• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاوره روان‌شناسی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع no one
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بعد از مرگ مامان دوست صمیمیم، کابوس مرگ مامانمو می بینم.


چندین بار تو شب.
خیلی وحشتناک هست. امیدوارم واسه هیچ‌کس اتفاق نیوفته. توی بیداری بهش فکر نکن تا از سرت بیوفته. من از این تجربه ها داشته‌ام. حقیقت دنیا اینه که همه چیز رو زمان باخودش ازبین می‌بره حتی چیزهایی که باور حذفش سخته
 
خیلی وحشتناک هست. امیدوارم واسه هیچ‌کس اتفاق نیوفته. توی بیداری بهش فکر نکن تا از سرت بیوفته. من از این تجربه ها داشته‌ام. حقیقت دنیا اینه که همه چیز رو زمان باخودش ازبین می‌بره حتی چیزهایی که باور حذفش سخته
اصلا بهش فکر نمیکنم، ینی فکر کردن بهش فقط صیح همون روز هست، ولی مدام می بینمشون. به شکلای مختلف. با مامانم صحبت کردم، باهاش وقت گذروندم و توی بیداری بهش فکر نکردم، ولی بازم سراغم میاد
 
اصلا بهش فکر نمیکنم، ینی فکر کردن بهش فقط صیح همون روز هست، ولی مدام می بینمشون. به شکلای مختلف. با مامانم صحبت کردم، باهاش وقت گذروندم و توی بیداری بهش فکر نکردم، ولی بازم سراغم میاد
برای دختر ها طبیعیه این مدل تفکرات توی سالهای بلوغ . اگر بهش فکر نکنی بعد ی مدت دیگه فراموش میشه زیاد هم جدی نگیر اگر بهش فکر نمیکنی. مگه کنکور داری امسال ؟
 
برای دختر ها طبیعیه این مدل تفکرات توی سالهای بلوغ . اگر بهش فکر نکنی بعد ی مدت دیگه فراموش میشه زیاد هم جدی نگیر اگر بهش فکر نمیکنی. مگه کنکور داری امسال ؟

نه کنکور نه. ایشالا چهار سال دیگه
 
بعد از مرگ مامان دوست صمیمیم، کابوس مرگ مامانمو می بینم.


چندین بار تو شب.
منم وقتایی که افکار مشابهی میاد سراغم، واسه دفع بلا صدقه میدم و واقعا به صدقه و کمک به نیازمندان اعتقاد دارم.
 
منم وقتایی که افکار مشابهی میاد سراغم، واسه دفع بلا صدقه میدم و واقعا به صدقه و کمک به نیازمندان اعتقاد دارم.
فکر کنم یجور درگیری ذهنی باشه نه بلا که برای دفعش صدقه بدم
 
فکر کنم یجور درگیری ذهنی باشه نه بلا که برای دفعش صدقه بدم
خب همین، ذهن منم درگیر میشه و وقتی صدقه میدم فکر میکنم که دیگه این اتفاق نخواهد افتاد و ذهنم آزاد میشه.
بازم به نظرم ذهنت میترسه از اینکه خدای نکرده این اتفاق برای تو هم بیفته. پس باید کاری کنی که باورت شه این اتفاق -در شرایط فعلی- نخواهد افتاد. واسه من این روش کارساز بود. ممکنه واسه تو راه دیگه ای مفید تر باشه.
ببین مثل نذر کردن یا دعا کردن میمونه. قاعدتا با دعا کردن برای بارون باریدن، عناصر لازم در طبیعت برای بارش بارون (تبخیر از سطح دریا و شرایط جوی لازم) فراهم نمیشه. پس چرا با وجود این هنوز یه سریا واسه پدیده های طبیعی نذر میکنن؟ به نظرم بیشتر از هر چیز بازی ذهنی هست که ذهن آروم شه و امیدوار باشه که بارون خواهد بارید. ممکنه هم بگی همچین افرادی خرافاتی هستن ولی به نظرم هرچیزی که ذهن رو آروم کنه میتونه با دید مثبت بهش نگاه شه.
امیدوارم منظورم رو درست رسونده باشم.
 
وقتی کارای مورد علاقه‌ام و انجام میدم، احساس میکنم یکی از درونم میزنه تو ذوقم، مثلا میگه: احساساتت خیلی مسخره ان، به خاطر اینکه همه این کارو دوست دارن تو هم دوسش داری و...
این حالت اسمی نداره؟ آخه یه دفعه تو یه تست روانشناسی بهش اشاره شده بود.
 
وقتی کسی بخواد درباره‌ام بدونه از خجالت آب میشم، یا وقتی کسی درباره‌ام میپرسه حس خیلی بدی بهم دست میده. انگار از شناخته شدن بدم میاد، یا اینی که هستم و دوست ندارم، یا دوست دارم فقط در حیطه‌ی مسائلی که خودم انتخاب میکنم ازم بپرسن.
این چیزا هم خصوصی نیستن ، ولی برای من سخته.
توصیه‌ای دارید؟
 
Back
بالا