منم همیشه این حسو داشتم(البته داشتم اشتباه می کردم!به نقل از saranaz - Eblis :بیشترین چیزی که از بچگیم یادم می آد همینه اون همیشه از من مهم تر بود شاید دلیلش این بود که من ناخواسته وارد زندگیشون شده بودم
همیشه بهم می گفتن اون از تو خوشگل تره اون از تو باهوش تره روزی که تست ریون دادیم و من از اون امتیاز بیشتری آوردم اصلا باورم
نمی شد اخر سر به این نتیجه رسیدیم که اون حالش بد شده سره جلسه وگرنه امکان نداره من باهوش تر باشم.......
یادم می اد ارزو داشتم مریض شم چون بهم توجه می شد.......همیشه تنهایی رو ترجیح می دادم دیگه نه فقط خانواده ام همه باهام همین رفتار و داشتن.........خواهر بزرگتر من شده بود یه ارزوی دست نیافتنی شده بود فرشته.... همه اشتباهاتش قابل گذشتن....
ولی من نه من با اون همیشه فرق داشتم و دارم.کار به جایی رسیده که خیلی راحت بهم می گن اون از تو خیلی بهتره و اون خیلی راحت منو تحقیر می کنه.حتی براش کادو می خرن بی دلیل و بدتر از اون اینکه سعی می کنن از من پنهون کنن و این منو تحقیر می کنه....
مادر و پدر من و همه ی اطرافیانم دنیا ی منو یه جوره دیگه کردن دنیا ی من شده دنیا ی حقارت.....
همیشه سعی می کردم خودم و قانع کنم که هیچ پدر مادری نمی تونن بین بچه ها شون فرق بذارن ولی امروز یه مطلبی خوندم تو روزنامه
که باعث شد این حرف ها بزنم خوش حال می شم اگه شما هم تجربه ای مشابه ای دارین بگین یا راهکار بدید.....
)روز بعد کنکورم که دیگه زدم به سیم آخرو یه جنجال بزرگی درس کردم ولی خوب الان می دونم که اشتباه کردم! یک اشتباه خیلی بزرگ!
بدن به موضوع به بزرگتر حق می دن که البته به نظرم درس نیس! 
صبر داشته باش همه درس می شه! مطمئن باش 




نه بابا ...من مدتهاست که تک فرزندم...هیچکی حواسش بهم نیست...حواسشون به اونی که نیست هستبه نقل از مُحسن :من تا دوم راهنمایی تک فرزند بودم، خیلی بده..خدا نصیب هیچکس نکنه!تکون بخوری حواسشون بهت هست!

)هم نبودیم تک فرزندی خوب نی
)





)
