پاسخ : جای زخم ...
یه روز که کلاس چهارم بودم، اون موقعا مامانم که میرفت سرکار من تو خونه یه دو-سه ساعتی تنها بودم. بعد محو تلویزیون بودم مامانمم گفته بود خونه رو تمیز کنم. بعد من داشتم کارتون میدیدم اصلا متوجه نبودم و اینا....

بعد یه دفعه صدای زنگ آیفون اومد!!! #-o بعد دیگه ... :-ss بعد مونده بودم چیکار کنم. دیگه تند تند همه چیو برداشتم که بچپونم تو اتاق

که یه پارچه ای وسط اتاق بود بعد برش داشتم دیدم یه چیزی افتاد رو پام. دیدم قیچی پدربزرگ خدابیامرز بوده که به تیزی معروف بود. خب، اصلا اهمیت ندادم و دویدم درو باز کردم که مثلا تیریپ بیخیال از انجام تکالیف

یــِـیـهو (!) احساس سوزش کردم تو پام، نگاه کردم دیدم داره خون میاد! مامانم اومد و دیگه سه شنبهء اعتراف[nb] یه روز تو دین مسیحیت که مردم میرن پیش کشیش و گناهاشونو اعتراف میکنن [/nb] راه افتاد!

انقد خون میومد که زمین کلا خونی شده بود. مامانم هی میگفت بریم بخیه بزنیم من میگفتم من نمیخوام کسی منو بدوزه! الان من رو قوزک پای راستم یه علامت چشم دارم! (کنت الاف!!!

)
یه بارم کلاس پنجم بودم داشتم تو پارک فوتبال

بازی میکردم بعد یه دفعه ای توپ قل خورد زیر پام من پرت شدم زمین #-o بعد قشنگ کلّ ِ دستم خون میومد

هنوز جاش به صورت ِ یه زخم ِ دراز هست :-توف