• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قتل

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع amirali
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : قتل

من جوجه رنگی داشتم...میذاشتمشون تو قابلمه.قابلمرو تند تند تکون میدادم...میگفتم زلزله....زلزله...این بدبختام... :))

پشیمونما...اما باهوش سرشارم حال میکنم =))

ی دفه هم ی مورچرو ازوسط نصف کردم...ی نصفش افتاد...نصفه دیگش بدو بدو رف...کجاشو نمیدونم...هروقت یادم میاد اشک توچشام جمع میشه... :-s :-s :-s
 
پاسخ : قتل

12 سالم بود.یه مارمولک رو تو چندتا دستمال پیچوندم ، کمی الکل روش ریختم .زنده زنده کباب شد . حتی بوش هم اومد !

باور کنید به شدت پشیمون شدم . تاثیر گذارترین اتفاق زندگیم بوده ، از اون جهت که باعث شد تا یک مدت مدیدی به «مرگ» فکر کنم . . .

اینکه چه بلایی سرش امده ،حالا کجاس ، روح داره ، تبدیل به نیستی شده یا . . . ؟

8-|
==============================================

شخصیت یک نفر رو هم کشتم . شاید بدتر از قتل باشه ولی واقعا نه از عمد . . . بازم پشیمونم :-<
 
پاسخ : قتل

بچه بودم نهایت 7 یا هشت سال یه مارمولک گرفتم گذاشتم تو یه بطری رفتم خونه عصرش رفتم سراغش تو بطریه خفه شده بود :(( :(( :(( :((

من یه قاتلم :(( :(( :((
 
پاسخ : قتل

خداییش حالم یه جوری شد این تاپیک رو خوندم :-& :-& :-& :-&
والا تو خوابگاهای پسرانه بعضی پسرا هستن که باعث قتل عام یه اتاق میشن :-& :| :-" سوسک و مورچه که جرئت نمی کنن پاشونو بزارن تو اتاق !
=-=-=-=-=-​
ازین مورد که بگذریم :دی تنها حرکتی که تو قتل حیونا زدم (صد البته که تو قتل آدما تبهر خاصی دارم :| ) زمانی بود که 10 12 سالم بود ! نشسته بودم لب پنجره و داشتم توپ لایه می کردم :دی ( از نوستالژی های زمان ما :)) ) بعد یه چند تا جوجه هم داشتم که تو حیاط بودن ! از شانس بدم یه گربه اومد که بخورتشون ! منم هول شدم همون چاقویی که توپ رو داشتم باهاش لایه میکردم رو پرتاب کردم سمت گربه ! هنوز یادمه که گربه چه جوری جلوی چشام جوجمو به دهنش گرفته بود ! ولی ازون بهتر چیزی که یادمه خونی شدن چاقو بود :دی ( مامانم انداخت بیرون چاقو رو ! نزاشت واسه یادگاری نگهدارم :)) گربه هم فرار کرد :| )
=-=-=-​
یه بارم یادم میاد 4 5 سالم بود تو خونه مورچه ها آب ریختم ! بعدش این قدر گریه کردم که دیگه یادم نمیاد الان بعدش چی شد :))
 
پاسخ : قتل

مورد داشتیم یه جوجه رنگی داشتن . بعد این جوجه رنگی یه روز میبینن نیست . میگردن میگردن و قضیه از این در میاد ک بچه اون خونواده جوجه رو از پنجره اپارتمان طبقه چهارم پرت کرده پایین ک پرواز کنه :-"

مورد داشتیم جوجه بلدرچین رو انداختن تو لباسشویی پودر لباسشویی ریختن روش دکمه استارتشو زدن ک شسته بشه :-"

و مورد داشتیم خواستن با جوجه بلدرچین دیگه ای هم بستر بشن اینو بخاطر اینکه تکون نخوره میذارن رو تخت روش یه عروسک بزرگ میذارن بعد پتو میارن رو سرش و نازش میکنن تا خوابش ببره :-"

و مورد داشتیم همسایه جوجه رنگیاشو از شر پسرش اورد خونمون بعد این مورده میخواسته ببینه اگه پا بذاره روش چی میشه . هیچی دیگه پا گذاشته رو جوجه رنگیه فشار داده :-"

و مورد داشتیم بچه تشنه بود ظرف اب ماهی عیدو تا اخر سر میکشه :-"

مورد داشتیم خونه مورچه ها رو با گچ ساختمون گچ کاری میکرد ک نتونن بیان بیرون :-"

یه مورد هم داشتیم عید نوروزا گربه نوروزیا رو میگرفت چاله میکند و زنده زنده خاکشون میکرد :-"


همین قتلها کافین فلن :D
 
پاسخ : قتل

در پی پست قبلی:
پسر خاله عزیز ما از ما یک سالی کوچیک تر است.روزی دو دختر دایی ما به خانه ی مادر بزرگ ما آمده بودند و دوجوجه سبز و زرد داشتند.فردای آن روز پسر خاله ی عزیز ما هم که در عالم بچگی و نادانی قرار داشت،بدیل آنکه هرگز پرواز یک جوجه ی سبز را ندیده بود،صبح زود از خواب بر می خیزد و جوجه ی بی گناه را در بیرون دروازه می برد و دوبال جوجه ی بی گناه را بالا آورده با داد می گوید:پَلواز کن!پَلواز کن.به رویت شاهدان این ماجرا وقتی دختر دایی های ما برای تحویل گرفتن جوجه ی خود می آیند ،آنقدر پسر خاله را می زنند که پسر خاله اکنون هم هر از گاهی به گفته ی خود خواب آن جوجه ی بخت بر گشته را می بیند!!!
 
پاسخ : قتل

بچه ک بودم،جوجمو گذاشته بودم رو شونم،یهو افتاد،منم هول شدم،رفتم عقب،جوجه هه له شد...
یبارم با دوچرخه از رو ی جوجه ای رد شدم:/

یبارم تو حیاط بودم،ی دفه ی گنجشک از رو درخت افتاد پایین،منم برش داشتم،یکم اب و نون گردم تو دهنش(:||)بعد نشستم لبه باغچه،اینم یهو پرید،من پاهامو سریع بستم،بعد افتاد پایین،گردنش ب طرز تهوع اوری کج شده بود://

+در اون لحظه نمیدونستم گنجشکی ک یهو پرت میشه پایین،چ احتیاجی به اب و نون داره که گرفتمش زیر شیر اب:///
 
پاسخ : قتل

یبارم دوم دبیرستان سر پژوهشی شیمی یه مارمولکو انداختیم تو اسید
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد، مثل تو فیلما پر از هیجان و جنب و بوش نبود؛ فقط مرد.
 
پاسخ : قتل

نمی دونم بگم بد به حالتون یا خوش به حالتون !! :-<
ول من اصلا نمی تونم از این کارا بکنم!!
تا حالا هم هیچ جانوری رو عمدا نکشتم! :-$
 
پاسخ : قتل

اونقدر از سوسک گفتین که منم یه خاطره از سوسک یادم اومد ، یه بار یه سوسکی رو که فهمیده بودم زیر فرشرو با حشره کش ( شایدم سوسک کش ) اون قدر بمباران کردم که ..... . تا اینجاش بد نبود اما بعد سوسکه با حالتی مثل افراد مست اونقدر رفت تا آخر ایستاد باور کنید الانم که الانه با یاد آوری اون خاطره دلم درد میگیره ! :(( :((
 
Back
بالا