- ارسالها
- 1,054
- امتیاز
- 20,530
- نام مرکز سمپاد
- تنگ ماهی
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1401
- رشته دانشگاه
- مدیریت مالی
خب در مورد حشرات و مورچه ها زیاد یادم نمیومد مودم هرروز تغییر میکرد یه روز میرفتم به شون میکردم یه روز نون و آب میزاشتم جلوی همه خونه هاشون
ولی خب یادمه بچه بودیم بابام رفته بود چهارتا جوجه رنگی خریده بود سه تاش شد نصیب منو غزل و دخترعموم یکیشم شد نصیب پسرعموی کوچیکم
یکم که گذشت دیدیم که جوجه پسرعمومون پاهاش لنگ میزنه و نمیتونه خوب راه بره
اونم از روی کینه که چرا جوجه اون مثل ما سالم نیست با قصاوت قلب رفت جوجه غزلو به روشهای فجیع و نامعلومی کشتش سر ظهر که همه خواب بودن
ما بیدار که شدیم دیدیم یکیشون نیست اونم با افتخار اومد جلومون گفت من کشتمش
ماهم عصبانی تر از حالتی وقتی رفت خونه مادربزرگش رفتیم سراغ جوجش که لنگ میزد
اول تو خاک غلتوندیمش بعدشم با چوب زدیم(چه ترسناک بودیم) اخرشم تو خاک خفه ش کردیم در واقع چاله کندیم اخرشم از زیر خاک درش اوردیم و تو خاکستر آتیشی که ظهر باهاش جوجه درست کرده بودن انداختیمش
کل اون ناحیه بوی کباب میومد جوجه هه هنوز زنده بوده ظاهرا
اخرشم که خاکستره خاموش شد جوجه هرو بردیم خاکش کردیم
براش سنگ قبرم گذاشتیم
ولی خب انگار به پسرعموم گفته بودن جوجه ش رو گربه برده
چقدر خبیث بودیم=(
مطمئنم سر پل صراط یه جوجه سبزی نمیزاره ما سه تا رد بشیم .__.
ولی خب یادمه بچه بودیم بابام رفته بود چهارتا جوجه رنگی خریده بود سه تاش شد نصیب منو غزل و دخترعموم یکیشم شد نصیب پسرعموی کوچیکم
یکم که گذشت دیدیم که جوجه پسرعمومون پاهاش لنگ میزنه و نمیتونه خوب راه بره
اونم از روی کینه که چرا جوجه اون مثل ما سالم نیست با قصاوت قلب رفت جوجه غزلو به روشهای فجیع و نامعلومی کشتش سر ظهر که همه خواب بودن
ما بیدار که شدیم دیدیم یکیشون نیست اونم با افتخار اومد جلومون گفت من کشتمش
ماهم عصبانی تر از حالتی وقتی رفت خونه مادربزرگش رفتیم سراغ جوجش که لنگ میزد
اول تو خاک غلتوندیمش بعدشم با چوب زدیم(چه ترسناک بودیم) اخرشم تو خاک خفه ش کردیم در واقع چاله کندیم اخرشم از زیر خاک درش اوردیم و تو خاکستر آتیشی که ظهر باهاش جوجه درست کرده بودن انداختیمش
کل اون ناحیه بوی کباب میومد جوجه هه هنوز زنده بوده ظاهرا
اخرشم که خاکستره خاموش شد جوجه هرو بردیم خاکش کردیم
براش سنگ قبرم گذاشتیم
ولی خب انگار به پسرعموم گفته بودن جوجه ش رو گربه برده
چقدر خبیث بودیم=(
مطمئنم سر پل صراط یه جوجه سبزی نمیزاره ما سه تا رد بشیم .__.







اون دوتا نوزاد همون روز میمیرن.و مامانبزرگ و ببابزرگمم صداشو درنمیارن







خیلی زیاد! واقعا کار بدی کردم!