من به شهر ِ خودمون هم احساس تعلق نمي كنم چه برسه به كشور...
+من تو ذهنم هيچ وقت خودم ُ محدود به مرز نكردم...من محدود به خاكم...هرجا كه خاك باشه مي تونه زندگي من هم اونجا باشه!
+ احساس مي كنم زمين سراي من است...آدميت سرشت من! نه هيچ چيز ديگه!
نمی دونم چی بگم...
ناسیونالیسم دیگه خیلی مال عهد بوقه به نظرم...
من نمی گم ادم کشور یا شهر خودشو دوس نداشته باشه...
مگه میشه ادم یه جایی 15-16 سال هر روز باشه ولی دوستش نداشته باشه؟؟ به نظر من نمیشه...البته منظور من از دوست داشتن ناسیونالیسم نیس...بگما...
منظور من یه حس کوچولویی هستش که آدم داره...
ولی بحث اینه که وقتی یه سری چیزایی که آدم با اونا احساس راحتی نکنه وجود نداشته باشه این اوج بی مغزیه که آدم بازم احساس تعلق داشته باشه به اونجا...
میتونه یک جای دیگه و یک جور دیگه زندگی کنه به رویاهاش برسه...
مگه انسان ها همه برابر نین؟؟ پس اگه اینطوریه فرق نمی کنه تو هر جا باشی وقتی هدفت یک خدمت به آدما باشه فرقی نداره چه شاخ آفریقا چه ناف اروپا...
کشورمو تا حدی دوس دارم خوب ولی من خودم به شخصه هیچ احساس تعلقی نداره... به نظر من این حرفا واسه یه ادم تحصیلکرده قرن 21 معنا نداره...
بسیار تأسف میخورم پدیده اینتر ناسیونالیسم (تمام جهان یکیه و کشور بی معناست) رو جدیدا دارن وارد ذهن جوونای ما میکنن که جهان بدون مرز و این چرت و پرتا اینا همش شعاره دروغه دنیا مرز داره اگه نداش و ادعایی داری پاتو یه قدم از ایرانت بدون مراحل خاص بیرون بذار ببینم میذارن ...
نژاد و خاک فرق داره اینتر ناسیونالیسم یک شعاره دروغ و فقط بدرد گول زدن میخوره.....
به کشور تعلق داشته باشید اینجا خاک اجدادیه شماست. اینجا زنده شدید پرورش یافتید و روزی بدنتان ذره ای از خاک ایران زمین را تشکیل میدهد......
نمیدونم ولی من به شخصه حاظرم در ایران در بدترین وضع باشم ولی کشورمو بسازم حاظرم خیلی چیزا رو وا۳ کشورم تحمل کنم...
درسته که انسانیت اصلی ترین شباهته و مهم ترین چیزی که باید بهش پایبند بود اما باز هم میگم کشور فقط به معنی یک قطعه خاک محصور بین مرزها نیست مجموعه ی فرهنگ ها و ارزش ها و تمدنیه که قبلا براش زحمت کشیدن و بهش ماهیت بخشیدن و ازش حفاظت کردن و به من و شمایی که حالا هستیم رسیده و همین طور مسئولیت نگه داری ازش ! این یه شباهت اضافه بین کساییه که یه ملیت مشترک دارن البته اگر این ارزش هاو فرهنگ ها رو قبول داشته باشن .
اساس تشکیل هر گروهی هم همینه . هدف مشترک (کتاب تعلیمات اجتماعی سال اول ) که این جا همون مسئولیته است .
چطور یک جامعه می تونه در افراد خودش حس تعلق ایجاد کنه ؟
با دادن امکانات مناسب، حقوق و مزایا، خدمات مختلف، به وجود آوردن احساس امنیت و شاید برانگیختن احساسات ملّی مردم
توی یک کشور چه اتفاقی باید بیفته که آدمها همه یک حس وطن دوستی داشته باشن ؟
مردم به مسئولین کشور اعتماد داشته باشن؛ یعنی بدونن که این مقام بلند پایه هدفش گرفتن حق مردم، دفاع از مردم و رضایت مردمه. یعنی مردم بدونن که توی این کشور منافعشون بیشتر از هر کشور دیگه ای تضمین میشه.
خود شما چقدر به ایران / مدرستون / خانواده تون احساس تعلق می کنید ؟
بعضا توی بعضی انسان ها این اتفاق میوفته که به گروهی که توش هستن ، توی طولانی مدت وابسته میشن و دوستش دارن . مثلا ممکنه خانم x از این جور آدم ها باشه و به جامعهای که توش رشد کرده (=ایران) وابسته و علاقه مند باشه و در نتیجه بش احساس تعلق کنه . اما این قضیه نه راجع به همهی آدما صدق می کنه و نه کافیه برای ایجاد احساس تعلق توی تمام ( یا اکثر) اعضای گروه . مخصوصا چون اعضای گروه ، به خواستهی خودشون عضو اون گروه نشدن .
این علاقه جداست . اما کاری که جامعه باید بکنه تا اعضای اون بش احساس تعلق کنن رکن اصلی رو داره . و حکومت تاثیر مستقیمی توی این قضیه داره . پس نگید حکومت و کشور کاملا جدا از همهن . یه احساس میهن دوستی ممکنه توی بعضی افراد باشه اما برای احساس ایجاد احساس تعلق توی بقیه افراد باید یک اقدامی انجام شه .
× منطقیش اینه که ایجاد احساس تعلق به کشوره که ما رو به میهن دوستی برسونه نه بر عکس .