- ارسالها
- 2,327
- امتیاز
- 19,368
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- رشت
- سال فارغ التحصیلی
- 92
- دانشگاه
- Fefu
- رشته دانشگاه
- General medicine
پاسخ : خاطره نویسی روزانه
می دونید همیشه یه سری ادم تو زندگیمون هست....خیلی دوستشون داریم حرفاشون برامون مهمن....می دونید تک تک ما تو زندگی سرمایه گذاری عاطفی می کنیم رو یه سری ادم..... رو دوستامون رو خانواده کسی که باهاشیم....می دونید کی اوضاع خراب میشه؟ اینکه تمام دوست داشتنتو محدود به یه نفر کرده باشی....اینکه تا زمانی که با اون بودی دوستی نداشته باشی،تک تک حرفا...حس ها...بیرون رفتنا...چیزای جدید امتحان کردنا....موهات... لبخندات...گریه هات...خوشحالیات...عصبانیتات... همه چیزای زندگیت...برای اون بوده باشه...یعنی اصلا توی اون خلاصه بشی
و یهو و خب یهو بره... اون زمانه که باختی....می دونید انگار یه قسمت وجودت گم شده....یه قسمت نه،کلش.
به خودت میای می بینی خنده رو لباشه ولی خنده رو لبات نیست....
به خودت میای می بینی کلی دوست داره ولی تو تنها دوستت اون بوده....
به خودت میای می بینی تک تک لباساتو که الان تنته اون انتخاب کرده...با هم خریدیشون....به خودت میای می بینی نصف سلیقه و عقیدت مال اونه....یه جا بین خودت و اون گم شدی....می دونید سخته یهو همه چیزو ببازی....انگار که زندگیت غرق شده باشه...می بینی اون هنوز زندست و فقط تویی که داری می میری.....
قبلنا فکر می کردی بهتره زیاد بهش وابسته نشی....خودت باشی محکم و قوی....ولی الان می بینی هیچی جز اون نیستی....همش می ترسی حال اونم مثل تو باشه....انقدر احمق باشی که تو این موردم نگران خودت نه...نگران اون باشی،نگران باشی نکنه اونم مثل تو بشه،مثل تو داغون شه.... سخته یه شبه زندگیت به باد بره
می دونید خوبه که کلی دوست دارید،می تونید به تک تکشون اهمیت بدین...،از دستشون ناراحت بشین... برنجید...،گریه کنید... براشون واکنش نشون بدین...،خیلی خوبه....
چون اگه یکیشون بره فقط یه بخشی ازتون می میره نه همش....خیلی خوبه این.....ولی وای از اون روزی که دیگه هیچی نداشته باشی....هیچ کاری نتونی بکنی،بی حس...
من زندگی رو به بدترین شکل باختم :)
دردم این بود که از یارِ خودی گل خوردم حرفی از عقلِ بد اندیش به یک مست زدند باختیم آخرِ بازی همگی دست زدند...
به قول شاعر :
تمام سال وفادار دوست تا سر ِ مرگ
از اعتماد طنابی به گردنم افتاد
دلم گرفت دلم مُرد، که رفیقم بود
کسی که صندلی زیر پام را هُل داد
تمام
می دونید همیشه یه سری ادم تو زندگیمون هست....خیلی دوستشون داریم حرفاشون برامون مهمن....می دونید تک تک ما تو زندگی سرمایه گذاری عاطفی می کنیم رو یه سری ادم..... رو دوستامون رو خانواده کسی که باهاشیم....می دونید کی اوضاع خراب میشه؟ اینکه تمام دوست داشتنتو محدود به یه نفر کرده باشی....اینکه تا زمانی که با اون بودی دوستی نداشته باشی،تک تک حرفا...حس ها...بیرون رفتنا...چیزای جدید امتحان کردنا....موهات... لبخندات...گریه هات...خوشحالیات...عصبانیتات... همه چیزای زندگیت...برای اون بوده باشه...یعنی اصلا توی اون خلاصه بشی
و یهو و خب یهو بره... اون زمانه که باختی....می دونید انگار یه قسمت وجودت گم شده....یه قسمت نه،کلش.
به خودت میای می بینی خنده رو لباشه ولی خنده رو لبات نیست....
به خودت میای می بینی کلی دوست داره ولی تو تنها دوستت اون بوده....
به خودت میای می بینی تک تک لباساتو که الان تنته اون انتخاب کرده...با هم خریدیشون....به خودت میای می بینی نصف سلیقه و عقیدت مال اونه....یه جا بین خودت و اون گم شدی....می دونید سخته یهو همه چیزو ببازی....انگار که زندگیت غرق شده باشه...می بینی اون هنوز زندست و فقط تویی که داری می میری.....
قبلنا فکر می کردی بهتره زیاد بهش وابسته نشی....خودت باشی محکم و قوی....ولی الان می بینی هیچی جز اون نیستی....همش می ترسی حال اونم مثل تو باشه....انقدر احمق باشی که تو این موردم نگران خودت نه...نگران اون باشی،نگران باشی نکنه اونم مثل تو بشه،مثل تو داغون شه.... سخته یه شبه زندگیت به باد بره
می دونید خوبه که کلی دوست دارید،می تونید به تک تکشون اهمیت بدین...،از دستشون ناراحت بشین... برنجید...،گریه کنید... براشون واکنش نشون بدین...،خیلی خوبه....
چون اگه یکیشون بره فقط یه بخشی ازتون می میره نه همش....خیلی خوبه این.....ولی وای از اون روزی که دیگه هیچی نداشته باشی....هیچ کاری نتونی بکنی،بی حس...
من زندگی رو به بدترین شکل باختم :)
دردم این بود که از یارِ خودی گل خوردم حرفی از عقلِ بد اندیش به یک مست زدند باختیم آخرِ بازی همگی دست زدند...
به قول شاعر :
تمام سال وفادار دوست تا سر ِ مرگ
از اعتماد طنابی به گردنم افتاد
دلم گرفت دلم مُرد، که رفیقم بود
کسی که صندلی زیر پام را هُل داد
تمام






همه به فکر خودشونن... اخه قراره از مدرسه به خاطره اتفاقی که من در جریان نبودم ولی متاسفانه انگار همه کاره من بودم
اخراجم کنن #
دم همه ی دوستانه به اصطلاح fake گرم ، کلی خندیدم وقتی فهمیدم چی کارا کردم ، ولی خوب احتمالا روحی چیزی در کار بوده اصلا مهم نی مهم اینه که همه جا زدن 
(

درمورده نسترن هم خيلى حرفيديم از خاطراتم مى گفتم كه چه جورى هميشه پشتم وايستاد،بعدش يكم از بچه هاى دانشگاه غيبت كرديم بماند كه انقدر خندمون گرفته بود كه مامان سارا اومد تواتاق گفت چى شده انقدر مى خندين؟