیلی جدی دعوا می کنه بچه رو، بعد آخرش یه چنین حرف بامزه ای بزنه! حتی خود اون دانش آموز هم خنده ش گرفت!
:))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

سوم راهنمایی یه بار با معلم ریاضیمون رفتیم کباب خوردیم زنگ خودش
انقد خوب بود...
یه بارم سر زنگ هندسه معلم هندسه رو مجبور کردیم بره واسمون بستنی بگیره!
اگه خودمون اون بستنی میخریدیم انقد مزه نمی داد!
.........
کلا روزای خوب در سمپاد زیاد داشتیم!
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

امسال که من عاشق جو کلاسو بچه های پایش بودم خیییلی خوب بودن خاطره ها هم فراوان
ولی یه خاطرشو میگم که توی کلاس شیرین به خواب شیرینی فرو رفتم ;;)
ما امسال کلا هر وقت خوابمون میگرفت میخوابیدیم چند نفرم عضو ثابت خواب بودن.
اون روز بس که خوابم میومد تو سرویس که کلا خوابیدم و وقتی رسیدیم دم در بیدار شدم سر زنگ ادبیات چشام باز نمیشد سرمو گذاشتم رو میز که هم حرفای معلمو بگوشم هم یه چرتی بزنم.چشمتون روز بد نبینه کم کم صدای معلم عزیییزمون کم شدو خواب دیدنم آغاز شد.داشتم تو خواب کیف میکردم که یهو دیدم اون صدای کم معلم قطع شد اینه که از خواب پریدم و پریدن من همانا و صدای خنده ی دوستان و معلممون همانا.منم میخواستم کم نیارم بلند گفتم خانم من داشتم گوش میدادم. ^#^

بعد یکی از دوستان بهم گفت که معلمه داشته شعر نو میخونده میخواسته بگه یک نفر دارد جان میسپارد در آب به من نگاه کرده و گفته یک نفر دارد جان میسپارد در خواب...

خلاصه فقط من بدبخت خواب نبودم بلکه با این حرف معلم دوستانی که خواب بودن بیدار شدنو دیدن با اونا نیست به یکی از همون عضوای اصلی نگاه کردن دیدن اونم نیست و در حالتی که همه ی خوابا پریده بودن من در خواب عمییییق به سر میبردم و اصل خنده ی دوستان از دنیا بی خبری من بوده

(دنیا رو آب ببره منو رو خواب میبره)
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

خاطراتی تعریف شده از سوی پدر گرام ;)) =))

زمستون بود...
پنجره باز بود...کنار پنجره هم برف بود دیگه!...بعد معلم اومده بود مشقا رو چک کنه...
احسان عابدی شرترین بچه ی کلاس از بیرون مقداری برف برداشت گذاشت در جیب معلم...
و برف آب شد...
آنگاه بچه ها یک صدا فریاد زدند"استاد خودشو خیس کرده..." =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

تو مدرسمون معروف شده بود یکی که به f می رفت رو می گفتیم به گاج رفت (بدون ج) ، معلم دینیمونم دیگه می گفت
بعد سر یکی از زنگ ها مدیرمون اومد گفت ، ما به گاج رفتیم و اونجا ...
همه بچه ها کرکر خنده =))
 
Back
بالا