دوست دارم 25 مهر ثبت شه واسم!
خیلی وقت پیش برنامه هایی توی ذهنم بود که حتی فکر کردن بهش کلی هیجان انگیز بود...
هر چی جلوتر میرفتیم مصمم تر میشدم.. با "عین_ج" هماهنگ کرده بودم قرار شد دوستاشو دعوت کنم و سوپرایزش کنیم... تنها ترسم این بود عصبانی شه!!!چون از نظر اون تولد گرفتن و شمع فوت کردن بچه بازی و ایناس... دلو زدم به دریا به تک تک دوستای صمیمیش پی ام دادم و دعوتشون کردم و مثله همه تولد ها گروه هماهنگی اینا هم زدیم !! یه دفعه تصمیم بر این شد خونشون سوپرایزش کنیم!!!
بادکنک بنفش خاکستری و بقیه مخلفات لازم واسه یه تولد رو هم گرفتم... میدونستم تا ساعت 3 دانشگاه کلاس داره بهش گفته بودم میخوام بریم بیرون اونروز اونم اوکی بود گفتم تا 5 کلاسم تا نره خونه و منتظرم باشه!!
با "الف" قرار گذاشتم باهام بیاد کیک رو بگیرم و خیلی شانسی کیک یه رنگ هایی از بنفش داشت و خلاصه خرسند گشتیم! ^_^
رفتیم خونشون بادکنک باد کردیم و وسایل رو درست کردیم!
درگیری هایی که با "میم" سر چاقو تزیین کردن داشتیم بماند

حدود ساعت 4:30 بهش اس ام اس دادم بابام اومده داریم میریم کرج خونه داییم و کلی عذرخواهی کردم اونم اوکی بود و گفت اشکال نداره و فلان...
بعد به "میم_میم" "میم_ر" "عین_عین" گفته بود باهاش بیان خونه فوتبال رو ببینن!
"میم" "عین_میم" "عین_جیم" "ه_ح" و من منتظر بودیم بیاد !!
"عین" یه بادکنک گرفت دستش پشت در بود که وقتی وارد شد بادکنک رو بترکونه
"میم" اهنگ تولد اندی رو روی تیکه "تولدت مبارک"تنظیم کرده بود!!
کلید توی در چرخید اومد تو یه چیزی ترکید و بعد اهنگ اندی" عزیزم جشن تولد تو جشن تموم خوبیاس تولدت مبارک تولد مبارک"
قشنگ دو سه مین دهنش باز بود و از شدت خوشحالی چشماش برق میزد
خیلی حس خوبی بود که از ته دل خوشحال شده بود....
بعد "نون_شین" و"الف_الف" و"ف_ف" نیز اومدن شمع 23 رو فوت کرد و بعد هم کلی مسخره بازی در اوردن ...
مافیا بازی کردیم و اینقدر اون شب خوش گذشت که دلم میخواد همیشه تولد سوپرایزی واسه ادمهای مهم زندگیم بگیرم!!
25مهر1396 رو از ته دل دوست دارم و همیشه یادم میمونه چقدر قشنگ بود....