سر کلاس ادبیات که هیچکی جرعته نفس کشیدن و نداره من نارنگی خوردم که بوش تو کل کلاس پخش شد معلمم به رو خودش نیورد!!!!!!!!!!
سر کلاس ریاضی هم ما همیشه داریم تخمه می خوریم
همیشه سر کلاسه قرآن و زبان و از این چیزا می خوریم... من و غزاله زیر میز بازش میکنیم بعد کل ردیف کله هاشون و دستاشون به طرف ما جذب میشن... ولی باید خیلی ویو جالبی از روبرو داشته باشه!
يك بار هم سركلاس رياضي كرانچي يكي ازبچه هازيرميز باز كرده بود .داشت ازروي ميز مي داد به من كه معلم رياضيمون برگشت من هم سريع گذاشتم توي جاميزمون به من چيزي نگفت ولي اون هاروكلي دعواكرد.
ما که کلا" زنگ تفریحا درس میخونیم , سر کلاس هم میخوریم
کلا" 3 -4 نفریم که کنار هم میشینیم ,ردیف اول بودیم قبلنا , بعد دیدیم خیلی ضایس ردیف اول از این کارا بکنیم , اومدیم ردیف دوم...
یه مدت نون پنیر میخوردیم....یه مدت بین بچه ها کیک مد شده بود...حتی دوغ
یکی که جلومون میشینه , کیفش هم آویزون میکنه پشت صندلیش....کلن همیشه کیفش پر از خوراکیه:بیسکوییت-آبمیوه-کیک-شکلات تلخ....ما به کیفش میگیم سوپر فلانی
بعد دیگه کلن ما که پشت سرش میشینیم کیفشو خالی میکنیم
در آرمانی ترین شرایط هم میگیم ضعف کردیم و اینا و از معلمه اجازه میگیریم که یه چیزی بخوریم...
بهترینشو میشه گفت:23 اسفند این دبیر شیمی ما رو به زور کشوند مدرسه ما هم هر جوری شده ب تلافی این کارش دوست داشتیم نذاریم کلاسش تشکیل شه.
خلاصه رفتیم کلی سیب زمینی سرخ کرده با سس و اینا خریدیم از بوفه و کتابا ام گذاشتیم تو کیف و صندلیارم دور چیدیم و مشغول سیب زمینی خوردن شدیم
اومد سر کلاس اولش گفت:بذارید زنگ بخوره بعدا بخورید
ما:
دوباره:خب شیمیاتونو در آرید تمرینا رو ببینم
ما:
دوباره: من میرم بیرون خوردید میام تو
ما:
و تا آخر زنگ ما داشتیم میخوردیم و هی میومد تو کلاس میرفت بیرون دوباره و کلاس پر....تعارفشم کردیم
من اول راهنمایی هر زنگ سر کلاس نارنگی و خیار و ... اینا میخوردم تازه به همه هم تعارف میکردم معلم بر میگشت میدید همه دارن میخورن
ولی الآن دیگه چیزای زیاد بودار نمیخورم مثلا لواشک و اینا دور همی میخوریم