بچه بودم
یروز خیلی بارون اومد و وقتی بند اومد دیدم داخل باغچمون پره آبه.تقریبا شده بود حوض. منم دیدم حیفه همش ماهی قرمزم داخل تنگه حوصلش سر میره.خلاصه ما اومدیم اینو ول کردیم داخل باغچهه تا یکم بازی کنه |:
منم بعد ربع ساعت اومدم دیدم ماهیم مرده
حتما با خودتون میگید آب باغچمون خشک شده و...
نه!
( <-----flash back )
من علاوه بر ماهی، ی جوجه اردک هم داشتم و از اون غافل بودم و جوجم ، ماهیه رو گرفته بوده داخل دهنش و میخاسته تلاش کنه قورتش بده ولی نمیتونسته هی تفش میکرده بیرون. منم وقتی رسیدم دیدم کار از کار گذشته و ماهی کوچولوم ب دیار باقی پیوسته بوده
قاتل مستقیمش نبودم ولی باعث و بانی این اتفاق شوم شدم |:
بچه بودم دوتا جوجه نارنجی خریدم گذاشتم تو حیاط بازی کنن گلی شدن منم رفتم صابون اوردم شستمشون و براشون سشوار کشیدم تا سرما نخورن ولی خب گویا در همان لحضات اول جان به جان افرین تسلیم کردن قسمت نبود حتما زندگی کنن دیگه تقصیر من چیه؟؟
من مجذوب بخش "یا انسانی" شدم. اره من ده نفرو با ساطور کشتم الان دارم از بالای چوبه دار باهاتون صحبت میکنم:)
به صورت اصولی تفریح بنده در باغ مامامبزرگم این بود که بشینم لب حوض و (نه گذر عمر نه) رو مورچه سواره ها ریکا بریزم لیز بشن بعد یه خرده بیسکوییت میزاشتم جلوشون دستو پا زدنشونو تماشا میکردم تا می مردن:)
حشره و اینا حسابش از دستم در رفته...
پرندهها هم چند وقت یکبار با بچه ها میریم میزنیم( در حد یه وعده غذا)
یه بار ۲۰ تا تیر برنو گیرم اومد دقیق بیست تا گربه رو انداختم...
همین چند روز پیش هم پیش یه قصاب سر یه گوسفند رو بریدم پوستشو کندم و تکه تکش کردم وچون کار باحالی بود تصمیم گرفتم ادامه بدم
همین دیگه...
فقط آزارشون نمیدادم سریع میکشتمشون زجر نکشن